Thursday, July 1, 2010

نخستوزير سابق اسپانيا در بزرگترين گردهمايى




نخستوزير سابق اسپانيا در بزرگترين گردهمايى
http://www.youtube.com/watch?v=rQ_xbSpUInQ

نعكاسات گردهمايي عظيم ايرانيان درهمبستگي با اشرف، بزرگترين گردهمايى ايرانيان با حضور مريم رجوى


انعكاسات گردهمايي عظيم ايرانيان درهمبستگي با اشرف، بزرگترين گردهمايى ايرانيان با حضور مريم رجوى

http://www.youtube.com/watch?v=qw1q1VZ_5pg&feature=PlayList&p=405F94A468D395CB&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

مريم رجوي 26ژوئن: نه به فاشيسم عمامه پيچ، نه به سنگسار، به اعدامها، به قطع عضوها، نه به حجاب اجبارى، نه به دين اجبارى، نه به حكومت تحميلى. برويد، گور


مريم رجوي 26ژوئن: نه به فاشيسم عمامه پيچ، نه به سنگسار، به اعدامها، به قطع عضوها، نه به حجاب اجبارى، نه به دين اجبارى، نه به حكومت تحميلى. برويد، گورتان را از ايران گم كنيد

سخنراني خانم مريم رجوي دراجتماع بزرگ ايرانيان
http://www.youtube.com/watch?v=43EMN1TcycA&feature=PlayList&p=4D1FC9866C445034&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

Saturday, June 26, 2010

سخنرانى رئيس جمهور برگزيده مقاومت در گردهمايى بزرگ ايرانيان در تاورنى فرانسه


سخنرانى رئيس
جمهور برگزيده مقاومت در گردهمايى بزرگ ايرانيان در تاورنى فرانسه
مريم رجوي رييس جمهور برگزيده مقاومت ايران
به نام خدا
به نام مردم به‌پا خاسته ايران
به نام شهيدان، از ستارگان 30خرداد، فروغ هاى شعله?ور و جاويدان،
زندانيان «قتل عام»، تا ستارگان قيام
وبنام انقلاب دموكراتيك مردم ايران
كه سرود پيروزى آن به گوش مى‌رسد
سلام به همه شما و گردهم‌آيى با شكوهتان در چنين روز فرخنده‌يى، روز ميلاد شير پيروزمند خدا اميرمؤمنان كه خبر بزرگ رهايى انسان است و سرچشمه مى‌توان و بايد.
از جانب شما، از جانب هموطنانم و از جانب مجاهدان آزادى در اشرف، گرم‌ترين درودها را نثار قيام‌آفرينان مى‌كنيم.
درود به شما دختران و پسران آزاده و دليرم، به همه خواهران و برادرانم در سراسر ايران كه با قيام براى آزادى، بار ديگر ايران را روشنايى بخشيديد.
قيام شما پيروزى راه?حلى است كه اشرف پرچمدار آن است. پرچمدار مسير سرنگونى رژيم ولايت?فقيه و برقرارى آزادى، برابرى و برادرى… .
قيام شما، همه آنچه را كه نبايد باشد، به رساترين صورت در شعار «مرگ بر اصل ولايت?فقيه» بيان كرده است:
پايان بردگى دينى!
پايان عصر ديكتاتورى!
در قيام شما مردم ايران مى‌گويند فاشيسم عمامه پيچ نمى‌خواهيم،
سنگسار و اعدام و دست و پا بريدن نمى‌خواهيم،
حجاب اجبارى، دين اجبارى و حكومت تحميلى نمى‌خواهيم. ‌
برويد، برويد و گورتان را از ايران گم كنيد!
آخوندهاى حاكم بالاترين حق ملت ايران ـ حق حاكميت ـ را غصب كرده?اند.
ما حق حاكميت مردم ايران را مى‌خواهيم، ما راى مردم ايران را مى‌خواهيم، ما انتخابات آزاد مى?خواهيم.
در اين يك سال، خامنه‌اى براى بسيج قواى سركوب به هر كارى دست زد.
از تمركز نهادهاى امنيتى در يك سازمان اطلاعاتى واحد،
ايجاد سازمان جديد بسيج تا راه?اندازى دوباره كهريزك با انواع شكنجه‌ها و رذالتها.
با اين همه شما ـ علاوه بر تظاهرات و اعتراضهاى روزانه و شبانه برپشت بامها ـ در 15 قيام چشمگير 15 بار پوزه ولايت?فقيه را به خاك ماليديد.
خوشا آن قيام كبيرتان در روز عاشورا، كه تا تسخير خيابانها در قلب پايتخت پيش رفت.
و دور نيست روزى كه تمام تهران اسيرمان را فتح كنيد.
قيام شما نشان داد نسلى كه براى آزادى به خيابان‌ آمده، ديگر به خانه‌ باز نمى‌گردد.
هفت سال پيش، وقتى كه در شبه كودتاى 17ژوئن، صديقه و ندا، سياوش وار، با آتش آن توطئه درافتادند، در كوران آن داغ‌هاى جگرسوز، با خود گفتم: اين شهيدان، فداكارى و مبارزه را در سراسر ايران احيا خواهند كرد و به اوج خواهند رساند.
يقين داشتم كه از آن پيشتازان گردآفريد، صف بى‌انتهايى از دختران و پسران شجاع و بى‌باك برخواهند خاست.

حالا نسل ندا، شهيد قيام 88 را ببينيد. كيانوش و امير و ترانه و فاطمه را ببينيد.
سهراب و اشكان و مريم و سرور را ببينيد. نگاه كنيد كه چه توفانها بپا كرده‌اند
پس به آخوندها مى‌گوييم شما به پايان كار خود رسيده‌ايد
از بهار ديگريم و از تبار ديگريم مى‌شويم آغاز، از آن‌ جايى كه پايان شماست.

هم‌ميهنان عزيز
در يك سالى كه گذشت، جامعه ايران، زبان گشود و به گوياترين بيان خود را چنين ابراز كرد:
زمانه، زمانه تغيير است، تماميت رژيم ايرانسوز و ايران خوار بايد نفى شود و يك جنبش سازمان‌يافته لازم است تا كشتى آزادى را در درياى پرتوفان قيام و سرنگونى به ساحل دموكراسى رهنمون كند.
اين جاست كه نگاهها به سفينه، به گنجينه، و به نقدينه بزرگ مردم ايران دوخته مى‌شود: اشرف
بله به اشرف، به شما مجاهدان آزادى،
سرمايه و چكيده سه دهه نبرد براى آزادى
تجلى عينى راه، و راهنوردان آزادى ايران
و الهام بخش ايستادگان و نسل قيام
همه نگاهها به شما دوخته مى‌شود كه در ميان آتش و خون، در سيلاب توطئه و ترور، در گردباد جنايتهاى جنگى و جنايت عليه بشريت، پرچم شرف و آزادى را هرچه برافراشته?تر نگه?داشته‌ايد.
شما كه بيش از 7سال است در نبردى پرخطر، پيوسته، پيچيده، و پرشكوه مقاومت مى‌كنيد.
نبردى كه بر تارَك مبارزات رهائيبخش معاصر مى?درخشد و شرف و غرور ملى ايرانيان را بازتاب مى‌كند.

اشرف سدى استوار در برابر سلطه‌جويى ولى?فقيه ارتجاع در كشور همسايه است.
به همين دليل خامنه‌اى آن را مايه‌ شر و نابودى رژيمش اعلام كرد، اما پنج ميليون و دويست هزار عراقى و سه ميليون شيعه اين كشور مى‌گويند شما متحد و شريك طبيعى ما در نبرد با اشغالگرى حكام‌ ايران‌ و تروريسم و فرقه‌گرايى آن هستيد.

آخوندها گفته‌اند سرنوشت‌شان درخيابانهاى بغداد و بيروت يا در غزّه تعيين مى‌شود بنابراين روزى كه توافقات دوجانبه براى سركوب اشرف را به شكست بكشانيد و روزى كه محاصره آن را در هم بشكنيد، اين شكستى است كه بى‌ترديد تا واژگونى كاخ ولايت?فقيه دامنه و امتداد مى‌يابد.
ريشه?هاى ستبر مجاهدان اشرف، در دل و در اعماق جامعه ايران و حافظه تاريخى آن از 45سال پيش تا امروز قابل انكار نيست.
به همين دليل قيام‌ ، همان شعارهايى را پيش رو گذاشت كه شما از سى سال پيش اعلام كرده‌ايد.
اينست آن واقعيت ترسناكى كه آخوندها در خيزش مردم ايران به چشم ديدند و به گوش شنيدند
به آنها مى‌گوييم هر چقدر مى‌خواهيد مردم و جوانان ما را به?خاطر هوادارى از مجاهدين يا ديدار از اشرف يا به?خاطر نسبت خانوادگى با اشرفيان دسته دسته بازداشت و شكنجه كنيد،
براى آنها احكام اعدام صادر كنيد، پدر بيمار هفتاد ساله را به اعدام محكوم كنيد
ياران و حاميان اشرف، حتى خانواده‌هاى آنها در داخل ايران را به?عنوان محارب محاكمه كنيد.

هر چه مى‌خواهيد در بى‌دادگاههايتان فرياد بزنيد كه تا مركزيت و رهبرى آنها باقى است، همگى و حتى هواداران آنها هم محاربند.
اما اگر مبارزه و فداكارى براى آزادى مردم ايران محاربه است،
بله، ما همه محاربيم و به آن افتخار مى‌كنيم. ما زن و مرد جنگيم و محاربه با قاتلان مردم ايران را عين تقرّب به خدا و خلق مى‌دانيم.

و شما مجاهدان اشرف كه بيش از هفت سال است در برابر انواع توطئه‌ها ايستاده‌ايد. در برابر پرحجم‌ترين بمبارانها كه به خواست آخوندها انجام شد، در برابر زنجيره انفجار‌ها، حمله‌ها، ترورها آدم‌ربايى‌ها و در برابر يك محاصره ظالمانه.
آنچه در شش وهفت مرداد سال گذشته، در فروغ ايران و قيام اشرف، آفريديد در سراسر دنيا پرآوازه شد:
حمله ديوان و ددان آدم‌خوار با تير و تبر و ميله‌هاى آهنى، به تن‌هاى بى‌سپر
يورش بولدوزرها و زره پوش به ميان افراد بى?سلاح و بى‌دفاع
يك طرف طرف قساوت بى‌حد و حصر، طرف ديگر مقاومت بى?انتها و بيكران
با يازده شهيد كه چهار تن از آنان به?خاطر ممانعت از دسترسى به دكتر و درمان جان باختند
با صد و سى نقص عضو، با سيصد و هفتاد مجروح كه بسيارى از آنها هنوز جاى گلوله در بدن دارند،
با بيش از هزار مصدوم و مضروب خونفشان
و با سى و شش گروگان كه بخش ولايت?فقيه در دولت عراق براى چندمين بار از آزاد شدن آنها استيناف خواسته است.

سلام بر شما اشرفى ها، اى مجاهدان آزادى،
سلام بر راهبر و فرمانده كل ارتش قيام و آزادى كه راه شرف و پايدارى را گشود و تمامى وجوه آرمانى سياسى استراتژيكى و حقوقى آنرا در منتهاى سرافرازى و افتخار تاريخى ترسيم كرد.
و سلام بر شهيدانتان؛ حنيف، سياوش، مهرداد، عليرضا، اصغر، امير، فردين، شعبان، محمدرضا، حسين و مهرداد
اين بها و خونبهاى پرچمدارى تغيير در ايران است.
اين است اشرف، كانون اميد، چشمه آزادى، پلى به سوى آينده، بر قله همه ثروتهاى سرشار ايران‌زمين، كه نقد و حاضر، در دست ملت ايران است. موكول به وعده‌هاى خيالى نيست؛ هست، هست، آرى هست.
سرمايه آزادى، راه و رسم آزادى، تضمين آزادى.

به خامنه‌اى كه پنج ماه است مأموران اطلاعات بدنام خود را در ورودى اشرف مستقر كرده مى‌گوييم در اين اردوكشى ذلت بار ـ كه با شعار پرفضيحت «خمينى آرى، رجوى نه» به آن آويخته‌يى، ما محاصره و فرو ريختن بيت‌ ولايت در تهران را مى‌بينيم.
و به آخوندها و دست نشاندگانشان در عراق مى‌گوييم آرزوى انهدام اشرف را به گور خواهيد برد.

اين را هم در مورد توطئه‌هاى رژيم بايد گوشزد كنم كه بر طبق قوانين بين?المللى، و به ويژه ماده 45 كنوانسيون چهار ژنو، دولت آمريكا در قبال نقض حقوق ساكنان اشرف، حتى بعد از تحويل حفاظت آن به دولت عراق، مسئول است؛ چه بر اساس حقوق بين?الملل، چه به?خاطر توافق نيروهاى آمريكايى با تك?تك مجاهدان اشرف و چه براساس موازين اخلاقى و انسانى، اين مسئوليت امريكاست كه حفاظت ساكنان اشرف را تضمين كند.
ما همه دولتها را فرا مى‌خوانيم كه سازمان ملل را ترغيب كنند كه نيروهايش حفاظت اشرف را مستقيما برعهده بگيرد.
ما هشدار مى‌دهيم. از نظر مردم و مقاومت ايران در هر حمله و هجوم و خونريزى در اشرف، علاوه بر دولت عراق، دولت آمريكا و سازمان ملل و صليب سرخ مسئول و مقصرند.
و بگذاريد بر سر اشرف و سلامت و حفاظت ساكنانش، از جانب مدافعانش و از جانب تمام هموطنان سوگند ياد كنيم. بله سوگند مى‌خوريم كه ذره‌يى از حقوق قانونى و مشروع اشرف كوتاه. نخواهيم آمد.

امروز از بيانيه و نامه‌هاى 480هزار تن از مردم ديالى كه اشرف در آن قرار دارد، مطلع شدم. آنها خواستار لغو محاصره غيرانسانى اشرف و به عهده گرفتن حفاظت ساكنان آن توسط ملل?متحد شده?اند. مردم ديالى از نيروهاى آمريكايى خواسته‌اند كه عدم خشونت و جابجايى اجبارى را تضمين كنند. از دولت عراق هم خواسته?اند كه برطبق قطعنامه‌هاى پارلمان اروپا و بيانيه?هاى شوراى اروپا و اكثريتهاى پارلمانى در 20كشور جهان موقعيت قانونى مجاهدان اشرف را به?عنوان پناهندگان حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو به‌رسميت بشناسد
از جانب مردم و مقاومت ايران از مردم و عشاير شريف ديالى صميمانه سپاسگزارى مى?كنم
درود بر مردم شجاع ديالى.

هموطنان عزيز!
در يك سال اخير، تهاجم و توطئه رژيم عليه اشرف صد برابر شد.
زيرا خامنه‌اى به يقين رسيد كه براى مهار قيام و بستن شكاف در رأس حكومت خود، بايد ابتدا اشرف، را از سر راه بردارد.
در عراق هم خامنه‌اى به انهدام اشرف نياز مبرم داشت. زيرا مجاهدين را افشاگر دخالتها و جنايتهايش و پرچمدار خلع يد از رژيم آخوندى در اين كشور مى?دانست.
روشن است كه سركوب در داخل ايران و صدور تروريسم و بنيادگرايى، ذاتى رژيم ولايت?فقيه است. بدون آن، نه عنوان «ولى امر مسلمين جهان» موضوعيت دارد و نه سپاه پاسداران باقى مى‌ماند. از اين‌رو كوتاه شدن دست اين رژيم از بغداد، به كوتاه شدن دست آن از تهران مى?انجامد.
مقابله با سلطه ولايت?فقيه در عراق، به همين دليل، براى جنبش آزادى مردم ايران اهميت يافته است.
در غيراين صورت، رژيم ولايت?فقيه، چه حقى دارد كه براى عراق نخست?وزير تعيين كند يا نخست وزيرى دكتر ايادعلاوى را كه منتخب مردم عراق است خط قرمز اعلام كند؟
راستى چه كسى پشت طرح ترور اياد علاوى پنهان شده است؟
و راستى چه كسى بود كه دبيركل جنبش ملى عراق دكتر صالح المطلك و دكتر ظافرالعانى و بسيارى ديگر از كانديداهاى العراقيه را از شركت در انتخابات حذف كرد؟
چه كسى بود، جز خامنه‌اى، كه از طريق سفيرش در بغداد به آقاى صالح المطلك پيام داد كه فقط اگر مجاهدين را يك بار تروريست بخوانيد، همه درها به روى شما باز خواهد شد.

گناه دكتر صالح المطلك اين است كه مى‌گويد «مضحكه مشترك رژيم ايران و دولت عراق در مقابل اشرف يك اقدام رذيلانه است براى مشروع جلوه دادن محاصره خجالت?آور و فشارهاى ضدانسانى عليه مبارزانى كه زندگى خود را فداى آزادى و اصول و آرمانشان كرده?اند».
درود بر صالح المطلك قهرمان ملى مردم عراق

روحانى برجسته شيعه در عراق، آقاى ايادجمال?الدين، گفت: ”من براى شناخت نيروهاى سياسى عراقى يك شاخص ارائه مى?كنم. هر نيرويى كه تلاش مى?كند، سازمان مجاهدين خلق را از عراق اخراج كند نشان?دهنده اين است كه با رژيم ايران ارتباط ارگانيك دارد“ .
اما به?رغم همه توطئه‌ها و تهديدها، خوشبختانه مردم عراق در انتخابات اخير، گام بلندى در كنار زدن رژيم و باندهايش برداشتند.
آن چنان كه از ميان توفان ترور و تقلب حكام ايران، آلترناتيو عراقى به?عنوان طرف پيروز انتخابات، سربلند كرد.
البته دولت جديد عراق هنوز تشكيل نشده، اما در هر حال، استراتژى رژيم در عراق متحمل شكست سنگينى شده است.
درود به مردم عراق كه با رأى و همت و ايستادگى خود نقشه‌ رژيم براى بلعيدن كشورشان را برهم زده‌اند.
حالا زمان خلع يد و ممانعت از دخالتهاى اين رژيم در عراق و افغانستان و غزه و لبنان و يمن و ساير كشورهاى منطقه فرا رسيده است.
نگاه كنيد كه از بصره تا كردستان عراق چگونه عليه دخالتهاى اين رژيم تظاهرات مى‌كنند.
مردم شجاع افغانستان نيز در ماه‌هاى اخير بارها عليه رژيم تظاهرات كرده و به اعدام پناهندگان محروم افغانى در ايران اعتراض كرده‌اند‌
از اين‌جا به مردم كشور همسايه و برادرمان افغانستان درود مى‌فرستيم.

هم‌ميهنان عزيز!
در سال اخير، خامنه‌اى هم در مهار قيام‌ها شكست خورده، هم در بستن شكاف رأس رژيم. از حذف جناح رقيب مى‌ترسد، و از جذب آن عاجز است. زيرا در هر دو مسير قيام‌هاى مردم ايران مترصد واژگون كردن اوست.
نگاه كنيد كه خامنه‌اى ديگر نه فصل‌الخطاب باندهاى رژيم است و نه سرمتحدكننده آنها. او به سردمدارى باند غالب تنزل يافته است.
نگاه كنيد كه حتى آخوندهاى متحد خامنه‌اى، او را تنها گذاشته‌اند.
بحران سرنگونى، باند غالب را هم تكه?پاره كرده است. موريانه ريزش و انفعال در بدنه رژيم، از جمله در سپاه و بسيج، در حال پيشروى است.
در مراسم سالمرگ دجال، هر دو جناح، در دشمنى با هم تا توانستند امام‌شان را لجن‌مال كردند. آن روز خامنه‌اى رقبا را به طلحه و زبير تشبيه كرد، فردا، آن يكى جناح، خامنه‌اى را شبيه عمر سعد و ابن‌زياد دانست.

از آخوندهاى حاكم مى‌پرسيم:
امروز ديگر چه راهى در برابر خود داريد جز اين كه باز هم مانند عقربى در محاصره آتش، خود را نيش بزنيد.
به ما بگوييد جز اين كه ركورد?دار اعدام در جهان‌ايد، و جز اين كه اكثريت مردم ايران را به زير خط فقر كشانده‌ايد چه افتخارى داريد؟
و بگوييد جز پول نفت و جز سپاه پاسداران چه چيزى برايتان باقى مانده است؟
به اطراف خود نگاه كنيد. به مراتب بدتر از يك حكومت اشغالگر، توسط يك ملت تحت ستم، در محاصره‌ايد.
در محاصره نفرين مادران، در محاصره مشتهاى گره‌ كرده وخانه‌هاى گر گرفته از ستم و بى‌داد و در محاصره بيزارى تمام قشرهاى ملتى كه شما را نمى‌خواهد، نمى‌خواهد، نمى‌خواهد.
بگذاريد هم‌چنين به كسانى اشاره كنيم كه همين حكومت پرنكبت را مى‌خواهند، اما با ظواهر كمى آراسته. به آنها مى‌گوييم آب در هاون مى‌كوبيد. اين ولايت فرتوت غيرممكن است پابرجا بماند.
مى‌توانيد باز هم جوانان را از ساختارشكنى برحذر بداريد. اما بگوييد به كدام مذهب و آيين قيام عليه ساختار شكنجه و تجاوز جرم است و به كدام مذهب و آيين ذلت و خوارى در برابر آن رواست؟
وانگهى چرا حرف خود را روشن نمى‌كنيد؟
پاسدار احمدى?نژاد گفت وزارت اطلاعات عبادتگاه است. ما مى‌گوييم اين وزارت بدنام بايد از اساس برچيده شود.
شما چه مى‌گوييد؟

خامنه‌اى گفت سپاه پاسداران «مولود مباركى» است. ما مى‌گوييم اين نيروى اهريمنى، بايد مضمحل شود،
شما چه مى‌گوييد؟

ما مى‌گوييم نهاد ولايت?فقيه، بيت‌‌العنكبوت فاسدى است كه بايد در آن را به كلى گل گرفت، شما چه مى‌گوييد؟

اين همه از اجراى بى‌تنازل قانون اساسى صحبت نكنيد. اوين و كهريزك را بنگريد. آن جا اجراى بى‌تنازل قانون اساسى است.
اين همه از راكد ماندن ظرفيتهاى قانون اساسى دم نزنيد! به شما يادآورى مى‌كنيم كه در سال 67، با استفاده از همين ظرفيتهاى قانون اساسى بود كه خمينى جلاد 30هزار زندانى مجاهد و مبارز را قتل?عام كرد.
اين قدر از خارج شدن خامنه?اى و باند غالب از «خط امام» و خط خمينى، دم نزنيد. خامنه?اى رو نوشت و نسخه افليج خمينى در اين زمانه است. با همان پليدى و با همان شقاوت.
از نامشروع دانستن دولت احمدى?نژاد كوتاه آمديد، بى‌وقفه خمينى جلاد را تقديس كرديد و براى جنگ ضدميهنى او اشك ريختيد. بگوييد كه اين همه چسبيدن به رژيمى كه در حال غرق شدن است براى چيست؟
اگر مى‌خواهيد خود را نزد ولى?فقيه عزيز كنيد، بدانيد كه مثل يك سال گذشته هيچ امتيازى جز توبه و ندامت ارزانى شما نمى‌كند.
با اين حال، هنوز تمام فرصت‌ها از دست نرفته است. با خواست‌ها و شعارهاى قيام‌كنندگان همراه شويد.
تا آن‌جا كه به ما مربوط مى?شود، هر چقدر مى‌خواهيد به مجاهدين و اين مقاومت بتازيد. اما به حق حاكميت مردم ايران و نفى تماميت رژيم ولايت?فقيه اذعان كنيد. اين به‌سود خودتان است و ما را هم در كنار خود خواهيد يافت.
هرچند كه بدون اين هم مسعود در پيامش در 7ارديبهشت، بار ديگر «باند غالب را به جد به مراعات حقوق و سهميه و درخواست آقايان موسوى و كروبى، در چارچوب همين نظام» فراخواند و «بر ضرورت حفاظت و حراست از آنان در همين رژيم» تأكيد كرد.

هم‌ميهنان عزيز
به شكرانه قيام و پايدارى اشرف، عفريت ولايت به آن‌جا رسيد كه ديگر ظرفيت استمالت را هم از دست داد. قطعنامه چهارمين دور تحريمهاى شوراى امنيت ديگر چندان جايى براى سياست مماشات باقى نگذاشته است.

به دولتهاى غرب مى‌گوييم:
سالهاى سال بيهوده با اين رژيم مذاكره كرديد، براى تكميل تأسيسات اتمى‌اش زمان خريديد، وابستگان سپاه پاسداران را در عراق به حاكميت رسانديد، نام مجاهدين را در ليست گروههاى تروريستى گذاشتيد و به مبارزه مردم ايران خنجر زديد، و منفعت آن را به آخوندها تقديم كرديد تا اين‌كه سرانجام خودتان به بن‌بست رسيديد.
از دولت آمريكا مى‌پرسيم مگر به ازاى گردآورى سلاحها با تك?تك ساكنان اشرف توافقنامه‌يى براى حفاظت آنها امضا نكرديد؟
چرا از حفاظت ساكنان اشرف سرباز زديد؟
چرا در برابر مردم ايران و وجدان‌هاى بيدار مردم جهان آشكارا نقض عهد كرديد؟
از دولتمردان فرانسه نيز مى‌پرسيم: آيا تحويل يك تروريست و قاتل بى‌رحم به رژيم آخوندى يك امر قانونى است؟ يا به قول مطبوعات فرانسه، «نه زانو زدن، بلكه سجده كردن» است؟
به شما مى‌گوييم حالا ديگر پايان اين راه است. زيرا بر شما هم ثابت شد كه اين رژيم فرتوت تحمل كمترين انعطاف و انبساطى ندارد. پس بر شماست كه تمام راهى را كه به خطا رفتيد بازگرديد.

از نظر ما قطعنامه جديد شوراى امنيت و تحريم‌هاى جداگانه آمريكا و اروپا لازم بود، اما كافى نيست. در عين حال، تأكيد داريم كه در اجراى مفاد آن تعلل نكنيد!
خواسته ملت ايران البته بسيار فراتر از اينست: مردم ايران برآنند كه اين رژيم بايد برود.
ما مى‌خواهيم هر گونه خريد نفت و گاز از اين رژيم را همين حالا متوقف كنيد.
نفتى كه درآمد آن خرج اوين و كهريزك مى‌شود، بهتر است براى مردم ايران در چاه‌ها باقى بماند.

منابع گاز ايران، دست نخورده باقى بماند، بهتر است تا خرج سپاه پاسداران شود.
ما مى‌خواهيم خامنه‌اى و احمدى?نژاد و ديگر سران اين رژيم به?خاطر يك نسل‌كشى بزرگ يعنى قتل?عام سى هزار زندانى مجاهد و مبارز در سال 67 در يك دادگاه‌ بين‌المللى محاكمه شوند.
ما مى‌خواهيم تمام محدوديت‌هايى كه بر اساس سياست مماشات عليه مقاومت ايران در اروپا و آمريكا وضع شده از بين برود.
اكنون نوبت جمع‌ كردن پرونده توطئه‌گرانه و بى‌پايه‌يى است كه 9سال است در فرانسه عليه مقاومت ايران عمل مى‌كند.
زمان برچيدن بساط ننگين نام‌گذارى تروريستى عليه مجاهدين در وزارت?خارجه آمريكاست.
بر شماست كه به حق مردم و مقاومت ايران براى تغيير رژيم اذعان كنيد،
شوراى ملى مقاومت را به رسميت بشناسيد
و اين رژيم و نمايندگان و سخنگويان و طرفداران و عوامل آن را طرد كنيد.

دوستان عزيز،
امروز شاهد انتشار بيانيه‌هاى اكثريت نمايندگان 23 پارلمان و سنا و بيش از 3500 نماينده از 44 كشور در دفاع از اشرف و قيام مردم ايران هستيم.
2172 شهردار فرانسوى نيز كه به حمايت از حقوق اشرفيان و قيام مردم ايران برخاستند در اين شمارند و بيانيه آنها براى مردم ايران برگ زرين و به ياد مادنى است
در اين بيانيه‌ها، منتخبان بيش از يك ميليارد نفر از مردم سراسر جهان به پيشواز آزادى و دموكراسى در ايران آمده‌اند.
به پشتوانه همين حمايت‌هاست كه مى‌گوييم ما آمريكا و اروپا را به شرافت و انسانيتى مى‌شناسيم كه مميزه شخصيتهاى پشتيبان مقاومت براى آزادى است. كسانى كه در سخت‌ترين روز‌ها به يارى ما آمدند.
شخصيت‌هايى مانند خانم‌ها‌‌ دانيل ميتران، انيسه بومدين و نريمان رئوسان و دكتر ويدال كوادراس، لرد كوربت، آقايان استراون استيونسون پائولو كازاكا، آلن ويوين و سيد احمد غزالى. كه مظاهر دفاع از دموكراسى در جهان امروز‌اند.
هم‌چنين بايد از برادران و خواهرانمان در كشورهاى عرب و مسلمان ياد كنم كه برادرى را در حق اين مقاومت را به اوج رساندند.

هم‌ميهنان عزيز
رژيم ولايت?فقيه به?طور قطع سرنگون مى‌شود.
گواه اين حقيقت فقط پوسيدگى رژيم نيست. گواه عظيم آن ايستادگى فرزندان رشيد شما در برابر اين رژيم است.
كسانى كه اشرف?نشان، به هر قيمت، مقاومت مى‌كنند.
قيام‌ها را در دل تيرگى و اختناق شعله‌ور مى‌كنند
و پاى چوبه‌هاى دار، رزم‌آور و استوار مى‌ايستند.
پس با شما هستيم اى اسيرانى كه از اوين و گوهردشت فرياد مى‌زنيد ما را در نوبت اعدام بگذاريد
با شما هستيم، با شما 27 زندانى سياسى كه به اعدام محكوم شده‌ايد،
با شما هستيم دخترانى كه در بى‌دادگاهها دستان خود را نشان مى‌دهيد با ناخن‌هاى كشيده شده توسط دژخيمان خامنه‌اى،
دخترانى كه با صلابت تمام تجاوز‌هاى رذيلانه در زندانها را افشا مى‌كنيد و به?جاى درخود فرو رفتن، دارودسته خامنه‌اى را روسياه مى‌كنيد.
با شما هستيم، دانشجويان، كارگران و معلمانى كه به?خاطر اعتراضهاى حق‌طلبانه به زندان افتاده‌ايد،
درود به يكايك شما كه در اوين و گوهردشت و سنندج و عادل آباد و اورميه و ديزل‌آباد و دستگرد و و ساير زندانها پايدارى مى‌كنيد.
درود مى‌فرستيم به فرزندان مردم كردستان فرزاد و شيرين و على و فرهاد و ساير زندانيان سياسى كه در اين ماه‌ها در نقاط مختلف ايران توسط جلادان خامنه‌اى به?دار آويخته شدند.

سلام بر شهيدان و پيشمرگان و مردم كردستان ايران. آنان كه هم‌چون سازمان مبارزه مردم كردستان ايران –خه?بات- به‌درستى اصلاحات در درون رژيم ولايت?فقيه را توهمى بيش نمى‌دانند، و بر مبارزه‌ بى?امان خود تا سرنگونى اين رژيم و نفى هر گونه‌ مذاكره‌ با آن پايدار و استوارند.
هم‌چنين بايد از مادران و پدران سرفرازى ياد كنم كه داغ و درد خود را مايه برانگيختگى مردمشان كردند.
دلم مى‌خواهد به يكى از سمبل‌هاى فراموش نشدنى اين مادران اشاره كنم؛ خواهر مجاهدم زنده ياد فروغ حسنى مادر نداى شهيد، كه تا آخرين روز حيات در دفاع از آرمان دخترش آرام و قرار نداشت.
حالا من، فروغ را در صدها مادر شجاعى مى‌بينم كه در برابر شكنجه‌گاهها و بى‌دادگاهها اجتماع مى‌كنند و هر روز خامنه‌اى و رژيمش را به محاكمه مى‌كشند.
سلام و درود به همه آنها

و سرانجام روى سخنم با شماست. با شما فعالان، ياران و دوستان مقاومت،
شما كه در دفاع از اشرف 72روز اعتصاب غذا كرديد،
شما ايرانيان دور از وطن كه اين مقاومت را زنده و پرقدرت نگه‌داشته‌ايد.
شما كه در سراسر سال گذشته، در دفاع از اشرفيها و قيام كنندگان، هزاران آكسيون و تظاهرات در چهارگوشه جهان برپا كرديد و دنيايى را عليه آخوندها برانگيختيد.
شما يك به يك، در كسب آزادى براى ايران مسئوليت‌ سنگينى بر عهده?داريد.
از اين جا كه مى‌رويد و به محل كار و زندگى خود در سراسر اروپا، آمريكا، كانادا و استراليا كه برمى‌گرديد، تلاش براى پيروزى قيام و دفاع از اشرف را سازمان دهيد.
دولت‌ها را وادار سازيد كه سياست خود را به سود مردم ايران تغيير دهند.
و اين شماييد كه سياست جهان را دوباره مى‌سازيد
پس با خود و مردمتان تجديد پيمان كنيد. و نشان دهيد كه براى آزادى و رهايى مردمتان بر عهدى كه با آنها بسته‌ايد، استوار و حاضريد.

هم ميهنان عزيز!
شوراى ملى مقاومت ايران، مسئوليت بزرگ ـ و بگذاريد بگويم طاقت فرسايى ـ به من محول كرده است. به همين خاطر، تجديد عهد را بايد از خودم شروع كنم.
دراين لحظه البته اندوه مادران داغدار را در نظر دارم و دردها و رنجهاى همه مردم ايران به‌ويژه زنان، و آرزو‌هاى نسلى را كه توسط خمينى جلاد و جانشينان‌اش پرپر شد…
در برابر شما و در پيشگاه مردم ايران تجديد پيمان مى‌كنم براى احياى همه خون‌هايى كه نثار آزادى ايران شد،
تجديد پيمان مى‌كنم براى بناى جامعه‌يى نوين بر اساس آزادى، برابرى، دموكراسى، احترام به حقوق?بشر و جدايى دين و دولت،
براى جامعه‌يى بر اساس برابرى زن و مرد كه در آن زنان در رهبرى سياسى جامعه مشاركت برابر و فعال داشته باشند،
براى ايرانى كه در آن هموطنان كرد و بلوچ و عرب و همه آنهايى كه از ستم مضاعف رنج مى‌كشند به حقوق و آزاديهاى برابر دست يابند،
براى كشورى كه در آن جوانان بدون سركوب و محدوديت، بتوانند استعدادها و خلاقيت‌ خود را شكوفا كنند و در اداره امور جامعه نقش شايسته داشته باشند.
براى يك ايران غيراتمى كه خواهان صلح و همزيستى مسالمت?آميز با همسايگان و روابط ديپلوماتيك با همه كشورهاى جهان است.
دعا مى?كنم و از خدا مى‌خواهم در اين نبرد، تا آخرين لحظه و تا آخرين نفس، مرا شايسته گرداند.
در اين پيكار بى?امان، به‌جز لطف خداى بزرگ، بجز راهبرى چون مسعود و بجز عنايت و حمايت شما چيزى ندارم. اما همينها همه چيز است… .
چه نيرويى از عشق‌ها و عاطفه‌ها و از اشكها و دعاهاى شما مؤثرتر؟ و چه قدرتى از همبستگى خالصانه شما بالاتر؟
پس به پشتوانه شما به پيش مى‌رويم. و همگان را فرامى?خوانيم، گرداگرد مشعل و پرچم سرنگونى رژيم، و براى آزادى مردم ايران به‌پاخيزند.

بى‌ترديد همان مشيتى كه اين آرمان بزرگ را پيش روى ما نهاد، قدرت تحقق آن را هم عطا مى‌كند.
آن اراده و عزمى كه اشرف را در سهمگين‌ترين شرايط حفظ كرد، نيرويى كه قيام‌ها را در ظلمانى‌ترين شب ايران مشتعل كرد، آزادى و دموكراسى را هم برقرار خواهد ساخت.
به اين آينده پرشكوه ايمان دارم و براى آن تمام هستى‌ام را نثار مى‌كنم
ما از همه چيز خود دست شسته‌ايم، تا همه چيز براى ملت ايران به دست آيد. و چنين خواهد شد.

سلام بر آزادى
سلام بر مردم ايران
سلام بر همه شما

انعكاس گردهمايي تاورني/سخنان ازنار و جان بولتون



تلويزيون رويتر 5/4/1389
انعكاس گردهمايي تاورني/سخنان ازنار و جان بولتون
26 ژوئن 2010, (نامفهوم)(شعار جمعيت در تشكر از سخنان نخست وزير سابق اسپانيا-م)
گفتگوي اختصاصي ازنار: يك سال پيش, جامعه بين المللي فرصت بسيار مهمي را از دست

داد, اما اكنون , آنها از نبرد جنگجويان آزادي در خيابانهاي ايران, در شهرهاي مختلف, بطور

قوي تري حمايت مي كنند. و تحريمات را تصويب كرده اند, اما كافي نيست
(قسمتي از سخنراني جان بولتون در مورد تحريمات-م)
گفتگوي اختصاصي جان بولتون: من فكر نمي كنم كه تحريمات مانع دستيابي اين رژيم به

سلاح اتمي شود. فكر مي كنم كه تحريمات مي توانند به روزي كه رژيم سرنگون شود,

كمك كنند, اما ما به چيزي بسا فراتر از تحريمات نياز داريم

Thursday, June 24, 2010

همبستگي با اشرف قيام تا پبروزي با مريم رجوي 26ژوئن تاورني فرانسه


همبستگي با اشرف
قيام تا پبروزي با مريم رجوي
26ژوئن تاورني فرانسه


Thursday, June 17, 2010

آري ارتش آزاديبخش يك گنجينه عظيم ميهني و سرمايه آزادي واستقلال وتماميت وطن است-

آري ارتش آزاديبخش يك گنجينه عظيم ميهني و سرمايه آزادي واستقلال وتماميت وطن است - قسمت اول عزيمت

http://www.youtube.com/watch?v=iL6aNvPleYk&feature=PlayList&p=704F8C8334F7B8E1&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

-------------------------------
آري ارتش آزاديبخش يك گنجينه عظيم ميهني و سرمايه آزادي واستقلال وتماميت وطن است -قسمت دوم
بيانيه
http://www.youtube.com/watch?v=quLBSE4bK0k&feature=PlayList&p=F389DBA7D98E30D1&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

-----------------------------------
آري ارتش آزاديبخش يك گنجينه عظيم ميهني و سرمايه آزادي واستقلال وتماميت وطن است- قسمت سوم

http://www.youtube.com/watch?v=giOz-eiAFn8&feature=PlayList&p=7655AD9C67AFCAAC&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

Tuesday, June 15, 2010

قيام و قطعنامه شوراي امنيت راهبند سياست سازش و استمالت



نشست اشرفيان با آقاي مسعود رجوي در رابطه با قيام و قطعنامه شوراي امنيت راهبند سياست سازش و استمالت 89.3.21


http://www.youtube.com/watch?v=JkwyjYi89Zs&feature=PlayList&p=46843362176107D5&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

صوتي نشست اشرفيان با آقاي مسعود رجوي در رابطه با قيام و قطعنامه شوراي امنيت راهبند سياست سازش و استمالت 89.3.21


صوتي نشست اشرفيان با آقاي مسعود رجوي در رابطه با قيام و قطعنامه شوراي امنيت راهبند سياست سازش و استمالت 89.3.21

http://www.youtube.com/watch?v=TzGlmaRhvXU&feature=PlayList&p=FE283BD80EFFD51E&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

به مناسبت كودتاي نافرجام 17ژوئن -آزمايش بزرگ مقاومت


به مناسبت كودتاي نافرجام 17ژوئن -آزمايش بزرگ مقاومت
ازسيماي آزادي
http://www.youtube.com/watch?v=QFsUlUB0wIs&feature=PlayList&p=703FEE025281FA67&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

مصور به يادماندني «برپاخيزازجاكن بناي كاخ دشمن»تقديم به قيام آفرينان

مصور به يادماندني «برپاخيزازجاكن بناي كاخ دشمن»تقديم به قيام آفرينان
پخش ازسيماي آزادي
http://www.youtube.com/watch?v=yo50g37_iWI

سرود رايت شرف با صحنه هاي جنگ آوري زنان مجاهد خلق


سرود رايت شرف با صحنه هاي جنگ آوري زنان مجاهد خلق
پخش ازسيماي آزادي
http://www.youtube.com/watch?v=PHlUuo7WVbo&feature=PlayList&p=6B3A01AFB4CD8763&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

روي خط شهراشرف همراه با نسل جوان قيام آفرين ميهن عزيز ودربند

روي خط شهراشرف همراه با نسل جوان قيام آفرين ميهن عزيز ودربند
پخش ازسيماي آزادي
http://www.youtube.com/watch?v=u3kbNALDlBI&feature=PlayList&p=0520B749B3555E0F&playnext_from=PL&index=0&playnext=1

Sunday, June 13, 2010

در آستانه 30خرداد 1389 كه سرآغاز سى امين سال مقاومت آزادى بخش

در آستانه 30خرداد 1389 كه سرآغاز سى امين سال مقاومت آزادى بخش با فاشيسم دينى و رژيم غاصب ولايت فقيه آنچه تازگى دارد اجماع جهانى در مورد بى ثباتى و شكنندگى رژيمى است كه از مدتها پيش به تاريخ ايران اضافه تحميل شده است. تا ديروز تنها مقاومت ايران بود كه از شرايط عينى و مرحله ريزش و اضمحلال و دوران پايانى سخن مى‌گفت اما امروز اين يك گواهى بين المللى است.

در آستانه 30خرداد 1389 كه سرآغاز سى امين سال مقاومت آزادى بخش




در آستانه 30خرداد 1389 كه سرآغاز سى امين سال مقاومت آزادى بخش با فاشيسم دينى و رژيم غاصب ولايت فقيه
اما به گفته قرآن، ملتها، خود احوال خويش را تغيير مى‌دهند.
كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. يعنى كه بايد خود به‌پا خيزيم و وضعيت و موقعيت و حاكميت را تغيير بدهيم و بهاى آن را هم به تمام و كمال بپردازيم. با رود خروشان خون شهيدان و درد و رنج اسيران و با رزم جانان در نبرد آزادى بخش…

در آستانه 30خرداد 1389 كه سرآغاز سى امين سال مقاومت آزادى بخش


در آستانه 30خرداد 1389 كه سرآغاز سى امين سال مقاومت آزادى بخش با فاشيسم دينى و رژيم غاصب ولايت فقيه است، جوانان، دانشجويان، كارگران و زحمتكشان و زنان و مردان «محارب» با نظام ننگين ولايت فقيه و همه نيروهاى انقلاب دموكراتيك مردم ايران را فرا مى خوانم از بيستم تا سى ام خرداد امسال، به‌پا خيزند و براى تداوم و تضمين قيام سراسرى، تا آن‌جا كه در توان و امكان دارند، شعله هاى اعتراض و قيام و مقاومت آزادى بخش عليه ديكتاتورى را در سراسر ميهن اشغال شده برافروزند.

http://www.youtube.com/watch?v=0RamIRdoFss&feature=PlayList&p=82407B39F3011F31&playnext_from=PL&index=0&playnext=1


Friday, June 11, 2010

حاميان مجاهدين خلق، وزير خارجه رژيم ايران را مفتضح كردند


حاميان مجاهدين خلق، وزير خارجه رژيم ايران را مفتضح كردند
متكي وزير خارجه آخوندها
روزنامه آيرش تايمز در گزارشى از مفتضح شدن وزير خارجه رژيم و تظاهرات ايرانيان آزاده در مقابل محل سخنرانى وى نوشت: . متكى كه در مؤسسه بين‌المللى امور اروپايى صحبت مىكرد، مورد اعتراض ايرانيانى قرارگرفت كه برخى از آنان آرم مجاهدين خلق را در دست داشتند، و شعار ”مرگ بر ديكتاتور“ و ”مرگ بر خامنهاى“ مىدادند
خبرگزارى آسوشيتدپرس نوشت وزير خارجه رژيم ايران كه روز چهارشنبه در دوبلين در موسسه بينالمللى امور اروپا حضور يافته بود، مورد اعتراض ناراضيان ايرانى قرارگرفت و حضور وى در دوبلين ضايع و تباه گرديد.
خبرگزارى رويتر گزارش داد: سخنرانى وزير خارجه رژيم ايران در روز چهارشنبه در دوبلين (ايرلند) توسط تظاهر كنندگان قطع شد و با كشمش ادامه يافت. به گفته تلويزيون رويتر دو تن از تظاهر كنندگان پس از اينكه تلاش داشتند كه مانع سخنرانى منوچهر متكى در موسسه امور اروپايى و بينالمللى شوند توسط گارد حفاظتى رژيم ايران مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به بيرون برده شدند.
رويتر افزود: در بيرون ساختمان تظاهر كنندگان به سوى متكى تخم مرغ پرتاب كردند و حداقل 3 تظاهركننده توسط پليس دستگير شدند. تظاهر كنندگان ايرانيانى بودند كه در ايرلند زندگى مىكردند و عليه نقض حقوقبشر توسط رژيم ايران تظاهرات مىكردند.

Tuesday, June 8, 2010

فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران به خيزش و اعتراض درروزهاي20 تا 30 خرداد



بدون ترديدخميني بزرگترين آفت و بهاي تاريخ ايران بوده
ايلغارخميني درقياس با حمله مغول ابعاد خيلي بزرگتري
تفاتف.تفا داردخون جون ويرانگري وافسون ,افسون ماوراي تصورحدو مرزنمي شناسد.تفاله هاي ارتجاعي خلص رجاله ها و اوباشي كه
لجن ترين رسوبات درجامعه ايران را درتماميت تاريخش نمايندگي ميكردنددرفقدان يك جانشين مردمي و انقلابي رهبري اين انقلاب عظيم رابه ناحق و درضد
تاريخي ترين صورتش به چنگ آوردند.

ايستادگي كنيد جهان كنار تان مي ايستد واگرمن برخيزم جهان به حمايت برمي خيزد



ايستادگي كنيد جهان كنار تان مي ايستد واگرمن برخيزم جهان به حمايت برمي خيزد
آري من وشما زن ومرد جنگيم وتا رژيم ولايت فقيه هست درهركوي و برزن برمي خيزيم و برمي خروشيم
مشت هايتان گره كرده تر صدايتان عليه ديكتاتوري هرچه بلند تر فريادتان براي آزادي هرچه كوبنده ترمشت هايتان گره كرده تر وگامهايتان هرچه استوار تر

فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران به خيزش و اعتراض درروزهاى20 تا 30خرداد


فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران
به خيزش و اعتراض درروزهاى20 تا 30خرداد
روز شهيدان و زندانيان سياسى
آغاز سى امين سال مقاومت در برابر حاكميت ولى فقيه
سالروز ارتش آزادى و برپايى قيام سراسرى
هموطنان،
زنان و مردان آزادى خواه
جوانان، دانشجويان، كارگران و زحمتكشان قيام سراسرى،
دليران اشرف نشان،

ديكتاتور خون مى ريزد. خامنه اى درتنگناى بحرانها و در وحشت از ماه جوشش و قيام، ديگر بار به اعدامهاى جمعى روى آورده است. ضحاك خون آشام جز با جرّاثقال، و طناب و چوبه دار، بر سرير قدرت نيست.
اماكاروان قيام رهايى بخش با بيشمار كاوه هايش، سر بازايستادن ندارد.
مردم ايران همگى «محارب» و با اين رژيم منفور و نامشروع در جنگ و ستيزند.

گرگ عمامه دار ولايت اكنون در مرحله پايانى به گرگ كاغذى تبديل شده است.
طلسم درهم شكسته ولايت چاره پذيرنيست و شقه حاكميت درمانى ندارد!
ديكتاتورى مفلوك درتله اتمى و در انزواى جهانى دست و پا مى زند!
استراتژى بلعيدن عراق با الگوى احمدى نژاد، درانتخابات و آراء مردم اين كشور درهم مى شكند!
اشرف پايدار، توطئه ها و شقاوتهاى خامنه اى- مالكى را يكى پس از ديگرى درهم مى پيچد!
درآستانه 30خرداد، روز شهيدان و زندانيان سياسى، آغاز سى امين سال مقاومت در برابر حاكميت ولى فقيه، سالروز ارتش آزادى و برپايى قيام سراسرى، به ياد شهيدان راه آزادى- ازخرداد 1360تا خرداد 1389-به پامى خيزيم و با فرياد آزادى خواهى كه فرياد هر ايرانيست، به دشمن نشان مى دهيم كه «ما همه يك صداييم- ما همه يك نداييم» !
شعار «مرگ براصل ولايت فقيه»، «مرگ برديكتاتور» و «زنده باد آزادى» را در همه جا طنين انداز مى كنيم!
به جهان مى گوييم ازسرنگونى نظام جبار ولايت و برقرارى حاكميت ملت دست بر نمى داريم.

قيام آفرينان، زنان و مردان آزاده ايران، از 20 تا 30خرداد در همه جا بپا مى خيزند تا هم‌چنان كه راهبر مقاومت گفته است «شعله هاى اعتراض و قيام و مقاومت آزادى بخش عليه ديكتاتورى در سراسر ميهن اشغال شده» را برافروزند.

اقدامات و تشبثات مرعوب كننده ولى فقيه ارتجاع در اين برهه پيشاپيش بر همگان روشن است و بارها تجربه كرده ايم. اما مردم و جوانان ايران از تهران تا اقصى نقاط جهان از پا نمى نشينند. زانو نمى زنند. به نشانه اوج آزادگى و دلاورى خلقى كه آزادى خود را به هر قيمت اراده كرده است، به دشمن «بيا، بيا» مى گويند.
«ماهمه باهم هستيم- ملت بى شكستيم» !
«مازن و مرد جنگيم – به جنگ تا به جنگيم» !
پيروزى از آن ماست. صبح نزديك است.

نَصرٌ مّنَ اللَّه وَفَتحٌ قَريبٌ
مرگ براين رژيم مردم فريب
سلام بر خلق – سلام بر آزادى
درود بر رجوى
سازمان مجاهدين خلق ايران
7خرداد1389

Monday, June 7, 2010

هفدهم خرداد 1365: عزيمت رهبر مقاومت از فرانسه به عراق



هفدهم خرداد 1365: عزيمت رهبر مقاومت از فرانسه به عراق
پروازي براي صلح و آزادي

روز هفدهم خرداد يادآور شكست توطئه‌يي است كه در دهه 60 عليه مقاومت ايران و به‌ويژه عليه رهبر اين مقاومت در فرانسه طراحي و به‌مرحله‌‌‌‌‌‌‌ اجرا گذاشته شده بود. رژيم خميني در آن زمان با بندوبست با دولت دست راستي فرانسه براي خودش كيسه‌ها دوخته بود و چشم‌انتظار اين بود كه با حذف رهبر مقاومت، نفس راحتي بكشد و روياهاي توسعه‌طلبانه‌‌‌‌‌‌‌ رژيمش را براي برپايي امپراطوري موردنظر خميني و بلعيدن عراق‌، محقق كند‌. اما مقاومت ايران‌، با پروازي براي صلح و آزادي‌، همه خواب و خيالهاي خميني و رفسنجاني را براي به‌دام انداختن و از بين بردن رهبري اين مقاومت در فرانسه‌، باطل كرد‌.
درپى قريب 10روز كشاكش سهمگين سياسى و امنيتى كه ممانعت دولت وقت فرانسه از عزيمت رهبر مقاومت موجب آن شده بود،
سرانجام مسعود رجوي در بعدازظهر روز 17خرداد مقارن با عيد فطر‌، از فرودگاه اورو (evro) در شمال پاريس‌، با يك هواپيماي كوچك 6نفره در پروازي كه رژيم خميني لحظه‌به‌لحظه آن‌‌ را رديابي مي‌كرد‌، و خبرگزاريها بلادرنگ عبور آن‌‌ را از آسمان آن كشور گزارش مي‌كردند‌، عازم خاك عراق گرديد تا در جوار خاك ميهنش مستقر شود‌. فروردگاه اورو (evro)، همان فرودگاهي بود كه رهبر مقاومت 5سال قبل از آن در تابستان 1360 در يك پرواز پرمخاطره از تهران تا پاريس، در آن فرود آمده بود‌.
تا ساعت 5/3 بعدازظهر روز 17خرداد 1365‌، جز مسئولين ذيربط در مبداء و مقصد و جز شمار اندكي از مجاهدين و برادران مسعود كسي از اين پرواز مطلع نبود. اما در آستانه پرواز ديگر چيزي مخفي نماند و خبرنگاران هجوم آوردند‌.
از آن روز تا امروز، با گذر از بيش از دو دهه، مسير پرفراز و نشيب، اكنون كشتي سياست استمالت از رژيم ولايت فقيه، به ‌گل نشسته است.
مقاومت ايران نزديك به‌ربع قرن از اين سياست به‌عنوان راهبندي براي آزادي و رهايي مردم ايران صحبت كرده است و از دنيا خواسته است كه دست از حمايت فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران كه تهديد بزرگ جهانى است، بردارند و به‌خواستهاي آن تن ندهند‌. متقابلا، رژيم آخوندى نيز با زبان خاص خودش، پشتيباني‌هاي خارجي از خودش را «امدادهاي غيبي» ناميده است‌. با همين گونه « امدادهاي غيبي» بوده است كه مجاهدين وارد ليستهاي تروريستي شدند و كودتاي 17ژوئن 2003 در فرانسه شكل گرفت‌.
اسم اين سياست « امداد غيبي» را هر چه بگذاريم‌، دو چيز مسّلَم است‌: يكي اين‌كه هيچ چيز، ناهويدا و ناآشكار باقي نمي‌ماند و بازيگران آن امثال آقاى شيراك و امثال جك استرا، وزير خارجه پيشين انگليس، كه در مماسات و معامله‌گرى با ديكتاتورى تروريستى حاكم بر ايران، تن به ‌بمباران مجاهدين و حتى خواسته رژيم مبني بر استرداد و حلق‌آويز 65 يا لااقل 20تن از رهبران مجاهدين هم داده بود‌، به‌روشني مي‌دانند كه چه مي‌كنند‌، چه مي‌گيرند و چه مي‌دهند‌.‌..
حقيقت مسلم دوم اين است كه بهاي سياست امداد غيبي و استمالت از ديكتاتوري وحشي حاكم بر ايران را مردم و مقاومت ايران و به‌ويژه مجاهدين، با رنج و خون و گوشت و پوست خود مي‌پردازند‌. اين سياست البته با تاراج سرمايه‌هاي ملي مردم ايران بر سر ميزهاي معامله با مماشات‌گران همراه بوده است‌.
اكنون اما، به‌نظر مي‌رسد كه در اطراف و اكناف جهان‌، پاسخ متقابل ملت ايران و صداي مقاومت و مجاهدانش كه در طول اين ساليان با فديه و فدا و پاكبازي حداكثر، جسارت و ريسك‌پذيري هر چه بيشتر و رسم پايداري تا به‌آخر همراه بود، گوشهاي شنواي بسياري پيدا كرده است.
به روز 17خرداد 1365، روز عزيمت رهبري مقاومت از فرانسه به‌عراق بازمي‌گرديم‌. عزيمتي كه زمينه‌ساز تأسيس ارتش آزاديبخش و «زهر خوردن» خميني در جنگ ضدميهني و درهم‌شكستن طلسم جنگ‌طلبي او شد. جنگي با يك ميليون كشته و دو ميليون معلول و مجروح و 50شهر سوخته با چند ميليون آواره كه رفسنجاني در 18مرداد 1370 در نماز جمعه درباره آن گفت‌: «جنگ بدون هيچ اغراق حدود هزار ميليارد دلار خسارت داشت و حدود يك قرن درآمد نفت را در آن مايه گذاشتيم»‌.
ربع قرن پيش‌، تنها اين مقاومت ايران بود كه به‌تنهايي در برابر جنگ‌طلبي جنون‌آميز خميني سينه سپر مي‌كرد‌.‌.
مروري كوتاه به ‌رويدادهاي پروا
روز هفدهم خرداد 1365، هواپيماي حامل مسعود رجوي كه چند سرنشين بيشتر نداشت‌، فرودگاه اورو EVRO)) پاريس را به‌مقصد عراق ترك كرد. يك پرواز غيرمنتظره كه رسانه‌هاي بين‌المللي مهمترين خبرهاي خود را به ‌آن اختصاص دادند‌.
روزنامه‌هاي آن روز اروپا و آمريكا و خاورميانه همگي بر روي درد اصلي رژيم انگشت ‌گذاشتند و اعمال فشارهاي رژيم خميني عليه اقامت و فعاليت رهبر مقاومت در فرانسه را كه حاكي از هراس شديد رژيم از دشمن اصلي و نيروي تهديدكننده موجوديتش بود، منعكس ‌كردند.
رژيم خميني بزرگترين دشمن و تهديد سرنگوني خود را در وجود اين مقاومت و رهبرش مي‌ديد. به ‌همين دليل از هزارها كيلومتر دور از مرزهاي ايران نيز نمي‌توانست وجود او را تحمل كند.
در آن زمان رژيم جنگ‌افروز خميني تا فرق سر در منجلاب جنگ ضدميهني فرو رفته بود و سياستهاي پيروزمند صلح شورا و مقاومت قهرآميز مجاهدين، طناب دار را بر گلويش هر روز تنگ‌تر مي‌كرد. رژيم كه تنها چاره را در خاموش و خنثي كرد‌ن قلب جنبش مي‌يافت، فشار سياسي و تروريستيش را براي استرداد رهبر مقاومت و حداقل محدودكردن كامل و جلوگيري از فعاليتهاي بدون وقفه ‌او، متمركز كرده بود.
اين در شرايطي بود كه در صحنه بين‌المللي تلاشهاي عظيم مقاومت ايران عليه جنگ‌طلبي خميني به‌بار مي‌نشيند. هم‌زمان با سومين سالگرد انتشار بيانيه صلح و طرح صلح شوراي ملي مقاومت، بيش از 5000‌تن از نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي برجسته سياسي و اجتماعي همراه با 221‌حزب، سازمان، جمعيت، جنبش و گروه سياسي، اتحاديه و سنديكاي كارگري، انجمن و كميته صلح‌خواه و بشر‌دوست بين‌المللي از 57‌كشور جهان، با امضاي يك بيانيه جهاني، ضمن محكوم‌كردن «سياستهاي جنگ‌طلبانه رژيم قرون‌وسطايي خميني»‌ حمايت خود را از «طرح صلح 22اسفند 61 كه به‌وسيله آقاي مسعود رجوي، رهبر مقاومت ايران، اعلام گرديد و تاكنون علاوه بر استقبال شديد مردم ايران از حمايت بين‌المللي وسيعي از‌جمله تأييد مجمع پارلماني شوراي اروپا، پارلمان اروپا و بيش از 3000‌حزب و سازمان و شخصيت سياسي برخوردار گرديده است» اعلام نمودند. 60درصد امضا‌كنندگان اين بيانيهٌ جهاني را نمايندگان پارلمانها تشكيل مي‌دادند كه دست‌كم 500‌ميليون تن از مردم جهان را در كشورهاي مختلف نمايندگي مي‌كردند. اتحاديه‌هاي كارگري امضاكننده بيانيه، انزجار دهها‌ ميليون كارگر در كشورهاي مختلف جهان را از رژيم خميني كه جنگ را «به‌منظور سركوب مقاومت سراسري و رو‌به‌گسترش مردم ايران»‌ ادامه مي‌داد، ابراز نمودند.‌ در ميان امضاكنندگان بيانيه، 60وزير و معاون وزير، 11تن از رؤسا و رهبران و نايب‌رئيسان بين‌الملل احزاب دموكرات‌مسيحي، ليبرال و سوسياليست در سراسر جهان، دهها تن از رئيسان پارلمانهاي كشورهاي مختلف و صدها تن از رهبران فراكسيونهاي پارلماني همراه با 210نماينده پارلمان اروپا و 48‌عضو شوراي اروپا به‌چشم مي‌خورد. اسامي امضا‌كنندگان بيانيه جهاني در همان زمان در كتابي كه از سوي شوراي ملي مقاومت منتشر شد، درج گرديده است.‌
از سوي ديگر تظاهرات و فعاليتهاي مقاومت ايران عليه جنگ‌طلبي و سركوبگري خميني در داخل كشور و گامهاي بلندي كه مقاومت ايران در عرصه بين‌المللي، در اين دو زمينه، عليه ديكتاتوري مذهبي برداشت، به‌راستي طاقت و تحمل خميني را به‌پايان رساند و رژيم او بيش از اين تاب تحمل اقامت و فعاليت رهبر مقاومت را در فرانسه نداشت. از ‌اين‌رو تصميم گرفت كه با گروگانگيري، شانتاژ و راه‌انداختن موج انفجارات در پاريس و بالاخره با معامله و امتياز دادن، هر ‌طور شده، مانع فعاليتهاي مسعود رجوي در فرانسه گردد. اين اقدامات به‌خصوص وقتي جدي‌تر‌ شد كه رژيم پس از 26بار توطئه براي ترور رهبر مقاومت به ‌اين نتيجه رسيد كه اين كار امكان‌پذير نيست و فقط از طريق فشارگذاشتن بر روي دولت دست‌راستي، مي‌تواند اين خواسته خود را عملي سازد.
در 25بهمن 64 كاردار رژيم خميني در پاريس، به‌دنبال سوء‌قصدهايي كه در آن شهر صورت گرفته بود، اعلام كرد:
«ما همواره مقامهاي فرانسوي را از حضور عده‌يي تروريست فراري در خاك فرانسه مطلع نموده‌ايم»‌ و «لازم است مقامهاي فرانسوي به ‌اين امر توجه داشته و براي تأمين امنيت داخلي، لانهٌ فساد را از بين ببرند».‌
يك ماه قبل از اين تاريخ، در 26دي، هفته‌نامه فرانسوي VSD در مقاله‌يي تحت‌عنوان «‌تهران خواسته‌هايش را افزايش مي‌دهد، بهاي هول‌انگيز گروگانهاي فرانسوي در لبنان» نوشته بود:
«فعاليتهاي سياسي تبعيديان محدود خواهد شد و حتي برخي از آنها قرباني خواهند گرديد. به‌عنوان مثال، مسعود رجوي، رهبر مجاهدين خلق، كه تا به‌حال توسط دو اسكادران ژاندارم در محل اقامتش در اور‌سور‌اوآز حفاظت شده است، اين خطر وجود دارد كه يكي از نخستين كساني باشد كه بدون دفاع مي‌ماند».‌
در 13فروردين، شب‌هنگام، بمبي در چند‌صدمتري اقامتگاه اورسورواز، منفجر گرديد. فرداي آن روز خبرگزاري فرانسه در گزارش خود، درباره انفجار بمب «در چند‌صد‌متري اقامتگاه تحت مراقبت مسعود رجوي، رئيس شوراي ملي مقاومت ايران، نيروي اصلي اپوزيسيون رژيم خميني»، خبر داد‌.
واضح بود كه اين انفجار ديگر يك اخطار تلقي مي‌شد و خبر از توطئه‌هاي بعدي مي‌داد‌.
در 26فروردين، رژيم خميني از طريق ارگان رسمي خود، روزنامهٌ اطلاعات، خطاب به‌دولت فرانسه تصريح نمود:
«اگر فرانسويها مي‌خواهند در رابطه با ايران تجديد‌نظر كنند، پايگاههاي منافقين ‌را برچينند. چرا فرانسويها اسير آمريكاييها بشوند؟ شما منافقين را از كشورتان اخراج كنيد، آمريكا خودش مي‌داند آنها را كجا ببرد، بختيار و بني‌صدر مال شما؛ در چنين صورتي است كه مردم ما باور خواهند كرد كه فرانسه يك كشور دوست است».‌
به‌موازات انفجار بمب در نزديكي محل اقامت و دست ‌باز پيدا كردن ايادي رژيم‌، تحريكات و مراجعات افراد يك گروه ماركسيستي به‌نام اقليت، در اطراف اقامتگاه جريان داشت كه در اتحادعمل آشكار با يك سرويس فرانسوي، فعالان ‌را‌ست افراطي و سفارت رژيم، به‌حادثه‌سازي و جنجال‌آفريني روزمره عليه رهبر مقاومت در اطراف اقامتگاهش مبادرت مي‌كردند.
درست مشابه اقدام شكست‌خورده‌يي كه در سالهاى اخير وزارت اطلاعات رژيم انجام داد و مزدورانش را به ‌اطراف مقر رئيس‌جمهور برگزيده?مقاومت فرستاد تا سروصدا بپا كنند، در آن زمان هم آنها در يك توطئه مشترك رژيم و فرانسه به‌ آن‌جا گسيل شده بودند تا عليه حضور رهبر مقاومت عربده بكشند.
به‌موازات فعاليتهاي سياسي رژيم آخوندي براي استرداد رهبر مقاومت ايران، رژيم يك رشته طرح‌هاي تروريستي عليه جان رهبر مقاومت ايران را هم پيگيري مي‌كرد. اين طرحها كه تعداد آنها به ‌26مورد مي‌رسيد، در تاريخ 23اسفند 1364 توسط مقاومت ايران افشا شدند‌. در سال 2000 هم يك كتاب پرفروش به‌نام «جاسوس خدا» در فرانسه كه توسط «پاتريك راپيه»، نويسنده و سردبير هفته‌نامه فرانسوي ژورنال دوديمانش، با همكاري دو مأمور سرويس ضد‌جاسوسي فرانسه (DST) نوشته شده بود، ماجراي دست‌داشتن رژيم آخوندي و به‌طور مشخص سفارت رژيم در پاريس را در چند عمليات تروريستي، كه در سالهاي 1985 و 1986 در پاريس باعث مرگ و جراحت شمار زيادي از شهروندان فرانسوي شده و هم‌چنين توطئهٌ تروريستي گسترده‌يي را كه براي ترور رهبر مقاومت ايران طراحي شده بود، در 420صفحه و با ذكر جزئيات بازگو كرد.
هم‌چنين رولان ژاكار، نويسنده فرانسوي، در كتابش به‌نام «قاتلان بدون مرز» (چاپ 1985 در پاريس) از ديگر طرحهاي تروريستي رژيم براي از ميان برداشتن مسعود رجوي خبر داد.
در چنين شرايط خطيري بود كه شوراي ملي مقاومت در اجلاس فوق‌العاده روز 23ارديبهشت 1365، يك هفته پس از آخرين باري كه عوامل رژيم با حمايت سرويسهاي فرانسوي براي حادثه‌سازي به‌ اطراف اقامتگاه آمدند، به‌اتفاق‌آرا تصميم گرفت كه مسئول شورا به‌منظور خنثي‌كردن توطئه‌هاي رژيم خميني و براي سازمان‌دادن نيروهاي نظامي مقاومت، به‌جوار خاك ميهن در كشور عراق عزيمت كند.
3هفته بعد از عزيمت به ‌عراق‌، كپي يك احضاريه از سوي دادسراي پاريس كه ديرهنگام به ‌اورسورواز رسيد و شاكيان آن همان آلت‌دستهاي ايراني بودند‌، قسمتهاي ناتمام سناريو را روشن كرد‌. به‌نظر مي‌رسد برنامه‌ريزان فكر مراحل بعدي را هم كرده بودند اما پيشدستي مقاومت كارشان را ناكام گذاشت.
در بيانيه اجلاس فوق‌العاده 23ارديبهشت سال 1365، شوراي ملي مقاومت با اشاره به‌ «توطئه‌هاي پنهان و آشكار رژيم خميني و حاميان بين‌الملليش كه با استفاده از آلت‌دستهاي ”ايراني“ خود‌، عليه مقاومت حق‌طلبانه و خونين مردم ايران» انجام مي‌شود، و با اشاره به ‌شيوه‌هاي رايج رژيم خميني «ازجمله گروگانگيري و شانتاژ سياسي براي فلج‌كردن جنبش» مقاومت‌ آمده است‌: «درواقع آن‌چه شوراي ملي مقاومت را براي دشمنان رهايي ايران غيرقابل‌تحمل مي‌كند‌، وفاداري شورا به ‌اصل استقلال و سرسختي و پافشاريش در دفاع از اين آرمان والاست.
نظر به ‌همه اين ملاحظات‌، براي خنثي‌كردن توطئه‌هاي دشمن از يك سو و پاسخگويي به ‌الزامهاي مرحله جديد تدارك قيام ازسوي ديگر‌، محل اقامت آقاي مسعود رجوي، مسئول شورا، از اروپا به‌ خاك كشور عراق منتقل مي‌شود». شوراي ملي مقاومت در بيانيه‌ ‌خود تأكيد كرده بود كه شورا اين انتقال را براي گسترش و سازماندهي نيروي نظامي مقاومت لازم مي‌داند‌.
اما تا روز عزيمت هنوز راه بسيار پرپيچ‌و‌خم و پرخطري در پيش بود‌.
دولت فرانسه وقتي كه در اوايل خرداد از قصد مسعود رجوي براي ترك اين كشور و رفتن به‌ عراق به‌طور رسمي مطلع گرديد‌، در كمال شگفتي آن ‌‌را نپذيرفت‌.
گفتگوها در اين‌ باره چندين روز به‌طول انجاميد‌. دست‌آخر هم، فرانسه كشور ثالثي را پيشنهاد كرد كه مورد موافقت مجاهدين نبود‌. يك شب هم در حوالي نيمه‌شب، فرستاده ويژه حسن دوم، پادشاه مراكش، از فرودگاه مستقيماً به ‌محل اقامت رهبر مقاومت ايران آمد تا از جانب ملك حسن دوم او را به‌عنوان ميهمان ويژه به ‌مراكش دعوت كند كه طبعاً مورد قبول قرار نگرفت‌.
سرانجام مسعود رجوي به ‌دولت فرانسه اعلام كرد كه با استفاده از حقوق قانوني خود قصد دارد به ‌سوئيس و به‌ خانه برادر خود دكتر كاظم رجوي برود‌. حزب سوسياليست سوئيس نيز از اين پيشتر او را براي ديدار و گفتگوي سياسي دعوت كرده بود‌.
دولت فرانسه كه ديگر اين پيشنهاد را نمي‌توانست رد كند‌، آن‌‌ را قبول كرد و هماهنگي‌هاي لازم با حضور سفير سوئيس در فرانسه در دفتر كار وزير امنيت فرانسه انجام شد‌. آقاي سفير به‌هنگام خداحافظي پيشاپيش ورود رهبر مقاومت به‌ سوئيس را خوش‌آمد گفت‌. حالا ديگر همه‌چيز حل‌وفصل شده بود‌...
اما 48 ساعت قبل از حركت‌، ساعتي قبل از غروب آفتاب و زمان افطار در ماه رمضان، استاندار استان والدواز فرانسه با چند ماشين اسكورت و اسكورت موتوري به ‌محل اقامت مسعود رجوي آمد و اطلاع داد آقاي رجوي هم‌اكنون بايد بلادرنگ براي امر بسيار مهمي در دفتر وزير كشور حضور به‌هم برساند‌. وي مسعود رجوي را از توطئه دستگيري وي در سويس توسط اينترپل مطلع نموده و به ‌اين ترتيب مجدداً اجازه خروج لغو شد. همان روز آقاي مهدي ابريشمچي طي مصاحبه‌يي از توطئه رژيم براي ترور و يا دستگيـري و استرداد آقاي رجوي در سويس پرده برداشت.
و سرانجام در جريان يك دور مذاكره‌ پرتنش ديگر، دولت فرانسه با عزيمت رهبر مقاومت به‌جوار خاك ايران موافقت كرد و روز 17خرداد 1365 مسعود رجوي با يك پرواز اختصاصي پاريس را ترك كرد.


قسمتهايى از پيام توديع رهبر مقاومت به‌هنگام ترك فرانسه و عزيمت به‌ خاك عراق


«من فردا از اين‌جا، از فرانسه، خواهم رفت‌. البته اين سفري است فوق‌العاده خطير و سرنوشت‌ساز، پر از خطر، خطرهاي مختلف‌. قرار بود 7-8-10روز پيش بروم‌. اما نشد، يعني نگذاشتند. چند روزي خودم را به‌مثابه‌ گروگاني يافته بودم اما به هر حال فردا خواهم رفت‌.
اگر بپرسيد براي چه مي‌روي‌، در يك كلام مي‌گويم كه برفروزم آتشها بر كوهستانها‌.
و اگر بپرسيد كه فكرش را كردي كه آن‌جا چه بر سرت خواهد آمد، خواهم گفت كه ما چه مجاهدين و چه شورا، تا جايي كه مى?فهميديم و مي‌توانستيم بفهميم، فكرش را كرديم‌. ولي مگر مى‌شه هميشه فكر همه چيز را كرد‌. مگر شرايط ما و انقلابون شرايط عادي است. تا آن‌جايي‌كه من به‌ياد دارم، در نقاط عطف در سر بزنگاههاي خطير و تاريخي هميشه اين‌طور بود، شب سي خرداد اين‌طور بود، شب پرواز به‌ پاريس همين‌طور بود و خيلي شبها و روزهاي ديگر‌. ما در كشاكشيم با مهيب‌ترين نيروي ارتجاعي افسارگسيخته تاريخ ايران‌، با خميني. اين از نظر داخلي‌، از نظر بين‌المللي هم وقتي كه ما شروع كرديم، در شرق و غرب عالم هيچ‌كس با ما نبود و هيچ‌كس انقلاب و قيام جديدي را بر مردم ايران روا نمي‌ديد‌. هيچ‌كس خواستار دگرگوني بنيادي در ميهن به‌خون‌تپيده ما نبود و اين خواست خلق و اراده شهدا و اسرا و رزمندگان مجاهد خلق بود كه سرانجام برشوريد‌. بله هيچ‌كس نبود و چه بسا كه حالا هم نباشد پس از ما چي برمى‌ايد‌. اين‌كه كار فردا را به‌ پس‌فردا محول نكنيم‌. اين‌كه ديگر نبايد اعدام و تيرباران و درد و رنج اسيران را بيشتر از اين‌، تا كجا‌ و تا چقدر مي‌شود هر روز شاهد خونريزي‌هاي جديدي از جانب دژخيم بود‌. و شما شاهد هستيد كه اين كتاب هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال قطورتر ‌مي‌شود‌.
بله هركجا شمع بلا افروختند صدهزاران جان عاشق سوختند
عاشقاني كز درون خانه‌اند شمع روي يار را پروانه‌اند‌.
شمع روي ايران و ايراني و شمع پرفروغ رهايي و استقلال ملي و حاكميت مردمي را‌. از اول هم به ‌پاريس نيامده بوديم براي وقت‌گذراني و براي بازيهاي سياسي و نه براي استراحت و نه براي جان به‌در بردن‌. اگر اين‌طور بود، اين روزها دشمن ضدبشري اين‌قدر با عناد و پيگيري دنبال مسأله استرداد و اخراج من نبود‌. از طرف ديگر من هم به‌عنوان نخستين مسئول مقاومت پرخون يك خلق درزنجير، نه مي‌توانم و نه بايد در اين‌جا چنان‌كه مطلوب دشمن است و برايش اعمال فشار مي‌كنه، سكوت و يا بي‌طرفي پيشه كنم...
ببينيد حرف زدن از استقلال و آزادي خيلي ساده است. اما پرداخت تاوانش خيلي مشكل است‌. معروف است كه اشياء را به‌ ضدشان مي‌شناسند‌. اين يك شناخت عميق است‌. يعني اگر شناخت صوري را كنار بزنيم‌، در يك شناسايي عميق، اشياء را به ‌ضدشان مي‌شناسند. پس آزادي خواه واقعي را از كجا مي‌شود شناخت‌؟ از نوع رابطه‌يي كه با اضداد آزادي تنظيم مي‌كند‌.
اما اگر بايستيم‌، اگر مقاومت كنيم‌، علاوه بر كشته‌ها و اسرايي كه بايد بدهيد، آن‌وقت دهها و صدها مارك از تولتاليتر و انحصارطلب تا غيردموكراتيك و وابسته و امثالهم بايستي كه نوش‌جان كنيد‌. شگفتا چه كسي بود كه از كانديداتوري رياست‌جمهوري رژيم خميني به‌خاطر بايكوت ولايت فقيه گذشت؟ غير از مجاهدين؟ چه كسي پرچم مرگ بر خميني را برافراشت‌؟ چه كسي فتنه ليبرال-ارتجاع را كور كرد وقتي كه سايرين درجا مى‌زدند و به عقب مى‌رفتند؟ چه كسي در هر كجاي اين كشور و اين ميهن از تهران تا اقصانقاط كردستان وقتي كه حقي از كسي تضييع مي‌شد، پرچم حق‌طلبي برمي‌افراشت، از زنهايي كه مي‌خواستند آنها را به‌زور وادار به‌ حجاب اجباري بكنند تا آلونك‌نشين و اقليت‌هاي مذهبي‌؟ وقتي خميني عليه مطبوعات تاختوتازش را شروع كرد‌، چه كسي سينه سپر كرد؟ كه بود كه به ‌دفاع از حقوق زنان برخاست؟
....
اما همه اينها پرداخت بهاي سنگيني را طلب مي‌كرد و ما ‌‌آن‌را‌ پرداختيم‌. به‌بهاي خون و شكنجه و جنگ‌اعصاب روزمره‌. و باقيات و صالحاتش را مردم ايران دير يا زود درك خواهند كرد.
كافي نبود كه بگوييم خميني را نمي‌خواهيم‌. در دوران مبارزات افشاگرانه سياسي، خميني را به‌قدر كافي افشا كرده بوديم. روز سي خرداد نقطه عطف بود، مرزبندي همگان با خميني بود‌. كار بسيار لازمي بود اما كافي نبود. علاوه بر اينها اين كار عظيم ايدئولوژيكي و تاريخي سرانجام در سال گذشته در تمامي سال 64 به ‌داخل مجاهدين، سازمان محوري و پيشتاز انقلاب نوين ايران، هم راه برد‌ و به يك انقلاب عظيم دروني منجر شد‌. صفوف ما را بسا پاكيزه‌تر ‌و تصفيه‌تر‌ كرد‌ و مطهر‌تر ‌و پولادين‌تر، ‌به‌هيچ‌وجه مبالغه نمي‌كنم‌. ما در اين مدت، حافظ حرمت كلمات بوديم‌. كلمات پاكيزه مقاومت و خلق و فدا و انقلاب و شهادت، آن‌ هم در صعب‌ترين شرايط تاريخي ايران‌. باور كنيد از شرايط حمله مغول سخت‌تر‌ بود‌، چون آن، حمله خارجي بود. در شرايطي كه همه چيز زير علامت سؤال رفته بود،‌ خميني‌گزيدگي، بسا فراتر از مارگزيدگي و اژدها‌گزيدگي‌، همه چيز را مسموم كرده بود‌.
عجب ابتلا تاريخي و عظيمي بود و خوشا به‌حال تك‌تك كساني ‌كه از زير اين آزمايش عظيم تاريخي و از ياد نرفتني، سرفراز و پيروز و سربلند بيرون آمدند.
البته بهايش سنگين بود‌. بايد مورد بسا تاخت‌وتازها واقع مي‌شديم‌. توضيحات مفصلش بماند براي آينده‌. يادتان هست چه كس‌ها و چه ناكس‌ها در فرنگ دموكرات شدند‌ و فخر دموكراتيزم و آزاديخواهي به ‌پاكباختگان ميدان فدا و آزادي فروختند‌؟ به‌ مجاهدين پز دموكراسي دادند‌، مستقيم يا من غيرمستقيم دست‌دردست دشمن نه، مشغول پرپركردن پروبال فرشته‌ي خونين‌بال آزادي بودند‌.‌.‌.
در اين مرزبنديها البته ما در يك مورد هم حتي شروع‌كننده نبوديم‌. هيچ تضاد و اختلافي را قبل از وقت و ناگفته بهش نپرداختيم‌. من شخصاً بارها و بارها درطول اين پنج سال از عكس‌العمل‌هاي مشروع و برحق مجاهدين حتي جلوگيري كردم كه مبادا ما تندروي و افراط بكنيم‌. اما وقتي كه كسي هل من مبارز طلبيد، وقتي كه حجت تمام شد، وقتي ديگر وظيفه ايجاب كرد، يك لحظه هم درنگ نكرديم‌، هر كه بود‌، يا از او خداحافظي كرديم يا بي‌محابا به ‌افشايش پرداختيم، به‌خاطر خلق، والا اگر دنبال مصالح پراگماتيك خودمان بوديم، همان بهتر كه با اماواگر و كج‌دارومريز طوري و يك طوري كنار مي‌آمديم و چه كسي نمي‌خواست با مجاهدين كنار بيايد؟ همه‌.
...
گفتم ما علاوه بر مبارزه پربار و خونين در داخل كشور، يك كار عظيم سياسي را در اين پنج سال به‌پيش برديم، يك كار تاريخي‌. شاخص اين كار، شوراي ملي مقاومت و تاريخچه‌اش، به‌عنوان يك بديل و آلترناتيو تثبيت شده‌. تاريخچه اين شورا، تاريخچه مرزبندي بين جنبش و ضدجنبش است‌. تاريخچه انسجام نيروهاي جبهه خلق است. تاريخچه بي‌نظير وحدت و ارتقاء است‌. باز هم تاريخ به‌ياد خواهد داشت‌. پس به‌هنـگام خداحافظي با شما فقط اجازه بديد به‌عنوان مسئول مقاومت، مقاومتي با اين ابعاد، مقاومتي بي‌نظير كه به‌حق درخشان‌ترين مقاومت مردمي تاريخ معاصر ما است، سوگند بخورم كه در اين مدت همه چيز را تحمل كرديم‌. ذره‌يي از منافع ملي و ميهني‌مان نگذشتيم‌. در مقابل انبوه توطئه‌ها ايستادگي كرديم اما هيچ ساخت‌وپاختي نكرديم‌. سوگند بخورم كه آگاهانه و عالماً و عامداً به‌ وحدت صوري تن نداديم، از آن نوع كه خميني مي‌خواست، از نوع ”همه با هم“ نه‌. فايده‌اش چي بود؟ اگر من هم اين‌جا مي‌نشستم و به همه لبخند مى‌زدم‌، براي تصاحب هر چه سريع‌تر ‌قدرت‌. اين از مجاهد خلق شايسته نبود. هرچه توانستند به ‌پروپاي ما پيچيدند، لگد زدند، مارك زدند‌. از چه كسي گله مي‌كنه؟ خوب ما خودمان خواسته بوديم. هر كسي طاووس خواهد، هر كسي طاووس آزادي و استقلال مي‌خواهد، رنجش را هم بايد تقبل بكند. خودمان خواسته بو ديم مگر نه؟ حتي چند بار در پيامهاي مختلف، من خواستم بيشتر بتازيد، باز هم بيشتر، ببينيم چه مي‌شود، اگر قرار است ما از بين برويم، بگذار همين‌جا گورمان باشد و اگر نه، بگذار مرزها روشن شود.
يك دست‌آورد عظيم و تاريخي ديگر، شكستن دگم طلسم جنگ‌طلبي خميني بود و برافراشتن پرچم صلح عادلانه، چيزي كه ما هميشه بر آن افتخار مي‌كنيم. امروز وقتي مردم ايران از خرد و كلان در مقابل نعره جنگ به‌تنگ آمدند، وقتي كارد به ‌استخوان رسيده، وقتي جانشان به ‌لب‌شان رسيده، وقتي جوانها را خانواده قايم مي‌كنند كه خميني اونها را به‌زور نبرد‌، وقتي دسته‌دسته از توي خيابانها دستگير مي‌كنه و مانند گوشت دم‌توپ به‌جبهه‌ها مى‌فرسته‌، صحت موضعگيري ما باز هم بيشتر و بيشتر اثبات مي‌شود. بس نيست؟ بس نيست اين‌همه تلفات جاني و مالي و خسارت در هر دو كشور؟ مگر خمينى به فكر صلح است؟ خميني به ‌فكر جان مردم است‌؟ نه، اون بلاي جان مردم است. اين وظيفه ما بود و هست كه بر اساس طرح صلح شوراي ملي مقاومت، طومار جنگ رو درهم بپيچيم. گفتم كه اشياء به ضدشون شناخته مي‌شوند، پس دم‌زدن از صلح فقط كافي نيست‌. بايد سرچشمه جنگ را كور كرد، يعني خميني رو با يك اقدام عملي، اين سفر در يك بعد خودش، پاسخي است به ‌اين نياز سياسي تاريخي‌. به‌قول مجاهدين يك سفر عاشورا‌گونه و عاشورايي ديگري است، يك سفر عاشورايي ديگر است و ما عزممان جزم است كه باز هم مقاومت انقلابي را وارد يك كوره ديگري كنيم.
...
مي‌خواهم تأكيد بكنم اگر فعاليتهاي بين‌اللملي گذشته ما نبود‌، اگر حمايتهاي گسترده جهاني نبود، اگر مقاومت ايران اين‌چنين در سطح داخلي و سراسر جهان شناخته‌شده نبود، اين قضايا ممكن بود خيلي زودتر اتفاق بيافتد‌، ممكن كه نه، قطعاً، ممكن بود كه كار به ‌قرباني‌كردن هم بكشد‌. اونهايي كه مفهوم ديپلوماسي انقلابي ما را نمي‌فهميدند و چنين روزهايي را پيش‌بيني نمي‌توانستند بكنند، يك بار ديگر بور شدند. خوشبختانه ما اين پيش‌بيني‌ها را به‌موقع كرده بوديم‌. بنابراين در برابر اين همه شرايط فوق‌العاده بغرنج و پيچيده با انبوهي از فشار و جنگ‌اعصاب مات نشديم‌ و راه خودمان را پيدا كرديم. شنيدم حتي گفته شده بود كه آن‌قدر زير منگنه خواهيم گذاشت كه خودشان بروند. و من هم در مقابل چنان‌كه شايد شنيده باشيد گفتم: «اگر هم بسوزانيد و خاكستر بكنيد... باز هم فرياد خواهيم زد‌: ”مرگ بر خميني“»‌.
...
به‌خدا قسم اگر كسي اين مرزبندي را تقويت نكند، اگر اين مرزبندي را تقويت نكند، اگر اين مرزبندي را تعميق نكند، اگر روشن نكند، اگر بهش مؤمن، اگر به ‌آن وفادار نباشد، هيچ هيچ از درد و رنج مردم درك نكرده. آخر چرا آقا؟ شما چكاره‌ايد؟ گوشه خيابان قدم مي‌زنيد، سوت مي‌زنيد، نشستيد توي قهوه‌خانه. بنده نمي‌دانم سازمان چي‌چي‌هاي مترقي هستم، بنده كارگران فلان هستم، بنده وطن‌پرستان فلان هستم. خوب چكار مي‌كني؟ هيچ، كارم اين است كه بگويم آنهايي كه با خميني جنگيده‌اند، اشتباه كرده‌اند‌. شرايط آماده نبود، اون يكي مي‌گويد بايد رفت اون مردم را آگاه كرد
آخه يك خورده از اين درد و رنج حس بكنيد‌. جنگ است، يك ميليون نفر كشته و مجروح شده‌اند، مي‌فهمي يا نه؟ خانواده‌يي نيست كه عزادار نباشد، مي‌فهميد يا نه؟ در هيچ مقطع تاريخ ايران فحشا اين‌قدر گسترش نيافته يا نه.
كسي نخواسته، نه شوراي ملي مقاومت نه مجاهدين، كه با آنها مخالف نباشيد كه با آنها ناسازگار نباشيد كه انتقاد نكنيد كه دشنام ندهيد. نه، ولي به‌جاي يك سنگ يا در ازاي يك سنگ كه به‌ سر ما بزنيد، لطفا كلوخي هم به ‌پاي خميني بزنيد. اين براي خودتان هم خوبه، خودتان تازه خواهيد فهيمد كه كساني‌ كه راه‌هاي پرفرازونشيب‌تر‌ را درنورديده و بازگشوده‌اند، چه كشيده‌اند‌. و با چه مشكلات و مخاطراتي روبرو بوده‌اند. هرچه مي‌خواهيد به‌ مجاهدين دشنام بدهيد، نقد كنيد، تحليل كنيد، بزنيد، ازجمله خود من، هرچه مي‌خواهيد. اما يادتان باشد كه يك روز تاريخ ايران و مردم ايران وزن خواهند كرد، اون مقدار را كه به ‌ما زديد، اون مقدار را كه به‌ خميني نزديد.
باور كنيد وقتي كه آدم، هر آدم معمولي، فقط چند لحظه به ‌فكر شهدا مي‌افته، به ‌فكر اين‌كه تو زندانهاي خميني چه خبره و به فكر درد و رنج مردم ايرانه، به ‌فكر اين گراني وحشتناك، به ‌فكر اين سركوب، به ‌فكر ميليونها آدمي كه دنبال روزنه نجات هستند، از خود بي‌خود مي‌شه و نمي‌تواند خودش را كنترل كند. فكر مي‌كنم كه همه اين‌طور هستيم.
و سرانجام خطاب به ‌شما، به ‌همه هم‌ميهنان عزيز و آزاده و شريف خارجه، به‌ همه پيشتيبانان شورا و به همه همدردان مجاهدين و به خواهران و برادران مجاهد خودم كه در اين كشورها مي‌مانند، روشنه كه شماها ناگزير اغلب در اين‌جا هستيد يا خواهيد ماند. به ‌خودتان و به نقش خودتان و به كار و به مسئوليتتان كم بها ندهيد‌. مبادا يأس و انفعال و نااميدي به‌ خودتان راه بدهيد. ما اين چيزي كه طي اين پنج سال در اين‌جا ساختيم و با خون جگر هم ساختيم، نمي‌خواهيم خراب كنيم. حركت رو به ‌جلو، نه ‌رو به عقب، اشتباه نكنيد‌. زماني روشن خواهد شد كه حتي در رابطه با عزيمت من، عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد‌. فراموش نكنيد كه حركت رو به جلوست. گفتم كه در آستانه‌ يك جهش هستيم. نمي‌خواهيم و نبايد به‌عقب برگرديم.
شما‌، پشتيبانان شوراي ملي مقاومت‌، بايد سنگرهاي مقاومت عادلانه مردم را درخارج از كشور خالي نگذاريد‌. باز هم جهان را تكان بدهيد، باز هم بلرزانيد‌. حقوق مردم ايران را اعاده كنيد‌. هيچ‌كس زيادي نيست‌. هيچ‌كس از شما غيرلازم نيست و هيچ‌كدام نيست كه به‌دردنخور باشيد. اگر رضا به ‌قضاي خدا بدهيد، رضا به‌ مشيت خلق و انقلاب بدهيد و صادقانه و در حد توان خودتان كار بكنيد‌. چه كار صداي مقاومت را به‌ گوش جهانيان برسانيد و به گوش بقيه هموطنانمان و فروغ مقاومت رو زنده نگه داريد‌. نشاط و سرزندگي خودتان را حقظ كنيد
ما نمي‌خواهيم كار سياسي‌مان را در عرصه بين‌المللي تعطيل بكنيم. بالعكس قدم‌به‌قدم هم‌زمان با اعتلاي مقاومت در داخل كشور مي‌خواهيم بر ابعاد فعاليت خودمان در عرصه بين‌المللي بيافزاييم. مقاومت ايران امروز بيش از هميشه به ‌همه قوايش، به ‌ذره‌ذره نيروهايش، به ‌تك‌تك افرادش نيازمند است، به‌ شما، به‌ تك‌تك شما. فكر نكنيد كاري ازتون برنمي‌آيد، به ‌كار سياسي‌تون، به‌ حمايت خودتون، به ‌جلب حمايت از طريق شما‌، به ‌يك ريال پول، به ‌يك قدم راهپيمايي، به ‌يك تظاهرات، به ‌يك پخش پيام، به ‌تعميق مرزبندي‌، به ‌روشن‌كردن حق و ناحق‌، به ‌احقاق حقوق مردم ايران دركشورهاي مختلف در مراجع مختلف نزد دولت‌هاي مختلف و سرانجام حتي به‌ يك دعاي خير و يك آرزوي نيك و به يك نجوايي در دل. باور كنيد اين مهمه، باور كنيد بها دارد و در اولين قدم اگر از من مي‌پرسيد، همين سي خرداد را بزرگ بداريد‌. روز شهدا و زندانيان سياسي رو نگذاريد خارجيان بگويند كه با رفتن يك فرد يا تعدادي افراد از اين‌جا، هر چه بود، تمام شد. هرگز اين‌طوري نيست و نبايد باشه‌. اين سي خرداد را بايد بياييد بيرون، پرچم ايران و نداي مقاومت عادلانه مردم ايران را به‌اهتزاز دربياوريد. روز شهدا و زندانيان سياسي رو به ‌ياد تك‌تك اسيران و تك‌تك شهيدان گرامي بداريد‌. نگذاريد مقاومت را قرباني كنند. در عرصه بين‌المللي، اگر شما بلند بشويد، نخواهند توانست هيچ چيز‌، هيچ سلاحي و هيچ قدرتي در جهان نيست كه بتواند اراده برانگيخته خلق قهرمان درزنجير را به زانو دربياور. همه هم‌وطنان، شهدا، اسرا مثل رزمندگان و مثل همه مردم ايران چشم‌انتظار شما هستند‌. نگذاريد شب بر شما و روح و روانتان چيره شود‌. راه البته صعب و خطيره‌. گفتم كه از شب سي خرداد وقتي مجاهدين به ‌زبان ايدئولوژيكي خودشان مسيري عاشورايي پيشه كردند، ديگر اينها، توي آن هست‌.‌.‌. شهادتها، فراقها، جداييها، تيربارانها، اعدامها، چه مي‌شه كرد، دشمن مي‌خواهد م ارا محدود و فلج كند وب عد قهقهه بزند و ما مي‌خواهيم ‌‌آن ‌را‌ داغان كنيم نابود كنيم وخواهيم كرد‌. وقتي امواج تاريكي هجوم مي‌اورند‌، بزن بر سينه شب، تيري از نور، گل خورشيد را ميهمان ما كن‌.
پس هم‌چون نخستين روزي كه از زندان آزاد شدم، بگذاريد يك بار ديگر يادآوري كنم، مگر ميى?شود خورشيد رو كشت؟ پاكترين فرزندان اين ميهن را مي‌توان دسته‌دسته تيرباران كرد و به شكنجه‌گاه فرستاد اما آنها در خورشيدي مضمحل مي‌شوند كه هيچ ترديدي در تابشش نيست‌، خورشيد تابان رهايي ايران‌. مگر مى?شود درياها را خشكاند‌؟ مگر مى?شود لاله‌ها را از شكوفايي بازداشت و بادها را از وزيدن و مگر مى?شود خلق قهرمان ايران را تا به ‌ابد در زنجير پير كفتار جماران نگه داشت‌؟ نه، نه هرگز. مرگ بر خميني‌. سلام برخلق. سلام بر صلح و آزادي‌.
خداحافظ شما


* * *


سحرگاه يكشنبه 18خرداد سال 65 مقارن با عيد سعيد فطر، بلافاصله پس از ورود رهبري مقاومت به ‌خاك عراق، مسعود و مريم رجوي به ‌زيارت مشاهد متبركه و مرقدهاي پيشوايان عقيدتي و سمبلهاي اعلاي آزادگي در نجف و كربلا شتافتند.
«عزيمت رهبري مقاومت به‌جوار خاك ميهن، با انعكاسهاي گسترده‌يي در داخل ايران همراه بود و موجي از شور و اميد و حمايت بر انگيخت. به همين خاطر‌، خميني تاب نياورد و در كمتر از يك هفته به ‌بمباران مجاهدين در پايگاه منصوري در منطقه مرزي مبادرت كرد‌. خميني از اين‌كه همه توطئه‌هايش نتيجه معكوس داده است، به‌شدت غضبناك بود و پشيماني خود را بلادرنگ با دستور بمباران يك پايگاه شناخته شده مجاهدين به ‌تماشا گذاشت‌. در ساعت 5 و 45دقيقه بامداد روز شنبه 24خرداد ،6 بمب‌افكن F5 بمبهاي خود را بر پايگاه مجاهد شهيد محمد منصوري فروريختند. مجاهد خلق ايرج بهي به‌شهادت رسيد و 10 مجاهد ديگر مجروح شدند. در اين تهاجم وحشيانه اهالي بي‌دفاع روستاي كهريزه كه در مجاورت اين پايگاه بود، به‌شدت خسارت ديدند. شماري از اهالي ازجمله يك كودك خردسال در اثر تركش بمبها‌، مجروح شدند و خسارتهاي مالي قابل‌توجهي هم به ‌آنها وارد شد.
خبرگزاري رويتر در 30خرداد 65 گزارش كرد‌: «بنا به‌ گزارش راديوي دولتي ايران، نيروي هوايي اين كشور يك مقر فرماندهي مجاهدين خلق را در منطقه شمالي سليمانيه در عراق بمباران نموده و بيش از 200نفر از آنان را به‌قتل رسانده است‌. رهبر آنان مسعود رجوي هفته قبل با هزار تن از يارانش از فرانسه به ‌عراق تغيير مكان داده بود‌. مجاهدين خلق فقط از يك كشته و 10 مجروح سخن گفتند‌...»
به نوشته‌ روزنامه‌ي اطلاعات آخوندي به ‌تاريخ 2تير 1365 آخوند ريشهري، وزير اطلاعات، در خرم‌آباد اعلام كرد: «انهدام مقر منافقين در عراق يكي از كارهاي قابل‌توجه است كه با همكاري وزارت اطلاعات و نيروي هوايي انجام شد‌. بر اساس آخرين گزارشهاي رسيده، حدود 200 الي 300نفر از منافقين در اين مقر به‌هلاكت رسيدند“».
به نوشته‌ روزنامه‌ ‌جمهوري اسلامي 31خرداد‌: «اطلاعات موثق حكايت از آن دارد كه بعد از بمباران اين مقر 17خودرو نظامي اجساد را از منطقه بمباران‌شده خارج ساختند».
بزرگنمايي‌هاي 200 الي 300‌باره اطلاعات و رسانه‌هاي آخوندي به‌روشني گواه ترس و وحشت رژيم از تبديل شر كثير به‌ خير عظيم براي مجاهدين و مقاومت ايران بود‌. وحشتي كه دو سال بعد، در زهر آتش‌بس تحميلي از سوي ارتش آزاديبخش ملي، به ‌حلقوم خميني ريخته شد و روياهاي ارتجاعي خلافت اسلامي را باطل كرد‌.

a

مجاهدين و عراق - چرا عراق ؟

مجاهدين و عراق - چرا عراق ؟
حضور بخشي از نيروهاي مقاومت ايران درعراق,, ضرورت اجتناب ناپذير جنگ با ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران بوده است. روشن است كه ديكتاتوري بي رحمي را كه با اتكا به اهرم شديدترين سركوب در داخل كشور و فعالترين حمايت از تروريسم در خارج ايران بر مسند قدرت باقي مانده, هرگز نمي توان از كرانه هاي سن و تيمز و پوتومك سرنگون كرد .

از همين رو حضور بخشي از نيروهاي مجاهدين در عراق همواره براي سياستمداران و احزاب سياسي كه تهديد بنيادگرايي اسلامي و تروريسم ناشي از آن را درك مي كردند و سرچشمه آن را در ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران مي ديدند, قابل فهم بوده است. سناتور رابرت توريسلي در يك كنفرانس مطبوعاتي در ساختمان كنگره آمريكا در 8 ژوئن 1995 به خبرنگاري كه سوال كرد آيا حضور نيروهاي مقاومت ايران درخاك عراق مشروعيت و كارآيي اين مقاومت را تضعيف نمي كند, گفت:

«به اعتقاد من صرف اين كه مجاهدين خلق در عراق نيرو دارد مشروعيت يا كارآيي آن را كاهش نمي دهد. مجاهدين خلق در عراق مستقر شده چون جاي ديگري نداشت كه برود و چون نياز دارد كه در مجاورت ايران مستقر باشد. حضور مجاهدين در عراق يك موضعگيري سياسي در درگيري آمريكا وعراق نيست. اين صرفا بازتاب واقعيات جغرافيايي و سياسي است. بي انصافي است اگر حضور مجاهدين در عراق و مقاصد مشتركشان با ايالات متحده را عليه آنها به كار بگيريم. آنها در تلاش براي خاتمه دادن به حكومت ديكتاتوري و ايجاد يك دمكراسي پلوراليستي در ايران با اهداف آمريكا هماهنگ عمل مي كنند». (نشريه شيروخورشيد ژوييه 1995 ص 31 )

توريسلي افزود: «شكي نيست كه حضور مجاهدين در عراق به خاطر مجاورتش با ايران كمك بزرگي به آنها است. جهان به ما اجازه نمي دهد چنان تنزه طلب باشيم كه از كساني كه اهدافشان با ما مشترك است صرفا بخاطر روابطشان با دشمنانمان حمايت نكنيم. اگر آن فرضيه درست بود, ما نبايد از روسها عليه نازيها حمايت مي كرديم و نيمي از متحدان ما عليه اتحاد شوروي در آزمون «خلوص سنج» ما مردود مي شدند. آمريكا در طول جنگ سرد در اسپانياي فرانكو و در فيليپين ماركوس پايگاه نظامي داشت. ما از آن پايگاههاي نظامي استفاده مي كرديم چون براي دستيابي به هدف ملي بزرگي مهم بودند. اگر مجاهدين خلق نياز دارند كه در عراق پايگاههاي نظامي داشته باشند, من معتقدم بر اساس همين سياق است». (همانجا )

حال اگر بپذيريم كه حضور در مجاورت ايران براي مقاومتي كه در سرنگون كردن ديكتاتوري مذهبي حاكم جدي است يك ضرورت اجتناب ناپذير مي باشد, بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه چگونه يك جنبش اپوزيسيون مانند مجاهدين خلق مي تواند در خاك كشور همسايه (به خصوص در عراق تحرت حاكميت رژيم صدام حسين) حضور مستقل داشته باشد؟ اين سؤالي است منطقي و مشروع و به همين دليل, بايستي جدا از برچسبها و جنگ سياسي و رواني رژيم آخوندي, به آن پاسخ داد, اما در وراي دلايل و شواهد متعدد كه در اين بخش به آن خواهيم پرداخت, براي بسياري از ناظران و كارشناسان, جدي ترين گواه استقلال مجاهدين كنار ماندنشان از دو جنگ بزرگ (جنگ كويت در 1991 و جنگ اخير در عراق) بود, بخصوص در جنگ اخيركه منجر به سقوط رژيم بعث گرديد و با اين حال مجاهدين همچنان به حضورشان در عراق ادامه داده اند و عجيب آن كه در عراق بعد از جنگ ابراز حمايت و همبستگي مردم عراق از هر قشر و تنوع قومي و مذهبي نسبت به مجاهدين و مقاومت ايران بيش از قبل بوده است. يك مورخ آمريكايي, دكتر علي پارسا, استاد تاريخ در دانشگاه كاليفرنيا, در يك جلسه بحث سياستگذاري در تاريخ 18 ژوئن دركنگره با اشاره به موضع مجاهدين در قبال جنگ كويت و جنگ اخير در عراق گفت: «اين واقعيت كه مجاهدين استقلال خود را در جريان دو جنگ در عراق اثبات كردند, بايد به عنوان يك پارامتر مثبت در نظر سياستگذاران آمريكايي ثبت شود».

حال كه شواهد عيني نشان مي دهد مجاهدين نيروي مستقلي در عراق بوده اند, اين سوال مطرح مي شود كه چرا حكومت صدام حسين حضور مجاهدين و مقاومت ايران را با شرط استقلال در خاك خود پذيرفت؟ پاسخ در يك كلام در واقعيات سرسخت مربوط به ژئوپوليتيك منطقه است كه قبل از هر چيز و بيش از هر چيز, در وجود ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران و در ويژگي صدور بنيادگرايي توسط اين رژيم متبلور است كه خود از آن تحت عنوان «صدور انقلاب» نام مي برد. بخصوص كه عراق بنا به خصوصياتي كه دارد, مهمترين هدف اين استراتژي حياتي رژيم آخوندي است.

پرفسور موريس ديب, متخصص خاورميانه در دانشگاه جانز هاپكينز آمريكا, معتقد است كه حضور مجاهدين در عراق «نوعي ازدواج مصلحتي بوده است, چرا كه عراق در مجاورت ايران قرار دارد». وي مي گويد: «آنچه مجاهدين به آن علاقه دارند موقعيت جغرافيايي عراق است و نه اين كه چه كسي در آنجا حاكم است. آنها خواهان تغيير رژيم ايران بوده اند و به اعتقاد من اين بايد خواست ما نيز باشد». (مصاحبه با بريف آن ايران, 27 مه 2003)

آنچه پرفسور ديب به آن اشاره مي كند, واقعيت ژئوپليتيك منطقه است كه بر اساس آن صرفنظر از اين كه چه رژيمي با چه خصوصياتي در عراق حاكم باشد, ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران نمي تواند از صدور بنيادگرايي به منظور روي كار آوردن حكومتي مشابه و وابسته به خود در آن كشور كوتاه بيايد. زيرا:

اولا- « صدور انقلاب» براي رژيم ولايت فقيه حاكم بر ايران كه خود را «ام القراي اسلام» و ولي فقيهش را «ولي امر مسلمين جهان» مي داند, يك ويژگي ذاتي است كه ديناميسم و تداوم بقاي فاشيسم مذهبي را تشكيل مي دهد.

ثانيا- عراق براي رژيم به لحاظ صدوربنيادگرايي, همواره در اولويت قرارداشته است. زيرا مزار 6 تن از ائمه شيعه در آن قراردارد, بيش از 60 درصد جمعيت آن شيعه هستند, و داراي 1200 كيلومتر مرز مشترك است و بسياري مشتركات فرهنگي و تاريخي است. دليل اصلي اصرار رژيم خميني بر ادامه جنگ خانمانسوز با عراق به مدت 8 سال با شعار «قدس از طريق كربلا »,. نپذيرفتن آتش بس تا وقتي كه خطر سرنگوني توسط ارتش آزاديبخش در چشم انداز رژيمش قرار گرفت و نزديك نشدن به قرارداد صلح طي 15 سالي كه از آتش بس مي گذاشت , ناشي از همين استراتژي «صدور انقلاب » بود.

در نظر گرفتن اين ويژگي ژئوپوليتيك ومشخصا نقش و ويژگي ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران, به اين نتيجه رهنمون مي گردد كه استقلال مجاهدين در عراق يك مبناي سياسي - استراتژيكي را دارد. اين درست است كه مجاهدين و ارتش آزاديبخش براي پيشبرد استراتژيشان براي سرنگوني رژيم ولايت فقيه, نياز به استفاده از خاك عراق داشته اند. و اين هم صحيح است با اجازه و توافق دولت عراق امكان استفاده از خاك اين كشور ميسر بوده است, اما در طرف مقابل به همان دلايل ژئو پوليتيك, دولت ( و هر دولتي در عراق كه دست نشانده رژيم آخوندي نباشد) خود را با توسعه طلبي و صدور بنيادگرايي از جانب آن مواجه خواهد ديد . دخالتهايي كه تا نهايت هيچ راه سازشي با آن نخواهد يافت. اين زمينه عيني , همان اهرم و تكيه گاه بيروني مجاهدين و مقاومت ايران براي به رسميت شناساندن استقلال خود به ميزبانانشان در عراق (حكومتهاي اين كشور) بوده و خواهد بود.

جنگ برادركشي

در شهريور 1359 پس از شروع جنگ ايران و عراق, مجاهدين اشغال خاك ايران توسط عراق را قويا محكوم كردند و در جبهه هاي جنگ عليه عراق, مشاركت فعالي داشتند. هزاران تن از اعضا و هواداران مجاهدين, بي درنگ عازم جبهه هاي جنگ شدند و به دفاع از مردم شهرها و روستاهايي كه مورد حمله قرارگرفته بودند, پرداختند. اين موضع اصولي در قبال ورود يك ارتش بيگانه به خاك كشور در حالي اتخاذ شد كه سياست تحريك آميز رژيم آخوندي و مداخله در امور داخلي عراق تحت عنوان صدور «انقلاب اسلامي» به اين كشور نقش مهمي در شروع جنگ ايران و عراق ايفا كرد. بسياري از اعضا و سمپاتيزانهاي مجاهدين, از جمله دكتر احمد طباطبايي از اعضاي قديمي مجاهدين, در اين جنگ كشته شدند و شماري از آنان نيز به اسارت نيروهاي عراقي در آمدند. برخي از اين اسرا10سال بعد آزاد شدند و مجددا به صفوف مجاهدين پيوستند بسياري از اعضاي مجاهدين در عين حال كه در جبهه جنگ عليه عراق شركت داشتند, توسط پاسداران مورد اذيت و آزار و دستگيري قرار ميگرفتند و بسياري از آنها اعدام شدند.

وزارت خارجه آمريكا در گزارش مورخ ... خطاب به رئيس زير كميته اروپا و خاورميانه كنگره اين كشور تصريح كرد كه بعد از حمله عراق به ايران در شهريور 1359, «واحدهاي مجاهدين بلافاصله به جبهه گسيل شدند... آنها فقط چند روز توسط بنيادگراها تحمل شدند اكثر آنها خيلي زود از جبهه ها اخراج شدند.» (2)

خميني كه از روز اول جنگ را «موهبتي الهي» توصيف كرد, با تمام قوا آن را براي «صدور انقلاب» وگسترش سلطه اهريمني خود به خارج از خاك ايران و سركوب تمام عيار نيروهاي دمكراتيك به كار گرفت. ملايان حاكم از بهانه جنگ براي اعدامهاي دستجمعي, به رگبار بستن تظاهرات اعتراضي و سركوب تمام عيار زنان استفاده كردند.

از خرداد 1361 كه نيروهاي عراقي به مرزهاي بين المللي عقب نشيني كردند و شهرها و روستاهاي ايران ديگر در اشغال قواي عراقي نبود, مقاومت ايران اعلام كرد كه ديگر دليلي براي جنگ وجود ندارد و بايد يك صلح فوري را در دستور قرار داد. مجاهدين تاكيد داشتند كه منافع ملي ايران يك صلح عادلانه و پايدار را ايجاب مي كند كه اكنون پس از خروج سربازان عراقي كاملا در دسترس است. اما خميني و رژيمش با شعار «فتح قدس از طريق كربلا» بر ادامه جنگ اصرار ورزيدند. مقام هاي مختلف رژيم خميني پس از پذيرش آتش بس در سال 1367 توسط خميني كه آن را به «سركشيدن جام زهر» تشبيه كرد وبعد از مرگ خميني در سال 1368, بارها و البته بتدريج اذعان كرده اند كه ادامه جنگ بسيار زيانبار بوده است. رفسنجاني اعتراف كرد كه جنگ براي ايران بيش از 1000 ميليارد دلار خسارت مالي به جاي گذاشت.

كارزار صلح

با تخليه ايران از قواي عراقي, سازمان مجاهدين خلق ايران و شوراي ملي مقاومت يك كارزار گسترده صلح در داخل و خارج ايران را آغاز كردند. پيش از اين تاريخ سازمان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت برغم مراجعات متعدد مقامات مختلف عراقي به دفاترشان در كشورهاي مختلف خارجي از هرگونه تماس و پاسخگويي به مقامات عراقي خوداري ميكردند. سرانجام در 19 دي ماه 1361, نايب نخست وزير وقت عراق طارق عزيز بديدار مسعود رجوي مسئول شوراي ملي مقاومت ايران در محل اقامتش در اور-سور-اوآز پاريس رفت. بدنبال اين ديدار يك بيانيه مشترك صلح منتشر شد كه بر پايان گرفتن فوري جنگ و دست يابي به يك صلح عادلانه و پايدار تاكيد مي كرد. در اين بيانيه آمده است:«آقاي رجوي نقطه نظرهاي مقاومت عادلانه مردم ايران براي حل وفصل صلح آميز اختلافات بين دو كشور را, كه مي تواند از طريق مذاكرات مستقيم بين دو طرف, درچارچوب حاكميت و تماميت ارضي هر دوكشور و با توجه به مراعات متقابل سياست عدم مداخله در امور داخلي يكديگر و روابط حسن همجواري قابل حصول باشد تشريح نمود. وي تاكيد كرد كه رژيم خميني «جز در شرايط درماندگي وضعف مطلق» تن به صلح نخواهد داد و با تاكيد بر «محكوميت هر گونه آزار غير نظاميان» از دولت عراق خواستار گرديد مصونيت و امنيت شهرها, دهكده ها و مردم بي دفاع ايران را مورد توجه قرار دهد». (3)

در تاريخ 22 اسفند 1361, شوراي ملي مقاومت به اتفاق آراء يك طرح صلح به تصويب رساند كه بر چارچوب قرار داد 1975الجزاير تاكيد ميكرد. قرارداد الجزاير مرز آبي بين دو كشور در اروند رود را خط تالوگ مشخص ميكرد. در حالي كه قبل از آن تمامي رودخانه به عراق تعلق داشت. اين طرح در باره پايان جنگ ايران و عراق چنين مي گويد:«شوراي ملي مقاومت , قرارداد 1975 (موسوم به قرارداد الجزائر) و مرزهاي زميني و رودخانه اي مندرج در اين قرارداد را مبناي صلح عادلانه و پايدار اعلام مي كند». اين بيانيه همچنين بر اعلام آتش بس فوري بين كليه نيروهاي دو كشور, تشكيل كميسيون نظارت بر آتش بس, عقب نشيني نيروهاي دو كشور تا پشت مرزهاي مشخص شده, مبادله كليه اسيران جنگي, حداكثر ظرف سه ماه پس از اعلام آتش بس و ارجاع مسأله تعيين خسارتهاي ناشي از جنگ به ديوان بين المللي لاهه, تأكيد مي كند. (4)

در 1 فروردين 1362, دولت عراق در جوابيه رسمي به طرح صلح شوراي ملي مقاومت ايران كه در مطبوعات اين كشور نيز منتشر شد, اين طرح را«مبناي قابل قبولي براي مذاكرات صلح بين طرفين» توصيف كرد (5).

اين يك فصل جديد در تاريخ جنگ و ضربه اي استراتژيك بر جنگ طلبي خميني بود. به اين ترتيب مقاومت در سالهاي 1362 تا 67 يك مبارزه گسترده به نفع صلح در داخل و خارج ايران براه انداختند. تظاهرات و فعاليتهاي متعددي توسط هواداران مقاومت در سراسر ايران, عليه جنگ و به سود صلح سازمان يافت. توان بسيج جنگي رژيم به تدريج كمتر و كمتر شد و مردم از رفتن به جبهه هاي جنگ سرباز زدند.

شوراي ملي مقاومت ايران در بيانيه 12 فروردين 1363 خود تصريح نمود: «شوراي ملي مقاومت, به عنوان تنها آلترناتيو دمكراتيك, با توجه به برنامه شورا و دولت موقت, در آينده نيز براي پيشبرد طرح صلح خود بر اساس حفظ منافع و مصالح ملت ايران از هر گونه كوشش و ابتكاري كه به سود مردم ايران تشخيص دهد, دريغ نخواهد كرد. شوراي ملي مقاومت سياست دفاع پيگير از صلح را عين ميهن دوستي و داراي محتواي پيشرو و انساني مي داند».

طرح صلح شورا از يك حمايت گسترده بين المللي برخوردار شد. بيش از 6000 تن از نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي بر جسته سياسي و اجتماعي همراه با بيش از 220 حزب, سازمان, جمعيت, جنبش و گروه سياسي, اتحاديه و سنديكاي كارگري,انجمن و كميته صلح خواه وبشر دوست بين المللي از 57 كشور جهان, با امضاي يك بيانيه جهاني, ضمن محكوم كردن «سياستهاي جنگ طلبانه رژيم قرون وسطايي خميني» حمايت خود را از «طرح صلح 22 اسفند 1361 كه وسيله آقاي مسعود رجوي, رهبر مقاومت ايران , اعلام گرديده و تاكنون علاوه براستقبال شديد مردم ايران از حمايت بين المللي وسيعي, از جمله تأييد مجمع پارلماني شوراي اروپا و پارلمان اروپا برخوردار گرديده است» اعلام نمودند. نخست وزيركنوني انگلستان توني بلر، وزير خارجه جك استراو، وزير كشور ديويد بلانكت، وزير دارايي گوردون براون و جرج رابرتسون، وزير دفاع سابق و دبيركل فعلي ناتو و بسياري ديگر از شخصيتهاي برجسته غربي در ميان امضا كنندگان اين بيانيه بودند. در اين بيانيه آمده است «سازمان ملل و همه كشورهاي عضو را به پشتيباني از اين طرح بعنوان پايه اي براي پايان دادن به جنگ فرا ميخوانيم».

همزمان در داخل ايران مخالفتهاي گسترده با جنگ هر روز در حال گسترش بود و مردم كه قيمت بسيار گزافي همه روزه براي اين جنگ خانمانسوز ميدادند با تحريم جنگ و فرار از جبهه به فراخوان صلح مقاومت پاسخ دادند. در فاصله اين سالها دولت عراق بدرخواست رهبر مقاومت ايران سه بار بمباران مناطق مسكوني را قطع كرد.

واكنش آخوندها

همزمان با گسترش جنبش صلح در داخل و خارج ايران, رژيم خميني دست به پاتك گسترده اي عليه مقاومت با به كارگيري اهرم تروريسم و نيز معاملات سياسي و تجاري زد. گروگانگيري اتباع خارجي در لبنان يك ابزار مهم اعمال اين سياست بود. رژيم در يك معامله كثيف گروگانهاي غربي را در مقابل دريافت امتيازهاي مختلف در جنگ با عراق و اعمال فشار عليه مقاومت ايران نفر به نفر آزاد ميكرد. ماجراي ايران كنترا يا ايران گيت در اساس معامله مخفي ميان دولت وقت آمريكا و رژيم آخوندي براي آزاد كردن گروگانهاي آمريكايي در لبنان بود. شرط رژيم تهران در يافت سلاحهاي آمريكايي در جنگ و متهم كردن مجاهدين به تروريسم بود كه هر دو از سوي آمريكا اجابت شد.

كمي بعد از افشا شدن فضاحت ايران گيت, يك نسخه فرانسوي اين فضاحت نيز به صورت زدوبند ميان پاريس و تهران بر سر آزادي گروگانهاي فرانسوي در لبنان در ازاي اخراج مجاهدين و آقاي مسعود رجوي رهبر مقاومت از فرانسه صورت گرفت. مذاكرات فشرده بيش از يكسال جريان داشت. رژيم تصميم داشت با گروگانگيري و شانتاژ هر طور شده مانع فعاليتهاي مسعود رجوي در فرانسه گردد.

لوموند درشماره 23 آذر 1363 خود درباره ماجراي ربوده شدن يك هواپيماي كويتي توسط عوامل خميني كه به كشته شدن دو مسافر انجاميد نوشت : «از نظر آقاي موسوي (نخست وزير وقت خميني) استرداد هواپيماربايان تا زماني كه رهبر تروريستها مسترد نشود مد نظر قرار نخواهد گرفت. نخست وزير بدون اينكه نامي ببرد, به آقاي مسعود رجوي رهبر مجاهدين خلق كه درفرانسه پناهنده است اشاره مي كند».

رفسنجاني خطاب به كاردار فرانسه در ايران گفت :«اين عذر را كه بگوييد ما پناهنده سياسي مي پذيريم حرفي بيش نيست, اينها جنايتكارند, نه پناهنده سياسي.» (9)

مطابق صورتجلسه محرمانه مذاكرات محرمانه رفسنجاني با كاردار فرانسه دربعد از ظهر 10 فروردين 1364, كه مجاهدين يك سال بعد آن را در نشريه مجاهد شماره 285 كليشه و منتشر نمودند كاردار فرانسه به رفسنجاني اطلاع مي دهد كه دوما, وزير خارجه فرانسه, خواهان «توازن و بهبود در روابط ايران و فرانسه» است و «افرادي مانند رجوي, تماس هايي نه با دولت فرانسه بلكه با احزاب سياسي فرانسه, ايتاليا, انگليس و جاهاي ديگر حفظ كرده اند چون خود را جزء سوسياليستها مي دانند».(10)

نتيجه اين مراودات اين بود كه دولت فرانسه از سال 1364 با بالا گرفتن موضوع گروگانهاي فرانسوي در لبنان و ديگر تهديد هاي تروريستي رژيم خميني, تضييقاتي را عليه اقامت و فعاليتهاي رهبر مقاومت ايران در پاريس, آغاز كرد. رژيم آخوندي اقدامات گسترده اي را عليه مقاومت ايران سازمان داد كه البته از چشم پوشي فرانسه برخوردار بود. اقداماتي از قبيل تحريك شهروندان اور سور اواز محل دفتر مجاهدين, انفجار در نزديكي اين محل, تظاهرات در اين محل عليه مجاهدين و خريدن صفحات روزنامه ها محلي وسراسري فرانسه و به كار گرفتن آنها عليه حضور مجاهدين در اين كشور.

متاسفانه كشورهاي دمكراتيك غربي در مقابل اين اعمال فشارها سكوت كردند و عملا هيچ راهي براي مقاومت ايران جز ترك فرانسه وجود نداشت. مراجعات متعدد مقاومت به ديگر كشورهاي اروپايي حتي براي اقامت موقت آقاي رجوي بخاطر ترس آنها از اقدامات تروريستي رژيم تهران به نتيجه نرسيد. جالب اينكه وقتي آقاي رجوي در خرداد 65 خواست در منزل برادرش پرفسور كاظم رجوي در سوييس نيز بطور موقت اقامت كند, دولت اين كشور با ورود وي به خاك سوييس مخالفت كرد.

در چنين شرايطي روز 7ژوئن 1986 آقاي رجوي و هزار تن از مجاهدين ناگزير به عراق رفتند و متقابلا آخوندها چند گروگان فرانسوي را در لبنان آزاد كردند.

(صحبتهاي اريك رولو در الجزيره را در اينجا وارد مي كنيم)

تضمين استقلال, پيش شرط عزيمت

با اينكه فشارهاي فرانسه بر روي مجاهدين بيش از يكسال بود آغاز شده بودمقاومت ايران تنها زماني اقدام به اين عزيمت نمود كه نسبت به استقلال عملش در عراق و عدم دخالت دولت عراق در مسائل مقاومت, از سوي اين دولت تضمين دريافت كرده بود. متقابلا مجاهدين نيز در خاك عراق هرگز در مسائل مربوط به اين كشور و امور داخلي آن دخالت نكرده و نمي كنند. در عين حال, اين عزيمت به عراق در شرايطي صورت مي گرفت كه هم اروپا و هم آمريكا بهترين رابطه را با دولت وقت عراق داشتند و مقامات عراقي نه تنها توسط رهبران كشورهاي اروپايي بلكه در كاخ سفيد نيز مورد استقبال قرار ميگرفتند.

آلكساندر هيگ وزيرخارجه وقت آمريكا در واكنش به تهاجمات رژيم آخوندي به خاك عراق اعلام كرده بود كه «آمريكا در برابر هرگونه تغيير اساسي در منطقه خليج فارس كه ناشي از جنگ ايران وعراق باشد بي تفاوت نخواهد بود». هنري كيسينجر وزير خارجه سابق نيز طي تحليلي چالشهاي موجود در منطقه را به چهار دسته تقسيم كرد: «راديكاليسم شيعه, بنيادگرايي اسلامي, انقلاب ايران و امپرياليسم شوروي». وي در عين حال ضرورت «توازن قوا درمنطقه» را مورد تاكيد قرار داد. دولت آمريكا در سال 1984 عراق را از ليست كشورهاي حامي تروريسم حذف كرد و روابط ديپلماتيك ميان دو كشور بعد از ... سال در سطح سفير برقرار شد. پرزيدنت ريگان فرستاده ويژه خود به خاورميانه در آن زمان, دونالد رامسفلد, را به ديدار رييس جمهور عراق فرستاد.

در 25 خرداد 1365, در نخستين ديدار مسعود رجوي, مسئول شوراي ملي مقاومت ايران, با رئيس جمهور عراق, آقاي رجوي به مخاطب خود گفت: «پنهان نمي كنم كه چند سال پيش مجاهدين عليه قواي عراق وارد جنگ شده بودند, اما از وقتي كه عراق آمادگي خود را براي صلح به ايرانيان و جهانيان اثبات نمود,تمامي سلاحها بايستي به جانب رژيم خميني يعني تنها طرفي كه مدتهاست خواستار ادامه جنگ است, نشانه رود. به خصوص كه اكنون تمام مردم ايران, خواستار دستيابي به صلح مي باشند , افكار عمومي جهان نيز بر اين خواست حقه دو ملت گواهي دادند.» (22) رييس جمهور عراق كه اظهاراتش در آن ديدار در رسانه هاي رسمي عراق منعكس گرديد, اعلام كرد: «رهبري عراق به مقاومت ايران واستقلال سياسي و ايدئؤلوژيكي آن و آزادي عمل اين مقاومت در كار وحركتش براي دست يابي به هدفهايش احترام ميگذارد». او تاكيد كرد «روابط عراق و مقاومت ايران بر پايه صلح, احترام متقابل به حق حاكميت ملي و احترام به انتخاب ايدئولوژيك و سياسي هر دو ملت» استوار است(رسانه هاي عراق 15و 16ژوئن 1986)

تشكيل ارتش آزاديبخش ملي

انتقال مجاهدين به خاك عراق قبل از هر چيز جنگي را كه خميني بر ادامه آن تاكيد مي ورزيد بيش از پيش نامشروع كرد و نافرماني و سرباز زدن ازجنگ ابعاد بسيار گسترده اي به خود گرفت. بعد از آن بود كه بسياري از خلبانان و پرسنل نيروي هوايي از كشور خارج شدند. حضور مجاهدين در كنار مرز ايران وعراق, روحيه و اميد تازه يي به مردم ايران داد. چرا كه به اين ترتيب مردم هم مقاومت و رهبري آن را دركنار مرزهاي ايران در دسترس تر مي ديدند و هم چشم اندازي براي پايان جنگ و استقرار صلح مي ديدند. به همين خاطر هزاران جوان ايراني, براي پيوستن به مقاومت, به منطقه مرزي سرازير شدند.

درآن سال بر اساس نظر سنجيهاي به دست آمده توسط مقاومت در داخل كشور, 83 درصد از مردم مخالف ادامه جنگ بودند, تنها 7 درصد از جنگ طرفداري مي كردند و 10 درصد بقيه نيز موضع بي طرف اتخاذ كرده بودند. درآن شرايط, اين ميليونها ايراني بودندكه بهاي ادامه جنگ را هر روز با خون وگوشت و پوست فرزندانشان و آوارگي و ويراني مي پرداختند. از اين رو مقاومت ايران مي بايست به رغم همه خطرها و تبليغات منفي احتمالي, شعار صلح را به عنوان شعار استراتژيك خود بر مي گزيد.

در 30 خرداد 1366 ارتش آزاديبخش ملي ايران بطور رسمي در منطقه مرزي تأسيس شد. هر چند كه واحدهاي اوليه اين ارتش, از ماهها پيش عمليات خود را عليه پاسداران سركوبگر آغاز كرده بودند. سير اين تحولات چنان شتابان بود كه چند ماه بعد مقامات رژيم تصريح ميكردند كه كاش مجاهدين در فرانسه مانده بود و به عراق نمي رفتند. ارتش آزاديبخش ملي به سرعت به نقطه جاذبه مردم عليه جنگ برادركشي تبديل شد و صفوف آن به روز به روز گسترش يافت..

اين ارتش تا قبل از آتش بس در جنگ ايران و عراق در تير 1367, بيش از 100عمليات عليه نيروهاي سركوبگر و جنگ افروز رژيم انجام داد كه ضربه بسيار سنگيني به ماشين جنگ و سركوب رژيم محسوب ميشد. اين ارتش در فروردين 1367, درعمليات آفتاب درمنطقه عمومي فكه, مركز يك گردان از لشگر 77 خراسان رژيم را به تصرف خود در آورد. اين عمليات بمثابه اولين زنگ خطر براي رژيم بود كه براي اولين بار يك مركز گردان آن توسط ارتش آزاديبخش ملي ايران تصرف مي شد. اما كمتر از سه ماه بعد, ارتش آزاديبخش ملي با تصرف مركز لشگر 16 زرهي قزوين, موفق شد شهر مرزي مهران را آزاد نموده بيش از 1500 تن از نيروهاي جنگ افروز رژيم خميني را باسارت بگيرد. اضافه بر لشگر 16 زرهي قزوين, لشگر امير المؤمنين سپاه پاسداران و يك تيپ مستقل سپاه در اين عمليات كمرشكن شدو شماري از فرماندهان آنها باسارت رزمندگان ارتش آزاديبخش در آمدند

رژيم خطر را در بيخ گوش خود احساس كرده بود. چرا كه بخوبي ميدانست اگر عراق حتي يك استان ايران را اشغال كند, مشكلي براي رژيم توليد نخواهد شد. اما اگر ارتش آزاديبخش ملي ايران تنها يك شهر را آزاد كند, به كانوني براي سرنگوني رژيم تبديل خواهد شد.

خميني «زهر آتش بس» را مي نوشد

در 29تيرماه 1366, شوراي امنيت سازمان ملل متحد قطعنامه 598 خود درباره جنگ بين ايران وعراق را تصويب كرد. دولت عراق بلافاصله اعلام كرد اين قطعنامه را مي پذيرد در حاليكه رژيم خميني به بهانه هاي مختلف از پذيرش آن سرباز زد. قبل از اين, قطعنامه 582 و 588 شوراي امنيت به همين سرنوشت دچار شده بودند. اما اين بار, يكسال بعد از تصويب قطعنامه و 13ماه پس از تأسيس ارتش آزاديبخش رژيم خميني در 27تير 1367 با شتاب زدگي اعلام كرد اين قطعنامه را مي پذيرد. خميني اعلام كرد «جام زهر پذيرش قطعنامه (598 شوراي امنيت) را مي نوشد». اين همان خميني بود كه تا چند ماه پيش شعار ميداد كه جنگ را تا آخرين خانه و تا آخرين سرباز ادامه خواهد داد. حقيقت اين بود كه مقاومت ايران به عنوان اصلي ترين عامل ايراني جنگ افروزي و توسعه طلبي ملايان را با شكست مواجه كرده بودند.

ارتش آزاديبخش ملي ايران پس از پذيرش قطعنامه 598 از جانب رژيم خميني در 20 ژوئيه 1988, بزرگ ترين عمليات خود را با عنوان «فروغ جاويدان» شروع كرد كه منجر به آزادسازي دو شهر كرند و اسلام آباد در داخل خاك ايران شد و 180 كيلومتر داخل ايران پيشروي كرد و با بسيج همه جانبه رژيم , منجمله با به كار گيري كل نيروي هوايي و هوانيروز و 200هزار تن از پاسداران و جلادان خميني كه از سراسر ايران براي مقابله با مجاهدين و رزمندگان آزادي اعزام كرده بود, چنگ در چنگ شد

سياست صلح عين ميهن پرستي

خميني و متحدانش بسيار كوشيده اند كه رابطه مجاهدين با عراق را به عنوان اقداماتي ضد ميهني و پيوستن به جبهه دشمن در جريان يك جنگ ميهني تبليغ كنند. برچسبهايي از قبيل «ستون پنجم عراق», «گرا دادن به هواپيماهاي عراق براي زدن مناطق مسكوني ايران », «شكنجه اسراي ايراني در عراق» ,«خيانت به كشور و مردم ايران » و.... كدهايي بوده كه طي دو دهه هر روز از بلندگوهاي تبليغاتي رژيم آخوندي در داخل و خارج ايران تبليغ و ترويج شده است

اما واقعيت چيست؟ تا آنجا كه به جنگ مربوط مي شود, امروز اين رژيم آخوندي و سردمداران آن هستند كه بايد پاسخ دهند چرا 8سال مداوم بر ادامه اين جنگ خانمانسوز وضدميهني با هدف كشورگشايي اصرار ورزيدند كه فقط در طرف ايران به بهاي يك ميليون كشته , 2 ميليون مجروح و معلول , 3 ميليون آواره , 50 شهر ويران و بيش از يكهزار ميليارد دلار خسارت مادي , مضافا بر هزاران بلا و فاجعه معنوي و انساني ديگر ادامه دادند؟ جنگي كه طي آن آخوندهاي شقاوت پيشه, كودكان را هزار هزار , از مدرسه و كلاس درس به ميدانهاي مين ميفرستادند تا با اجساد تكه پاره شده آنها راه براي منويات شوم و ضد ملي آنها هموار كند. آن هم در شرايطي كه بعد از خارج شدن قواي عراقي از خاك ايران در سال 61, همه چيز براي يك صلح شرافتمندانه كه منافع ملي ايران را تامين كند مهيا بود. رفسنجاني خودش بعدها اعتراف كرد: « وابسته نظامي ايتاليا گفت:كشورهاي نفت خيز منطقه مايلند شصت ميليارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدام به ايران بدهند و ايران از شرط سوم كه كيفر صدام است منصرف شود." (كتاب خاطرات رفسنجاني, خاطره روز15/12/1360

. اكنون اصالت و حقانيت سياست صلح مقاومت و استقرار در عراق, نه صرفا توسط مردم ايران , بلكه در اعترافات مهره هاي خود رژيم هم گواهي مي شود. حقيقت اينست كه كمپين عليه جنگ و تشكيل ارتش آزاديبخش ميهن پرستانه ترين سياستي بود كه در آن زمان بايد در پيش گرفته ميشد.

مقاومت ايران در شرايطي اين كارزار ميهن پرستانه را در دهه هشتاد پيش برد كه در بحبوحه دجالگريهاي خميني و هيستري كه حول جنگ ايجاد كرده بود, هيچكس ياراي ايستادگي در برابر اين سياست ضدميهني آخوندها را نداشت. اما مقاومت ايران مرعوب برچسبهاي آخوندها نشد و با پرداخت همه هزينه هاي آن در صحنه هاي مختلف اجتماعي , سياسي و بين المللي پيش برد

به فاصله كوتاهي پس از خوردن« زهر» آتش بس توسط خميني همه سران رژيم , بعد از خميني, يك به يك به صحنه آمدند و نه فقط از طول دادن و ادامه دادن اين جنگ تبري جستند و مسؤليت آن را به گردن خميني انداختند.

رفسنجاني كه جانشين فرمانده كل قوا و بالاترين مسئول پيشبرد امور جنگ بود, بعدها تقصير ادامه جنگ را به گردن خميني انداخت و گفت: "بعد از فتح خرمشهر من مسئول جنگ نبودم . نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودم . تنها مسئله اي كه تا آنموقع پيش آمد اين بود كه امام فرمود ند كه ما موافق نيستيم كه نيروهاي ما وارد خاك عراق شوند . ولي اصل جنگ را امام اصلا اجازه نمي دادند كه كسي با ايشان بحث كند كه جنگ متوقف شود يا آتش بس شود ." (تاريخ سياسي جنگ تحميلي ص )

احمد خميني فرزند خميني نيز در صدد برآمد كه از پدرش در رابطه با تصميم به ادامه جنگ سلب مسئوليت كند و گفت: "در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود اما بالاخره مسئولان جنگ گفتند ما بايد تا كنار اروند رود برويم تا بتوانيم غرا مت خودمان را از عراق بگيريم . امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مي گفتند اگر بناست شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد اگر جنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق نشويد ديگر اين جنگ تمام نشدني است و بايد اين جنگ را تا نقطه خاصي ادامه بدهيم . الان كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براي پايان جنگ است." (روزنامه جمهوري اسلامي 14/1/1374)

پاسدار محسن رضايي فرمانده وقت سپاه نيز روايت خودش را از همان تصميم گيري ارائه داده است. وي در يك سخنراني در «حسينيـــــه شهيد همت» در 27 تير ماه 77 گفت: «بعد از فتح خرمشهر ، يكي دو جلسه خدمت امام رسيديم كه من جلسه اول نبودم . اما در جلسه دوم من ، آقاي هاشمي ، مقام معظم رهبري ، احمد آقا ، آقاي موسوي و آقاي موسوي اردبيلي حضور داشتيم . امام سؤال كردند كه شما براي چه مي خواهيد آن طرف مرز برويد ؟ عده اي استدلال سياسي آوردند و برادران ارتشي و ما هم استدلال نظامي آورديم و گفتيم كه اگر به آن طرف اروند برويم ولو اينكه شرايط نه جنگ ، نه صلح حاكم شود توان دفاعي مان افزايش مي يابد . سياسيـــون گفتند كه تا اينجا رسيده ايم ، اما چيزي در دستمان نيست . امام هم استدلالها را گوش كردند و فرمودند : خيلي خوب پس آماده مي شويــــــم كه به آنطرف مرز برويم . خيلي ها مي گويند كه امام پس از آزادي خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود در حالي كه امام مي خواست ببيند كه اين مجموعه چقدر در پيشنهادهايشان مُصمّم هستند وقتي كه استدلالها ارائه شد امام خودشان تصميم گرفتند» روزنامه جامعه ـ 29/4/1377

البته از اعترافات خود سران رژيم واضح بود كه هر دو جناح بر سر ادامه جنگ در سال 61 وحدت داشتند و امروز به خاطر تنفر عمومي از اين سياست ويرانگر و مجرمانه است كه باعث شده هر يك از آنها تلاش كند خودش را از آن تصميم گيري منحوس مبري نشان دهد.

جنگ اول خليج

در تاريخچه مقاومت ايران, 2 اوت 1990 به مثابه يك تحول بسيار منفي ثبت شده است, چرا كه به ناگهان با اشغال كويت توسط عراق, تمامي صف بنديهاي سياسي منطقه به هم ريخت و رويارويي كه تا آن زمان اغلب كشورهاي منطقه و مقاومت ايران و اغلب دولتهاي جهان را در مقابل پديده بنيادگرايي و افراطي گري اسلامي قرار مي دهد, يكشبه زير و رو گرديد. تا آن زمان كشورهاي منطقه از عربستان و كويت و امارات گرفته تا اردن و مصر و كشورهاي مغرب عربي اساسا رژيم آخوندي را جدي ترين تهديد محسوب مي كردند. اشغال كويت در 2 اوت 1990 همه اين صف آرايي را كن فيكون كرد. از همان ابتدا مقاومت ايران به خوبي مي دانست كه زيانكار اصلي اين بحراني است كه كمترين دخالتي در آن نداشته است, كمااين كه بزرگترين برنده نيز آخوندها بودند. آثار گسترده اشغال كويت بلافاصله در عرصه سياسي قابل رويت بود:

1. جنايتهاي ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران تحت الشعاع اين بحران قرار گرفت و با تمركز توجهات روي عراق, اعدامها و شكنجه و نقض حقوق بشر در ايران به ميزان زيادي به فراموشي سپرده شد.

2. رژيم آخوندي ناگهان درمنطقه از وزن و اهميت بيشتري برخوردار گرديد و همزمان هم عراق و هم غرب در پي جذبش بودند و بر سر امتياز دادن به رژيم آخوندي با هم مسابقه گذاشته بودند. در ماههاي بعد از اشغال كويت و جنگ خليج, به تدريج اغلب كشورهايي كه با رژيم قطع رابطه كرده بودند روابط ديپلماتيك را مجددا برقراركردند و آنها كه سطح روابط را پايين نگه داشته بودند, آن را ارتقا دادند.

3. گران شدن نفت در سال 1369 درآمد رژيم آخوندي را دست كم 13ميليارد دلار افزايش داد بنحوي كه توانست بر بسياري از بحرانهاي اقتصادي خود براي چند سال سرپوش بگذارند. هجوم شركتهاي خارجي براي بستن قراردادهاي تجاري با رژيم هم باعث شد فشارهاي شديد اقتصادي تا مدتي كاهش يابد.

اما از همه مهمتر اين بود كه از نظر استراتژيك, اين تحول باعث شد كه براي يك دوران نسبت به تهديد بنيادگرايي اسلامي و رژيم آخوندي به مثابه سرچشمه اصلي آن, يك بي توجهي مفرط در حكومتهاي غربي ايجاد شود. هشدارهاي مقاومت ايران (از جمله انتشار كتاب «بنيادگرايي اسلامي: تهديد جديد جهاني» به قلم محمد محدثين در سال 93) با گوشهاي ناشنوا روبرو شد و طي بيش از يك دهه به بنيادگرايي اجازه داده شد بدون هراس از عقوبت, در تاروپود جوامع اسلامي رسوخ كند و انبوهي از جوانان مسلمان را به وادي انحراف بكشاند.

در اين ميان باند حاكم خامنه اي-رفسنجاني تلاش مي كردند دريك بازي كثيف دو گانه از يك طرف رژيم عراق را تشويق به سازش ناپذيري و ماندن در كويت كنند و همزمان متحدان را نيز از پيروزي بر عراق مطمئن كنند, چرا كه آخوندها خوب مي دانستند كه بالاترين منافع را درجنگ دارند. مقامات بلند پايه عراقي بعدها اذعان كردند كه سردمداران رژيم تهران به آنها خاطر نشان مي كردند كه كويت را تخليه نكنيد, ما (رژيم ايران) در جنگ عليه آمريكا باشما خواهيم بودو از شما حمايت ميكنيم و از طرف ديگر, به متحدين خاطر نشان مي كردند, ما در طرف شما هستيم و اشغال كويت را محكوم مي كنيم. (25)

آخوندها از جنگ دو دشمنشان (عراق وآمريكا) بغايت استقبال مي كردند و از آنجاييكه از نتيجه جنگ مطمئن بودند, خودشان را براي از بين بردن مقاومت ايران در خاك عراق واستقرار يك ديكتاتوري مذهبي از نوع خميني در اين كشور آماده مي كردند, چيزي كه بلافاصله پس از پايان جنگ با اعزام دهها هزار پاسدار به خاك عراق به آن اقدام كردند.

سياست مجاهدين در قبال جنگ

مجاهدين و ارتش آزاديبخش همچنانكه از ابتداي استقرار در عراق اعلام كرده بودند , هدفشان از حضور در اين كشور, جنگيدن با رژيم آخوندي بود و هيچ دخالتي در سياستها و امور داخلي و مناسبات خارجي عراق نداشتند و نمي خواستند داشته باشند. همانطور كه اجازه دخالت در تعيين سياستها و مواضع خودشان را به هيج دولت و كشوري از جمله عراق نمي دادند. از اين رو از آغاز حمله عراق به كويت تا پايان جنگ امريكا و عراق كه تهاجمات گسترده رژيم آخوندي به ارتش آزاديبخش شروع شد, مجاهدين و ارتش آزاديبخش هيچ نقش و دخالتي در هيچيك از مراحل و مقاطع آن نداشتند. اين در حالي بود كه گروههاي فلسطيني و غير فلسطيني مستقر در عراق, آشكارا به حمايت از عراق بر خاسته بودند. در بسياري از كشورها بحصوص كشورهاي منطقه و مسلمان نيز هرروز تظاهرات بزرگي به حمايت از عراق و عليه اقدامات امريكا و متحدين در زمينه تدارك جنگ, برگزار مي شد, اما در همين شرايط مقاومت ايران به هيچ وجه وارد اين ماجرا نشد و هيچ موضعگيري حتي خفيف در تأييد و حمايت از عراق يا برضد طرفهاي مقابل, نكرد. مجاهدين از آغاز داستان كويت و امكان صلح عراق باحاكمان تهران, راديو و تلويزيون و انتشارات خود را تعطيل كردند. چرا كه مسأله مجاهدين ومقاومت ايران و هدفشان از حضور در منطقه مرزي, آنچنانكه پيوسته اعلام كرده اند, فقط و فقط ديكتاتوري حاكم بر ايران بوده و بهمين دليل هيچگاه با پرداختن به ساير مسائل, خود را از تمركز حول اين مسأله دور ننموده اند. مجاهدين همچنين كليه قرارگاههاي خود در شمال و جنوب عراق را از ماهها قبل از شروع جنگ تعطيل نمودند (در مجموع 16 قرارگاه و مقر كه ساختن آنها با ميليونها دلار هزينه تماما توسط مقاومت ايران صورت گرفته بود) تا نه فقط در جريان جنگ, بلكه در جريان پيامدهاي احتمالي داخلي بعد از جنگ نيز, تا آنجا كه به مجاهدين و ارتش آزدايبخش مربوط مي شود, هيچگونه اصطكاكي حتي به صورت ناخواسته با مردم و گروههاي عراقي پيش نيايد.

رژيم كه آرزوي سوختن سياسي و انهدام نظامي مجاهدين و ارتش آزاديبخش را در جريان اين بحران و اين جنگ داشت, وقتي با نتيجه عملي استقلال سياسي و دوري گزيدن مجاهدين از هرگونه اصطكاك با اين جنگ و پرهيز از هرگونه رو در رويي يا هم جبهه شدن با هريك از طرفهاي آن , مواجه شد به شدت بور و گزيده شد. از اين رو بلا فاصله پس از خاتمه جنگ , در حالي كه ارتش عراق شكست خورده و متلاشي شده و اوضاع داخلي اين كشور به شدت در هم ريخته بود, با هدف انهدام ارتش آزاديبخش و بلعيدن عراق و روي كار آوردن حكومتي نظير خود به داخل عراق لشكر كشي كرد.

در اسفند 1369, شش تيپ و لشگر سپاه پاسداران با 60 هزار نيرو باعبور از مرزهاي بين المللي , قرارگاهها و مواضع مجاهدين را هدف قرار دادند. در آن ايام, ارتش آزاديبخش ملي اگر چه به خاطر شرايط جنگي در حالت تفرق كامل به سر مي برد و تنها توانست 20 درصد توان جنگي خود را به كار بگيرد, ولي ضمن دو هفته, توانست كليه تهاجمات سپاه پاسداران را در هم بشكند و هر 6 تيپ و لشگر دشمن را تار و مار كند.

اين شكست و تلفات و خسارات آن براي رژيم چنان سنگين بود كه فرماندهان ارشد رژيم در جمع بندي اين تهاجمات صراحتا نتيجه گيري و انتقاد كردند كه «از ديوار بلند تر از قدمان مي خواستيم بالا برويم ».

در جريان اين درگيري ها, رژيم آخوندها بغايت تلاش كرد علاوه برنيروهاي سپاه پاسداران, از كردهاي عراقي مزدور خود نيز, عليه ارتش آزاديبخش استفاده كند. در يك سند سپاه پاسداران, به تاريخ 13 اسفند 1369, كه مجاهدين درهمان زمان افشا كرده وبعدا نيز در نشرياتشان منتشر نمودند, طي دستورالعملي به امضاي سرتيپ پاسدار كمال هدايت, فرمانده قرارگاه مركزي رژيم در شمال غربي ايران, به «فرماندهان همه قرارگاههاي تابعه» دستور داده مي شود «تسهيلات لازم جهت تردد» مزدوران كرد عراقي رژيم «با كنترل قرارگاه رمضان سپاه پاسداران» كه عمليات عليه مجاهدين در آنجا طراحي و فرماندهي مي شد, فراهم گردد. در سند بعدي به تاريخ 6 فروردين 1370, «فرماندهي نيروي مقاومت بسيج» رژيم خميني, به فرماندهي نواحي بسيج درسراسركشور دستور مي دهد كه به «اعزام نيروهاي داوطلب عراقي به قرارگاههاي قدس» ايجاد شده توسط رژيم آخوندها,مبادرت كنند.

بهر حال پاسداران اسير شده و انبوه اسنادي كه در اين قضايا به دست مقاومت افتادو متعاقبا افشا و منتشر شد, حاكي از اين است كه آخوندها عزم جزم كرده بودند تا در پايان جنگ خليج فارس, با سوء استفاده از وضعيت عراق, هر طور شده مجاهدين و ارتش آزاديبخش را نابود كنند.



تروريسم افسار گسيخته آخوندها در عراق

از سال 1372 تا سال 1382, مجاهدين در داخل خاك عراق هدف 150 عمل تروريستي رژيم آخوندي قرار گرفتند. اين عمليات كه توسط مزدوران اعزامي از ايران و با فرماندهي و پشتيباني رژيم انجام مي شد, طي اين مدت منجر به كشته و مجروح شدن دهها تن از مجاهدين وصدها تن از شهروندان عراقي گرديد.

در 19 تيرماه 1374, سه مجاهد خلق در اثر تيراندازي تروريستهاي اعزامي ملايان درداخل خودرويشان در اتوبان محمد القاسم در بغداد به شهادت رسيدند. در اثر آتش و تعقيب متقابل مجاهدين يكي از تروريستها مجروح و دستگير شد.

در 18 ديماه 1375, رژيم آخوندي از طريق سه توپ غول پيكر 320 ميلي متري كه بر روي يك كاميون سوار شده و با بار آجر عاديسازي شده بود عليه دفتر مركزي مجاهدين در بغداد دست به يك عمل تروريستي بي سابقه زد. انفجار گلوله هاي غول آسا در قلب بغداد منجر به قطع دست و پاي دوشهروند بي گناه عراقي ومجروح شدن دهها تن ديگر واز بين رفتن كامل ساختمان اتحاديه نويسندگان و شعراي عراق, كه هدف گلوله توپ تروريستهاي واقع شده بود, گرديد.

در 27 اسفند 1377 بر اثر انفجار يك كاميون بمبگذاري شده در مسير تردد مجاهدين, يك خودرو حامل شهروندان غير نظامي عراقي از بين رفت و چهار سرنشين آن كشته شدند.

در 19 خرداد 1378, بر اثر انفجار يك وانت بار بمبگذاري شده كه بر سر راه يك اتوبوس غير نظامي مجاهدين در نزديكي بغداد قرار داده شده بود, شش تن از مجاهدين بشهادت رسيدند و تعدادي مجروح شدند. در اثر اين انفجار يك اتوبوس حامل شهروندان عراقي نيز بشدت صدمه ديد و تعدادي از سرنشينان آن كشته ومجروح شدند. رژيم ملايان در يك روزنامه رسمي خود تلويحا انجام اين عمليات را بر عهده گرفت و نوشت «ضرب شصت جديد به منافقان دربغداد نشان ميدهد كه نظام از مسؤليتهاي جدي خود غفلت نكرده است»(27).

در 11 آبانماه 1378, قرارگاه حبيب ارتش آزاديبخش ملي در بصره هدف قرار گرفت كه بر اثر آن 5 تن از مجاهدين بشهادت رسيدند و دهها تن ديگر مجروح شدند. دو روز بعد, فرماندهي نظامي غرب كشور رژيم در بخشنامه اي ضمن اشاره به «عمليات موفقيت آميز» عليه مجاهدين نيروهاي رژيم درغرب كشور را در هراس از عكس العمل مجاهدين به حالت آماده باش در مي آورد.

در تاريخ 3 آذرماه 1378, مزدوران اعزامي از ايران يك فروند تريلي حامل چهار موشك زمين به زمين را در نزديكي قرارگاه اشرف مجاهدين درمنطقه خالص مستقر كردند ولي بعلت انفجار موشك روي سكو اين طرح تروريستي با شكست روبرو مي شود.

در 29 فروردين 1380, رژيم آخوندي با پرتاب 77 موشك زمين به زمين اسكاد به شش قرارگاه ارتش آزاديبخش درسراسر مرز ايران و عراق يكي از مجاهدين را به شهادت رساند. در اين حمله موشكي عظيم 9 شهروند عراقي كشته و 25 تن ديگر مجروح شدند.

رژيم قبلا تلاش مي كرد عمليات تروريستي خود عليه مجاهدين در داخل خاك عراق را نتيجه عمل گروه هاي «عراقي» عليه مجاهدين قلمداد كند و حتي يونسي وزير اطلاعات آن اظهار داشته بود « ما به دست مردم عراق از منافقين (مجاهدين) انتقام خواهيم گرفت» (28), بعد از به سنگ خوردن تير تمامي عمليات تروريستي اش عليه مجاهدين در داخل عراق بناچار به پرتاب بي دريغ موشكهاي كشتار جمعي به تمامي قرارگاههاي مقاومت ايران روي آورد

مرز سرخي به نام استقلال

در جريان بازرسيهاي گسترده و فشرده آنمويك در عراق در پاييز 1381 بازرسان اين سازمان چند بار به قرارگاههاي مقاومت ايران نيز مراجعه كردند و حضور مستقل مجاهدين و مقاومت در خاك عراق را به عينه مشاهده كردند. در مصاحبه رييس تيم شيميايي آنمويك در بغداد با آقاي محمد محدثين مسئول كميسيون خارجه شوراي ملي مقاومت ايران, مقام آنمويك از وي سوال كرد كه اگر فرض كنيم كه دولت عراق از مقاومت ايران بخواهد كه سلاحهاي ممنوعه اش را در پايگاههاي مقاومت ايران پنهان كند, پاسخ شما چه خواهد بود؟ آقاي محدثين پاسخ داد: «هرچند تا كنون هرگز با چنين سوالي از سوي دولت عراق مواجه نشده ايم, اما جواب ما مطلقا منفي خواهد بود». مقام آنمويك ادامه داد: «و در صورتي كه دولت عراق اصرار كند؟» آقاي محدثين گفت: «در اين صورت ما عراق را ترك مي كنيم اما حاضر به پذيرش چنين خواستي نخواهيم شد. براي ما مهمترين اصل و مرز سرخ از آغاز حضور در عراق, استقلال بوده و هنوز هم چنين است». (متن كامل مصاحبه هم نزد مقاومت ايران و هم در آرشيو آنمويك موجود است).

مسئولان آنمويك در پي بازديدهايي كه از قرارگاهها و پايگاههاي مجاهدين و مقاومت ايران در عراق به عمل آوردند, همان مواضع مسئولان ارگان سلف خود, يعني آنسكام را براي نمايندگان مقاومت بازگو كردند: آنها از ميزان استقلال اين قرارگاهها و اين واقعيت كه هيچ عراقي در اين قرارگاهها حضور نداشت ابراز تعجب مي كردند و خاطرنشان ساختند كه تنها اماكني در عراق كه بازرسان بدون حضور ماموران عراقي از آنها بازديد مي كنند اماكن متعلق به مجاهدين مي باشند. آنها همچنين از شفافيت و علنيت مجاهدين در برخورد با بازرسان آنمويك قدرداني نمودند.

استقلال قرارگاههاي مقاومت ايران در خاك عراق تنها يك امر قراردادي فيما بين دو طرف ( دولت عراق و مقاومت ايران) نبود, بلكه يك موضوع اعلام شده و به رسميت شناخته شده , بود. از جمله در هنگام بازرسي تيمها و گروههاي بازرسي سازمان ملل در عراق, بازرسان ملل متحد فقط با اجازه مقاومت ايران مي توانستند به قرار گاههاي مقاومت وارد شوند. و دولت عراق هيچ دخالتي در اين موضوع نمي كرد, زيرا قرارگاههاي مجاهدين همچون سفارتخانه هاي كشورهاي خارجي , جزو خاك كشور مربوطه محسوب مي شد كه دولت عراق بر آن اتوريته اي نداشت. اين واقعيت را بازرسان ملل متحد در عراق نيز گواهي كرده اند. ريچارد باتلر رييس وقت آنسكام در گزارش خود به شوراي امنيت در دسامبر 1998 نوشت:

چارلز دولفر معاون باتلر نيز در گزارش خود به شوراي امنيت نوشت: «در جريان بازرسي كه در تاريخ 26 نوامبر 1998 صورت گرفت , نمايندگان مديريت ملي بارزسي [عراق] گفتند كه اين محل متعلق به مجاهدين ايران است و تحت كنترل آنهاست. رييس اجرايي (باتلر) تصميم گرفت كه تيم آنسكام را از صحنه خارج كند تا ادعاي مربوط به ماهيت ويژه اين مكان حل وفصل شود. در جريان مذاكرات بعدي مستمر با نمايندگان مجاهدين ايران , اين امر به رسميت شناخته شده كه تيمهاي بازرسي حق بازرسي از هر نقطه يي در عراق را دارند. »(31)

دولت عراق نيز بلافاصله اين موضوع را مورد تاكيد قرار داد. آسوشيتدپرس در اين رابطه نوشت: «روز شنبه عراق تكذيب كرد كه در ماه اكتبر مانع دسترسي بازرسان تسليحاتي به يك مكان مظنون تسليحاتي در منطقه يي كه تحت كنترل فعالين اپوزيسيون ايراني در تبعيد مي باشد, شده است.

خبرگزاري رسمي عراق به نقل از حسام محمد امين, رييس دفتري كه بازرسان ارتباط دارد گفت : آنها مي خواستند وارد مكاني شوند كه ”متعلق به يكي از طرفهاي خارجي مقيم عراق است” كه اين كشور هيچ كنترلي روي آن ندارد. چارلز دالفر , معاون آنسكام در نامه يي به تاريخ 3 دسامبر به شوراي امنيت گفت يك تيم بازرسي نتوانست به يك مكان دست يابد. زيرا اين مكان تحت كنترل يك گروه اپوزيسيون ايراني در تبعيد مي باشد. امين گفت وقتي آنسكام مي خواهد ازمحلي بازديد كندكه در اختيار خارجيان مي باشد, عراق تمي تواند رسما دخالت كند. او گفت ضوابط مقرر شده با آنسكام ايجاب مي كند كه تيم بازرسي و مقامات آن طرف خارجي براي ورود به محل مربوطه با يكديگر به توافق برسند.

امين گفت در 25 اكتبر بعضي از بازرسان سازمان ملل نمي خواستند وارد مكاني شوند كه تحت اداره تبعيديان ايراني مجاهدين خلق است. او افزود : طرف عراقي ”كاملا طبق ضابطه عمل كرد.” و در مذاكرات ميان تبعيديان ايراني و بازرسان دخالت نكرد,»(32).

در جريان بازرسي هاي آنمويك از عراق نيز بار ديگر دولت عراق بر اين حقيقت تاكيد كرد و نماينده دولت عراق طي يك نامه رسمي نوشت: (متن نامه محمد امين).

استقلال مقاومت طي تمامي سالهاي استقرار مقاومت ايران درخاك عراق درتماميتش ازجانب عراق برسميت شناخته شد. رئيس جمهور اين كشور در يك سخنراني در 11 تيرماه 1367 كه از راديو و تلويزيون سراسري عراق نيز پخش مي شد مجاهدين را برخوردار از «استقلال رأي كامل» توصيف كرد و گفت:«براي ثبت در سينه تاريخ اعلام مي كنم كه ما يكبار از مجاهدين درباره وطنشان ايران سؤالي كرديم, اما آنها از اين جهت كه فكر مي كردند پاسخ دادن به آن مي تواند متضمن اطلاعاتي در مورد ميهنشان باشد و احيانا زياني را متوجه مردمشان سازد, درخواست ما را به صراحت رد كردند وما البته اين موضع آنها را به عنوان يك نيروي سياسي مستقل, محترم مي شماريم.» (29)

استقلال عمل مجاهدين و ارتش آزاديبخش از ميزبانشان به قدري واضح است كه خود رژيم هم به رغم تلاشش درجنگ سياسي و رواني عليه مقاومت براي وابسته معرفي كردن آن به عراق, به آن اذعان دارد. آنجا كه نوبت به بحث و مذاكره جدي با طرف حسابهاي منطقه يي و بين المللي مي رسد, خود رژيم , براي اينكه بهتر بتواند مسأله و درخواستش در مورد اعمال فشار و ايجاد محدوديت عليه مقاومت توسط مخاطبين را مورد بحث و گفتگو و زد و بند قرار دهد, ناگزير زبان به اعتراف به استقلال مجاهدين و مقاومت از عراق مي گشيد اين حقيقت نه تنها در مذاكرات و مباحثات خصوصي ديپلوماتيك , بلكه بعضا در رسانه هاي رسمي رژيم نيز انعكاس يافته است .كيهان هوايي , ارگان خارج كشوري رژيم, در26 فروردين 1371 , ضمن اينكه به نقل از «شخصيتهاي عراق درمحافل خصوصي » اعتراف مي كند كه «بغداد» روي مجاهدين« مبسوط اليد» نيست , مي نويسد:

«گرچه پاسخ قاطع تهران به تحركات محدود گروه رجوي تحليلهاي متعددي را درپي داشته است, اما به طور مسلم ,كنترل گروهي مسلح كه هماهنگيهاي چشمگيري با بيرون مرزهاي عراق دارد , براي اين كشور چندان ساده به نظر نمي رسد» . منظور نويسنده كيهان هوايي رژيم از عبارت « پاسخ قاطع تهران به تحركات محدود گروه رجوي» , بمباران فشرده قرارگاه اشرف ارتش آزاديبخش با 13 جنگنده بمب افكن 10 روز قبل از تاريخ همين روزنامه است.

وفيق السامرائي, رئيس اسبق اطلاعات نظامي عراق كه بعد از فرار از عراق در انگلستان در تبعيد بسر مي برد, در يك مصاحبه تلويزيوني با كانال تلويزيوني قطري الجزيره در رابطه با مجاهدين چنين گفت:«اگر بگوييم مجاهدين خلق كاملا تابع نظام عراق هستند اشتباه كرده ايم, و همينطور اگر بگوييم اين سازمان آمادگي دارد به آنچه مسئولين دربغداد بگويند گوش بسپارد باز هم اشباه كرده ايم, ولي طبيعي است كه آنها بشكلي از اشكال از موضع رسمي عراق و الزامات امنيتي اين كشور تاثير بپذيرند.» (30)

پاورقي ها:

1. نشريه مجاهد شماره...., .......

2. گزارش غير محرمانه وزارت خارجه به لي هميلتون

3. بيانيه صلح 19 ديماه 1361, بخش ضمائم

4. طرح صلح شوراي ملي مقاومت مورخ 22 اسفند 1361, بخش ضمائم

5. «مقام عراقي از ابتكار صلح مقاومت ايران استقبال مي كند», بغداد آبزرور, 1 فروردين 1362

6. روزنامه لوموند, 23 فروردين 1365, روزنامه گاردين 25 ارديبهشت 1365

7. همانجا

8. كتاب «حمايت جهاني از طرح صلح شوراي ملي مقاومت ايران» به زبانهاي انگليسي و فرانسه, چاپ 1365

9. رفسنجاني, راديو رژيم, 11 فروردين 1364

10. نشريه مجاهد, شماره 285, 22 فروردين 1365

11. راديو تهران , اول خرداد 1364

12. همانجا

13. روزنامه كيهان, 27 بهمن 1364

14. روزنامه اطلاعات, 26 فروردين 1365

15. نيويورك تايمز, 18 خرداد 1365:«ايراني تبعيدي , تحت فشار, فرانسه را ترك مي كند». هم چنين مقاله كريستين ساينس مانيتور 20 خرداد 1365 تحت عنوان «ايران و فرانسه از خروج تبعيدي ايراني سود مي برند» مي نويسد:« مقام هاي فرانسوي مي گويند كه رجوي داوطلبانه رفت و اخراج نشده بود ولي در هفته هاي اخير دولت فرانسه بي سر وصدا فشار وارد آورده و براي فعاليتهاي او محدوديت اعمال كرده بود... سرمقاله روزنامه هاي فرانسوي اظهار اميدواري كردند كه ايران اكنون به هواداران بنياد گراي اسلامي خود فشار خواهد آورد كه 9 گروگان فرانسوي را, كه طي 20 ماه گذشته ربوده شدند, آزاد سازند». نيويورك تايمز, 20 خرداد 1365, نيز تت عنوان « گفته مي شود مخالفان خميني, فرانسه را به مقصدمرز ايران و عراق ترك مي كنند» نوشت:«پرواز غير منتظره آقاي رجوي, در اين جا, به عنوان بخشي از يك تلاش براي عاديسازي روابط بين فرانسه و ايران و در نهايت كمك به آزادي 8 يا 9 فرانسوي كه توسط تفنگداران هوادار ايران در لبنان به گروگان گرفته شده اند, ديده مي شود.»

16. ماروين زونيس, مصاحبه با راديو شيكاگو, 24 آبان 1373

17. خبرگزاري رويتر, گزارش از بغداد, 18 خرداد 1365

18. بغداد آبزرور, «رئيس جمهور, صدام حسين, از رهبر اپوزيسيون ايران استقبال مي كند», 26 خرداد 1365

19. همانجا

20. روزنامه نيويورك تايمز, «شورشي ايراني, رئيس جمهور عراقي را ملاقات مي كند», 26 خرداد 1365

21. رويتر, گزارش از بغداد, 25 خرداد 1365

22. روزنامه اونيتا, رم, 28 خرداد 1365. همچنين مراجعه كنيد به اطلاعيه مجاهدين خلق ايران , 25 خرداد 1365

23. جفري آلبريچ, آسوشيتدپرس, گزارش از مهران, 31 خرداد 1367

24. رويتر, گزارش از بغداد, 2 مرداد 1373

25. در سرمقاله روزنامه الجمهوريه عراق مورخ 30 دي 1370, سردبير كل اين روزنامه, سعد البزاز فاش ساخت كه در تمام طول بحران خليج, رفسنجاني بغداد را به اتخاذ مواضع سرسختانه تشويق مي كرده است. او از قول يك مقام بلند پايه ايراني نوشت:«من بسيار بيش از آنچه شما خواسته ايد براي شما دارم... ما درقضيه كويت طرف شما هستيم. ما در خواست داريم كه اظهارات رسمي ما را به عنوان تنها انعكاس مواضع ما درنظر نگيريد. ما در كنار شما ايستاده ايم و كاملا مي فهميم كه شرايط و دلايل مواضع عراق چيست. از كويت عقب نشيني نكنيد, ما تا آن جا كه در توان داريم و تا آن جا كه مي توانيم در كنار شما خواهيم ايستاد.» محمد حمزه الزبيدي,نخست وزير وقت عراق, نيز در مصاحبه با تلويزيون سراسري عراق در ديماه 1370, همين نكته را مورد تاكيد قرار داد. او به عنوان وزير راه و ترابري, عضو هيأتي بوده است كه طي بحران خليج فارس چند نوبت از ايران ديدار كرده بود.

26. سه سند مربوط به سپاه پاسداران, 13 و 26 اسفند 1369, 6 فروردين 1370, بخش ضمائم.

27. روزنامه رسالت, 5 تيرماه 1378

28. علي يونسي, تلويزيون رژيم, 2 شهريور 1379

29. روزنامه الجمهوريه, 12 تيرماه 1367

30. الاتجاه المعاكس,تلويزيون الجزيره, 23 آذر 1379

31. چارلز دولفر, گزارش به شوراي امنيت ملل متحد, 12 آذر 1377 , بند (ب), ماده 4

32. خبرگزاري آسوشيتدپرس, 14 آذر 1377