Monday, June 7, 2010

مجاهدين و عراق - چرا عراق ؟

مجاهدين و عراق - چرا عراق ؟
حضور بخشي از نيروهاي مقاومت ايران درعراق,, ضرورت اجتناب ناپذير جنگ با ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران بوده است. روشن است كه ديكتاتوري بي رحمي را كه با اتكا به اهرم شديدترين سركوب در داخل كشور و فعالترين حمايت از تروريسم در خارج ايران بر مسند قدرت باقي مانده, هرگز نمي توان از كرانه هاي سن و تيمز و پوتومك سرنگون كرد .

از همين رو حضور بخشي از نيروهاي مجاهدين در عراق همواره براي سياستمداران و احزاب سياسي كه تهديد بنيادگرايي اسلامي و تروريسم ناشي از آن را درك مي كردند و سرچشمه آن را در ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران مي ديدند, قابل فهم بوده است. سناتور رابرت توريسلي در يك كنفرانس مطبوعاتي در ساختمان كنگره آمريكا در 8 ژوئن 1995 به خبرنگاري كه سوال كرد آيا حضور نيروهاي مقاومت ايران درخاك عراق مشروعيت و كارآيي اين مقاومت را تضعيف نمي كند, گفت:

«به اعتقاد من صرف اين كه مجاهدين خلق در عراق نيرو دارد مشروعيت يا كارآيي آن را كاهش نمي دهد. مجاهدين خلق در عراق مستقر شده چون جاي ديگري نداشت كه برود و چون نياز دارد كه در مجاورت ايران مستقر باشد. حضور مجاهدين در عراق يك موضعگيري سياسي در درگيري آمريكا وعراق نيست. اين صرفا بازتاب واقعيات جغرافيايي و سياسي است. بي انصافي است اگر حضور مجاهدين در عراق و مقاصد مشتركشان با ايالات متحده را عليه آنها به كار بگيريم. آنها در تلاش براي خاتمه دادن به حكومت ديكتاتوري و ايجاد يك دمكراسي پلوراليستي در ايران با اهداف آمريكا هماهنگ عمل مي كنند». (نشريه شيروخورشيد ژوييه 1995 ص 31 )

توريسلي افزود: «شكي نيست كه حضور مجاهدين در عراق به خاطر مجاورتش با ايران كمك بزرگي به آنها است. جهان به ما اجازه نمي دهد چنان تنزه طلب باشيم كه از كساني كه اهدافشان با ما مشترك است صرفا بخاطر روابطشان با دشمنانمان حمايت نكنيم. اگر آن فرضيه درست بود, ما نبايد از روسها عليه نازيها حمايت مي كرديم و نيمي از متحدان ما عليه اتحاد شوروي در آزمون «خلوص سنج» ما مردود مي شدند. آمريكا در طول جنگ سرد در اسپانياي فرانكو و در فيليپين ماركوس پايگاه نظامي داشت. ما از آن پايگاههاي نظامي استفاده مي كرديم چون براي دستيابي به هدف ملي بزرگي مهم بودند. اگر مجاهدين خلق نياز دارند كه در عراق پايگاههاي نظامي داشته باشند, من معتقدم بر اساس همين سياق است». (همانجا )

حال اگر بپذيريم كه حضور در مجاورت ايران براي مقاومتي كه در سرنگون كردن ديكتاتوري مذهبي حاكم جدي است يك ضرورت اجتناب ناپذير مي باشد, بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه چگونه يك جنبش اپوزيسيون مانند مجاهدين خلق مي تواند در خاك كشور همسايه (به خصوص در عراق تحرت حاكميت رژيم صدام حسين) حضور مستقل داشته باشد؟ اين سؤالي است منطقي و مشروع و به همين دليل, بايستي جدا از برچسبها و جنگ سياسي و رواني رژيم آخوندي, به آن پاسخ داد, اما در وراي دلايل و شواهد متعدد كه در اين بخش به آن خواهيم پرداخت, براي بسياري از ناظران و كارشناسان, جدي ترين گواه استقلال مجاهدين كنار ماندنشان از دو جنگ بزرگ (جنگ كويت در 1991 و جنگ اخير در عراق) بود, بخصوص در جنگ اخيركه منجر به سقوط رژيم بعث گرديد و با اين حال مجاهدين همچنان به حضورشان در عراق ادامه داده اند و عجيب آن كه در عراق بعد از جنگ ابراز حمايت و همبستگي مردم عراق از هر قشر و تنوع قومي و مذهبي نسبت به مجاهدين و مقاومت ايران بيش از قبل بوده است. يك مورخ آمريكايي, دكتر علي پارسا, استاد تاريخ در دانشگاه كاليفرنيا, در يك جلسه بحث سياستگذاري در تاريخ 18 ژوئن دركنگره با اشاره به موضع مجاهدين در قبال جنگ كويت و جنگ اخير در عراق گفت: «اين واقعيت كه مجاهدين استقلال خود را در جريان دو جنگ در عراق اثبات كردند, بايد به عنوان يك پارامتر مثبت در نظر سياستگذاران آمريكايي ثبت شود».

حال كه شواهد عيني نشان مي دهد مجاهدين نيروي مستقلي در عراق بوده اند, اين سوال مطرح مي شود كه چرا حكومت صدام حسين حضور مجاهدين و مقاومت ايران را با شرط استقلال در خاك خود پذيرفت؟ پاسخ در يك كلام در واقعيات سرسخت مربوط به ژئوپوليتيك منطقه است كه قبل از هر چيز و بيش از هر چيز, در وجود ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران و در ويژگي صدور بنيادگرايي توسط اين رژيم متبلور است كه خود از آن تحت عنوان «صدور انقلاب» نام مي برد. بخصوص كه عراق بنا به خصوصياتي كه دارد, مهمترين هدف اين استراتژي حياتي رژيم آخوندي است.

پرفسور موريس ديب, متخصص خاورميانه در دانشگاه جانز هاپكينز آمريكا, معتقد است كه حضور مجاهدين در عراق «نوعي ازدواج مصلحتي بوده است, چرا كه عراق در مجاورت ايران قرار دارد». وي مي گويد: «آنچه مجاهدين به آن علاقه دارند موقعيت جغرافيايي عراق است و نه اين كه چه كسي در آنجا حاكم است. آنها خواهان تغيير رژيم ايران بوده اند و به اعتقاد من اين بايد خواست ما نيز باشد». (مصاحبه با بريف آن ايران, 27 مه 2003)

آنچه پرفسور ديب به آن اشاره مي كند, واقعيت ژئوپليتيك منطقه است كه بر اساس آن صرفنظر از اين كه چه رژيمي با چه خصوصياتي در عراق حاكم باشد, ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران نمي تواند از صدور بنيادگرايي به منظور روي كار آوردن حكومتي مشابه و وابسته به خود در آن كشور كوتاه بيايد. زيرا:

اولا- « صدور انقلاب» براي رژيم ولايت فقيه حاكم بر ايران كه خود را «ام القراي اسلام» و ولي فقيهش را «ولي امر مسلمين جهان» مي داند, يك ويژگي ذاتي است كه ديناميسم و تداوم بقاي فاشيسم مذهبي را تشكيل مي دهد.

ثانيا- عراق براي رژيم به لحاظ صدوربنيادگرايي, همواره در اولويت قرارداشته است. زيرا مزار 6 تن از ائمه شيعه در آن قراردارد, بيش از 60 درصد جمعيت آن شيعه هستند, و داراي 1200 كيلومتر مرز مشترك است و بسياري مشتركات فرهنگي و تاريخي است. دليل اصلي اصرار رژيم خميني بر ادامه جنگ خانمانسوز با عراق به مدت 8 سال با شعار «قدس از طريق كربلا »,. نپذيرفتن آتش بس تا وقتي كه خطر سرنگوني توسط ارتش آزاديبخش در چشم انداز رژيمش قرار گرفت و نزديك نشدن به قرارداد صلح طي 15 سالي كه از آتش بس مي گذاشت , ناشي از همين استراتژي «صدور انقلاب » بود.

در نظر گرفتن اين ويژگي ژئوپوليتيك ومشخصا نقش و ويژگي ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران, به اين نتيجه رهنمون مي گردد كه استقلال مجاهدين در عراق يك مبناي سياسي - استراتژيكي را دارد. اين درست است كه مجاهدين و ارتش آزاديبخش براي پيشبرد استراتژيشان براي سرنگوني رژيم ولايت فقيه, نياز به استفاده از خاك عراق داشته اند. و اين هم صحيح است با اجازه و توافق دولت عراق امكان استفاده از خاك اين كشور ميسر بوده است, اما در طرف مقابل به همان دلايل ژئو پوليتيك, دولت ( و هر دولتي در عراق كه دست نشانده رژيم آخوندي نباشد) خود را با توسعه طلبي و صدور بنيادگرايي از جانب آن مواجه خواهد ديد . دخالتهايي كه تا نهايت هيچ راه سازشي با آن نخواهد يافت. اين زمينه عيني , همان اهرم و تكيه گاه بيروني مجاهدين و مقاومت ايران براي به رسميت شناساندن استقلال خود به ميزبانانشان در عراق (حكومتهاي اين كشور) بوده و خواهد بود.

جنگ برادركشي

در شهريور 1359 پس از شروع جنگ ايران و عراق, مجاهدين اشغال خاك ايران توسط عراق را قويا محكوم كردند و در جبهه هاي جنگ عليه عراق, مشاركت فعالي داشتند. هزاران تن از اعضا و هواداران مجاهدين, بي درنگ عازم جبهه هاي جنگ شدند و به دفاع از مردم شهرها و روستاهايي كه مورد حمله قرارگرفته بودند, پرداختند. اين موضع اصولي در قبال ورود يك ارتش بيگانه به خاك كشور در حالي اتخاذ شد كه سياست تحريك آميز رژيم آخوندي و مداخله در امور داخلي عراق تحت عنوان صدور «انقلاب اسلامي» به اين كشور نقش مهمي در شروع جنگ ايران و عراق ايفا كرد. بسياري از اعضا و سمپاتيزانهاي مجاهدين, از جمله دكتر احمد طباطبايي از اعضاي قديمي مجاهدين, در اين جنگ كشته شدند و شماري از آنان نيز به اسارت نيروهاي عراقي در آمدند. برخي از اين اسرا10سال بعد آزاد شدند و مجددا به صفوف مجاهدين پيوستند بسياري از اعضاي مجاهدين در عين حال كه در جبهه جنگ عليه عراق شركت داشتند, توسط پاسداران مورد اذيت و آزار و دستگيري قرار ميگرفتند و بسياري از آنها اعدام شدند.

وزارت خارجه آمريكا در گزارش مورخ ... خطاب به رئيس زير كميته اروپا و خاورميانه كنگره اين كشور تصريح كرد كه بعد از حمله عراق به ايران در شهريور 1359, «واحدهاي مجاهدين بلافاصله به جبهه گسيل شدند... آنها فقط چند روز توسط بنيادگراها تحمل شدند اكثر آنها خيلي زود از جبهه ها اخراج شدند.» (2)

خميني كه از روز اول جنگ را «موهبتي الهي» توصيف كرد, با تمام قوا آن را براي «صدور انقلاب» وگسترش سلطه اهريمني خود به خارج از خاك ايران و سركوب تمام عيار نيروهاي دمكراتيك به كار گرفت. ملايان حاكم از بهانه جنگ براي اعدامهاي دستجمعي, به رگبار بستن تظاهرات اعتراضي و سركوب تمام عيار زنان استفاده كردند.

از خرداد 1361 كه نيروهاي عراقي به مرزهاي بين المللي عقب نشيني كردند و شهرها و روستاهاي ايران ديگر در اشغال قواي عراقي نبود, مقاومت ايران اعلام كرد كه ديگر دليلي براي جنگ وجود ندارد و بايد يك صلح فوري را در دستور قرار داد. مجاهدين تاكيد داشتند كه منافع ملي ايران يك صلح عادلانه و پايدار را ايجاب مي كند كه اكنون پس از خروج سربازان عراقي كاملا در دسترس است. اما خميني و رژيمش با شعار «فتح قدس از طريق كربلا» بر ادامه جنگ اصرار ورزيدند. مقام هاي مختلف رژيم خميني پس از پذيرش آتش بس در سال 1367 توسط خميني كه آن را به «سركشيدن جام زهر» تشبيه كرد وبعد از مرگ خميني در سال 1368, بارها و البته بتدريج اذعان كرده اند كه ادامه جنگ بسيار زيانبار بوده است. رفسنجاني اعتراف كرد كه جنگ براي ايران بيش از 1000 ميليارد دلار خسارت مالي به جاي گذاشت.

كارزار صلح

با تخليه ايران از قواي عراقي, سازمان مجاهدين خلق ايران و شوراي ملي مقاومت يك كارزار گسترده صلح در داخل و خارج ايران را آغاز كردند. پيش از اين تاريخ سازمان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت برغم مراجعات متعدد مقامات مختلف عراقي به دفاترشان در كشورهاي مختلف خارجي از هرگونه تماس و پاسخگويي به مقامات عراقي خوداري ميكردند. سرانجام در 19 دي ماه 1361, نايب نخست وزير وقت عراق طارق عزيز بديدار مسعود رجوي مسئول شوراي ملي مقاومت ايران در محل اقامتش در اور-سور-اوآز پاريس رفت. بدنبال اين ديدار يك بيانيه مشترك صلح منتشر شد كه بر پايان گرفتن فوري جنگ و دست يابي به يك صلح عادلانه و پايدار تاكيد مي كرد. در اين بيانيه آمده است:«آقاي رجوي نقطه نظرهاي مقاومت عادلانه مردم ايران براي حل وفصل صلح آميز اختلافات بين دو كشور را, كه مي تواند از طريق مذاكرات مستقيم بين دو طرف, درچارچوب حاكميت و تماميت ارضي هر دوكشور و با توجه به مراعات متقابل سياست عدم مداخله در امور داخلي يكديگر و روابط حسن همجواري قابل حصول باشد تشريح نمود. وي تاكيد كرد كه رژيم خميني «جز در شرايط درماندگي وضعف مطلق» تن به صلح نخواهد داد و با تاكيد بر «محكوميت هر گونه آزار غير نظاميان» از دولت عراق خواستار گرديد مصونيت و امنيت شهرها, دهكده ها و مردم بي دفاع ايران را مورد توجه قرار دهد». (3)

در تاريخ 22 اسفند 1361, شوراي ملي مقاومت به اتفاق آراء يك طرح صلح به تصويب رساند كه بر چارچوب قرار داد 1975الجزاير تاكيد ميكرد. قرارداد الجزاير مرز آبي بين دو كشور در اروند رود را خط تالوگ مشخص ميكرد. در حالي كه قبل از آن تمامي رودخانه به عراق تعلق داشت. اين طرح در باره پايان جنگ ايران و عراق چنين مي گويد:«شوراي ملي مقاومت , قرارداد 1975 (موسوم به قرارداد الجزائر) و مرزهاي زميني و رودخانه اي مندرج در اين قرارداد را مبناي صلح عادلانه و پايدار اعلام مي كند». اين بيانيه همچنين بر اعلام آتش بس فوري بين كليه نيروهاي دو كشور, تشكيل كميسيون نظارت بر آتش بس, عقب نشيني نيروهاي دو كشور تا پشت مرزهاي مشخص شده, مبادله كليه اسيران جنگي, حداكثر ظرف سه ماه پس از اعلام آتش بس و ارجاع مسأله تعيين خسارتهاي ناشي از جنگ به ديوان بين المللي لاهه, تأكيد مي كند. (4)

در 1 فروردين 1362, دولت عراق در جوابيه رسمي به طرح صلح شوراي ملي مقاومت ايران كه در مطبوعات اين كشور نيز منتشر شد, اين طرح را«مبناي قابل قبولي براي مذاكرات صلح بين طرفين» توصيف كرد (5).

اين يك فصل جديد در تاريخ جنگ و ضربه اي استراتژيك بر جنگ طلبي خميني بود. به اين ترتيب مقاومت در سالهاي 1362 تا 67 يك مبارزه گسترده به نفع صلح در داخل و خارج ايران براه انداختند. تظاهرات و فعاليتهاي متعددي توسط هواداران مقاومت در سراسر ايران, عليه جنگ و به سود صلح سازمان يافت. توان بسيج جنگي رژيم به تدريج كمتر و كمتر شد و مردم از رفتن به جبهه هاي جنگ سرباز زدند.

شوراي ملي مقاومت ايران در بيانيه 12 فروردين 1363 خود تصريح نمود: «شوراي ملي مقاومت, به عنوان تنها آلترناتيو دمكراتيك, با توجه به برنامه شورا و دولت موقت, در آينده نيز براي پيشبرد طرح صلح خود بر اساس حفظ منافع و مصالح ملت ايران از هر گونه كوشش و ابتكاري كه به سود مردم ايران تشخيص دهد, دريغ نخواهد كرد. شوراي ملي مقاومت سياست دفاع پيگير از صلح را عين ميهن دوستي و داراي محتواي پيشرو و انساني مي داند».

طرح صلح شورا از يك حمايت گسترده بين المللي برخوردار شد. بيش از 6000 تن از نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي بر جسته سياسي و اجتماعي همراه با بيش از 220 حزب, سازمان, جمعيت, جنبش و گروه سياسي, اتحاديه و سنديكاي كارگري,انجمن و كميته صلح خواه وبشر دوست بين المللي از 57 كشور جهان, با امضاي يك بيانيه جهاني, ضمن محكوم كردن «سياستهاي جنگ طلبانه رژيم قرون وسطايي خميني» حمايت خود را از «طرح صلح 22 اسفند 1361 كه وسيله آقاي مسعود رجوي, رهبر مقاومت ايران , اعلام گرديده و تاكنون علاوه براستقبال شديد مردم ايران از حمايت بين المللي وسيعي, از جمله تأييد مجمع پارلماني شوراي اروپا و پارلمان اروپا برخوردار گرديده است» اعلام نمودند. نخست وزيركنوني انگلستان توني بلر، وزير خارجه جك استراو، وزير كشور ديويد بلانكت، وزير دارايي گوردون براون و جرج رابرتسون، وزير دفاع سابق و دبيركل فعلي ناتو و بسياري ديگر از شخصيتهاي برجسته غربي در ميان امضا كنندگان اين بيانيه بودند. در اين بيانيه آمده است «سازمان ملل و همه كشورهاي عضو را به پشتيباني از اين طرح بعنوان پايه اي براي پايان دادن به جنگ فرا ميخوانيم».

همزمان در داخل ايران مخالفتهاي گسترده با جنگ هر روز در حال گسترش بود و مردم كه قيمت بسيار گزافي همه روزه براي اين جنگ خانمانسوز ميدادند با تحريم جنگ و فرار از جبهه به فراخوان صلح مقاومت پاسخ دادند. در فاصله اين سالها دولت عراق بدرخواست رهبر مقاومت ايران سه بار بمباران مناطق مسكوني را قطع كرد.

واكنش آخوندها

همزمان با گسترش جنبش صلح در داخل و خارج ايران, رژيم خميني دست به پاتك گسترده اي عليه مقاومت با به كارگيري اهرم تروريسم و نيز معاملات سياسي و تجاري زد. گروگانگيري اتباع خارجي در لبنان يك ابزار مهم اعمال اين سياست بود. رژيم در يك معامله كثيف گروگانهاي غربي را در مقابل دريافت امتيازهاي مختلف در جنگ با عراق و اعمال فشار عليه مقاومت ايران نفر به نفر آزاد ميكرد. ماجراي ايران كنترا يا ايران گيت در اساس معامله مخفي ميان دولت وقت آمريكا و رژيم آخوندي براي آزاد كردن گروگانهاي آمريكايي در لبنان بود. شرط رژيم تهران در يافت سلاحهاي آمريكايي در جنگ و متهم كردن مجاهدين به تروريسم بود كه هر دو از سوي آمريكا اجابت شد.

كمي بعد از افشا شدن فضاحت ايران گيت, يك نسخه فرانسوي اين فضاحت نيز به صورت زدوبند ميان پاريس و تهران بر سر آزادي گروگانهاي فرانسوي در لبنان در ازاي اخراج مجاهدين و آقاي مسعود رجوي رهبر مقاومت از فرانسه صورت گرفت. مذاكرات فشرده بيش از يكسال جريان داشت. رژيم تصميم داشت با گروگانگيري و شانتاژ هر طور شده مانع فعاليتهاي مسعود رجوي در فرانسه گردد.

لوموند درشماره 23 آذر 1363 خود درباره ماجراي ربوده شدن يك هواپيماي كويتي توسط عوامل خميني كه به كشته شدن دو مسافر انجاميد نوشت : «از نظر آقاي موسوي (نخست وزير وقت خميني) استرداد هواپيماربايان تا زماني كه رهبر تروريستها مسترد نشود مد نظر قرار نخواهد گرفت. نخست وزير بدون اينكه نامي ببرد, به آقاي مسعود رجوي رهبر مجاهدين خلق كه درفرانسه پناهنده است اشاره مي كند».

رفسنجاني خطاب به كاردار فرانسه در ايران گفت :«اين عذر را كه بگوييد ما پناهنده سياسي مي پذيريم حرفي بيش نيست, اينها جنايتكارند, نه پناهنده سياسي.» (9)

مطابق صورتجلسه محرمانه مذاكرات محرمانه رفسنجاني با كاردار فرانسه دربعد از ظهر 10 فروردين 1364, كه مجاهدين يك سال بعد آن را در نشريه مجاهد شماره 285 كليشه و منتشر نمودند كاردار فرانسه به رفسنجاني اطلاع مي دهد كه دوما, وزير خارجه فرانسه, خواهان «توازن و بهبود در روابط ايران و فرانسه» است و «افرادي مانند رجوي, تماس هايي نه با دولت فرانسه بلكه با احزاب سياسي فرانسه, ايتاليا, انگليس و جاهاي ديگر حفظ كرده اند چون خود را جزء سوسياليستها مي دانند».(10)

نتيجه اين مراودات اين بود كه دولت فرانسه از سال 1364 با بالا گرفتن موضوع گروگانهاي فرانسوي در لبنان و ديگر تهديد هاي تروريستي رژيم خميني, تضييقاتي را عليه اقامت و فعاليتهاي رهبر مقاومت ايران در پاريس, آغاز كرد. رژيم آخوندي اقدامات گسترده اي را عليه مقاومت ايران سازمان داد كه البته از چشم پوشي فرانسه برخوردار بود. اقداماتي از قبيل تحريك شهروندان اور سور اواز محل دفتر مجاهدين, انفجار در نزديكي اين محل, تظاهرات در اين محل عليه مجاهدين و خريدن صفحات روزنامه ها محلي وسراسري فرانسه و به كار گرفتن آنها عليه حضور مجاهدين در اين كشور.

متاسفانه كشورهاي دمكراتيك غربي در مقابل اين اعمال فشارها سكوت كردند و عملا هيچ راهي براي مقاومت ايران جز ترك فرانسه وجود نداشت. مراجعات متعدد مقاومت به ديگر كشورهاي اروپايي حتي براي اقامت موقت آقاي رجوي بخاطر ترس آنها از اقدامات تروريستي رژيم تهران به نتيجه نرسيد. جالب اينكه وقتي آقاي رجوي در خرداد 65 خواست در منزل برادرش پرفسور كاظم رجوي در سوييس نيز بطور موقت اقامت كند, دولت اين كشور با ورود وي به خاك سوييس مخالفت كرد.

در چنين شرايطي روز 7ژوئن 1986 آقاي رجوي و هزار تن از مجاهدين ناگزير به عراق رفتند و متقابلا آخوندها چند گروگان فرانسوي را در لبنان آزاد كردند.

(صحبتهاي اريك رولو در الجزيره را در اينجا وارد مي كنيم)

تضمين استقلال, پيش شرط عزيمت

با اينكه فشارهاي فرانسه بر روي مجاهدين بيش از يكسال بود آغاز شده بودمقاومت ايران تنها زماني اقدام به اين عزيمت نمود كه نسبت به استقلال عملش در عراق و عدم دخالت دولت عراق در مسائل مقاومت, از سوي اين دولت تضمين دريافت كرده بود. متقابلا مجاهدين نيز در خاك عراق هرگز در مسائل مربوط به اين كشور و امور داخلي آن دخالت نكرده و نمي كنند. در عين حال, اين عزيمت به عراق در شرايطي صورت مي گرفت كه هم اروپا و هم آمريكا بهترين رابطه را با دولت وقت عراق داشتند و مقامات عراقي نه تنها توسط رهبران كشورهاي اروپايي بلكه در كاخ سفيد نيز مورد استقبال قرار ميگرفتند.

آلكساندر هيگ وزيرخارجه وقت آمريكا در واكنش به تهاجمات رژيم آخوندي به خاك عراق اعلام كرده بود كه «آمريكا در برابر هرگونه تغيير اساسي در منطقه خليج فارس كه ناشي از جنگ ايران وعراق باشد بي تفاوت نخواهد بود». هنري كيسينجر وزير خارجه سابق نيز طي تحليلي چالشهاي موجود در منطقه را به چهار دسته تقسيم كرد: «راديكاليسم شيعه, بنيادگرايي اسلامي, انقلاب ايران و امپرياليسم شوروي». وي در عين حال ضرورت «توازن قوا درمنطقه» را مورد تاكيد قرار داد. دولت آمريكا در سال 1984 عراق را از ليست كشورهاي حامي تروريسم حذف كرد و روابط ديپلماتيك ميان دو كشور بعد از ... سال در سطح سفير برقرار شد. پرزيدنت ريگان فرستاده ويژه خود به خاورميانه در آن زمان, دونالد رامسفلد, را به ديدار رييس جمهور عراق فرستاد.

در 25 خرداد 1365, در نخستين ديدار مسعود رجوي, مسئول شوراي ملي مقاومت ايران, با رئيس جمهور عراق, آقاي رجوي به مخاطب خود گفت: «پنهان نمي كنم كه چند سال پيش مجاهدين عليه قواي عراق وارد جنگ شده بودند, اما از وقتي كه عراق آمادگي خود را براي صلح به ايرانيان و جهانيان اثبات نمود,تمامي سلاحها بايستي به جانب رژيم خميني يعني تنها طرفي كه مدتهاست خواستار ادامه جنگ است, نشانه رود. به خصوص كه اكنون تمام مردم ايران, خواستار دستيابي به صلح مي باشند , افكار عمومي جهان نيز بر اين خواست حقه دو ملت گواهي دادند.» (22) رييس جمهور عراق كه اظهاراتش در آن ديدار در رسانه هاي رسمي عراق منعكس گرديد, اعلام كرد: «رهبري عراق به مقاومت ايران واستقلال سياسي و ايدئؤلوژيكي آن و آزادي عمل اين مقاومت در كار وحركتش براي دست يابي به هدفهايش احترام ميگذارد». او تاكيد كرد «روابط عراق و مقاومت ايران بر پايه صلح, احترام متقابل به حق حاكميت ملي و احترام به انتخاب ايدئولوژيك و سياسي هر دو ملت» استوار است(رسانه هاي عراق 15و 16ژوئن 1986)

تشكيل ارتش آزاديبخش ملي

انتقال مجاهدين به خاك عراق قبل از هر چيز جنگي را كه خميني بر ادامه آن تاكيد مي ورزيد بيش از پيش نامشروع كرد و نافرماني و سرباز زدن ازجنگ ابعاد بسيار گسترده اي به خود گرفت. بعد از آن بود كه بسياري از خلبانان و پرسنل نيروي هوايي از كشور خارج شدند. حضور مجاهدين در كنار مرز ايران وعراق, روحيه و اميد تازه يي به مردم ايران داد. چرا كه به اين ترتيب مردم هم مقاومت و رهبري آن را دركنار مرزهاي ايران در دسترس تر مي ديدند و هم چشم اندازي براي پايان جنگ و استقرار صلح مي ديدند. به همين خاطر هزاران جوان ايراني, براي پيوستن به مقاومت, به منطقه مرزي سرازير شدند.

درآن سال بر اساس نظر سنجيهاي به دست آمده توسط مقاومت در داخل كشور, 83 درصد از مردم مخالف ادامه جنگ بودند, تنها 7 درصد از جنگ طرفداري مي كردند و 10 درصد بقيه نيز موضع بي طرف اتخاذ كرده بودند. درآن شرايط, اين ميليونها ايراني بودندكه بهاي ادامه جنگ را هر روز با خون وگوشت و پوست فرزندانشان و آوارگي و ويراني مي پرداختند. از اين رو مقاومت ايران مي بايست به رغم همه خطرها و تبليغات منفي احتمالي, شعار صلح را به عنوان شعار استراتژيك خود بر مي گزيد.

در 30 خرداد 1366 ارتش آزاديبخش ملي ايران بطور رسمي در منطقه مرزي تأسيس شد. هر چند كه واحدهاي اوليه اين ارتش, از ماهها پيش عمليات خود را عليه پاسداران سركوبگر آغاز كرده بودند. سير اين تحولات چنان شتابان بود كه چند ماه بعد مقامات رژيم تصريح ميكردند كه كاش مجاهدين در فرانسه مانده بود و به عراق نمي رفتند. ارتش آزاديبخش ملي به سرعت به نقطه جاذبه مردم عليه جنگ برادركشي تبديل شد و صفوف آن به روز به روز گسترش يافت..

اين ارتش تا قبل از آتش بس در جنگ ايران و عراق در تير 1367, بيش از 100عمليات عليه نيروهاي سركوبگر و جنگ افروز رژيم انجام داد كه ضربه بسيار سنگيني به ماشين جنگ و سركوب رژيم محسوب ميشد. اين ارتش در فروردين 1367, درعمليات آفتاب درمنطقه عمومي فكه, مركز يك گردان از لشگر 77 خراسان رژيم را به تصرف خود در آورد. اين عمليات بمثابه اولين زنگ خطر براي رژيم بود كه براي اولين بار يك مركز گردان آن توسط ارتش آزاديبخش ملي ايران تصرف مي شد. اما كمتر از سه ماه بعد, ارتش آزاديبخش ملي با تصرف مركز لشگر 16 زرهي قزوين, موفق شد شهر مرزي مهران را آزاد نموده بيش از 1500 تن از نيروهاي جنگ افروز رژيم خميني را باسارت بگيرد. اضافه بر لشگر 16 زرهي قزوين, لشگر امير المؤمنين سپاه پاسداران و يك تيپ مستقل سپاه در اين عمليات كمرشكن شدو شماري از فرماندهان آنها باسارت رزمندگان ارتش آزاديبخش در آمدند

رژيم خطر را در بيخ گوش خود احساس كرده بود. چرا كه بخوبي ميدانست اگر عراق حتي يك استان ايران را اشغال كند, مشكلي براي رژيم توليد نخواهد شد. اما اگر ارتش آزاديبخش ملي ايران تنها يك شهر را آزاد كند, به كانوني براي سرنگوني رژيم تبديل خواهد شد.

خميني «زهر آتش بس» را مي نوشد

در 29تيرماه 1366, شوراي امنيت سازمان ملل متحد قطعنامه 598 خود درباره جنگ بين ايران وعراق را تصويب كرد. دولت عراق بلافاصله اعلام كرد اين قطعنامه را مي پذيرد در حاليكه رژيم خميني به بهانه هاي مختلف از پذيرش آن سرباز زد. قبل از اين, قطعنامه 582 و 588 شوراي امنيت به همين سرنوشت دچار شده بودند. اما اين بار, يكسال بعد از تصويب قطعنامه و 13ماه پس از تأسيس ارتش آزاديبخش رژيم خميني در 27تير 1367 با شتاب زدگي اعلام كرد اين قطعنامه را مي پذيرد. خميني اعلام كرد «جام زهر پذيرش قطعنامه (598 شوراي امنيت) را مي نوشد». اين همان خميني بود كه تا چند ماه پيش شعار ميداد كه جنگ را تا آخرين خانه و تا آخرين سرباز ادامه خواهد داد. حقيقت اين بود كه مقاومت ايران به عنوان اصلي ترين عامل ايراني جنگ افروزي و توسعه طلبي ملايان را با شكست مواجه كرده بودند.

ارتش آزاديبخش ملي ايران پس از پذيرش قطعنامه 598 از جانب رژيم خميني در 20 ژوئيه 1988, بزرگ ترين عمليات خود را با عنوان «فروغ جاويدان» شروع كرد كه منجر به آزادسازي دو شهر كرند و اسلام آباد در داخل خاك ايران شد و 180 كيلومتر داخل ايران پيشروي كرد و با بسيج همه جانبه رژيم , منجمله با به كار گيري كل نيروي هوايي و هوانيروز و 200هزار تن از پاسداران و جلادان خميني كه از سراسر ايران براي مقابله با مجاهدين و رزمندگان آزادي اعزام كرده بود, چنگ در چنگ شد

سياست صلح عين ميهن پرستي

خميني و متحدانش بسيار كوشيده اند كه رابطه مجاهدين با عراق را به عنوان اقداماتي ضد ميهني و پيوستن به جبهه دشمن در جريان يك جنگ ميهني تبليغ كنند. برچسبهايي از قبيل «ستون پنجم عراق», «گرا دادن به هواپيماهاي عراق براي زدن مناطق مسكوني ايران », «شكنجه اسراي ايراني در عراق» ,«خيانت به كشور و مردم ايران » و.... كدهايي بوده كه طي دو دهه هر روز از بلندگوهاي تبليغاتي رژيم آخوندي در داخل و خارج ايران تبليغ و ترويج شده است

اما واقعيت چيست؟ تا آنجا كه به جنگ مربوط مي شود, امروز اين رژيم آخوندي و سردمداران آن هستند كه بايد پاسخ دهند چرا 8سال مداوم بر ادامه اين جنگ خانمانسوز وضدميهني با هدف كشورگشايي اصرار ورزيدند كه فقط در طرف ايران به بهاي يك ميليون كشته , 2 ميليون مجروح و معلول , 3 ميليون آواره , 50 شهر ويران و بيش از يكهزار ميليارد دلار خسارت مادي , مضافا بر هزاران بلا و فاجعه معنوي و انساني ديگر ادامه دادند؟ جنگي كه طي آن آخوندهاي شقاوت پيشه, كودكان را هزار هزار , از مدرسه و كلاس درس به ميدانهاي مين ميفرستادند تا با اجساد تكه پاره شده آنها راه براي منويات شوم و ضد ملي آنها هموار كند. آن هم در شرايطي كه بعد از خارج شدن قواي عراقي از خاك ايران در سال 61, همه چيز براي يك صلح شرافتمندانه كه منافع ملي ايران را تامين كند مهيا بود. رفسنجاني خودش بعدها اعتراف كرد: « وابسته نظامي ايتاليا گفت:كشورهاي نفت خيز منطقه مايلند شصت ميليارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدام به ايران بدهند و ايران از شرط سوم كه كيفر صدام است منصرف شود." (كتاب خاطرات رفسنجاني, خاطره روز15/12/1360

. اكنون اصالت و حقانيت سياست صلح مقاومت و استقرار در عراق, نه صرفا توسط مردم ايران , بلكه در اعترافات مهره هاي خود رژيم هم گواهي مي شود. حقيقت اينست كه كمپين عليه جنگ و تشكيل ارتش آزاديبخش ميهن پرستانه ترين سياستي بود كه در آن زمان بايد در پيش گرفته ميشد.

مقاومت ايران در شرايطي اين كارزار ميهن پرستانه را در دهه هشتاد پيش برد كه در بحبوحه دجالگريهاي خميني و هيستري كه حول جنگ ايجاد كرده بود, هيچكس ياراي ايستادگي در برابر اين سياست ضدميهني آخوندها را نداشت. اما مقاومت ايران مرعوب برچسبهاي آخوندها نشد و با پرداخت همه هزينه هاي آن در صحنه هاي مختلف اجتماعي , سياسي و بين المللي پيش برد

به فاصله كوتاهي پس از خوردن« زهر» آتش بس توسط خميني همه سران رژيم , بعد از خميني, يك به يك به صحنه آمدند و نه فقط از طول دادن و ادامه دادن اين جنگ تبري جستند و مسؤليت آن را به گردن خميني انداختند.

رفسنجاني كه جانشين فرمانده كل قوا و بالاترين مسئول پيشبرد امور جنگ بود, بعدها تقصير ادامه جنگ را به گردن خميني انداخت و گفت: "بعد از فتح خرمشهر من مسئول جنگ نبودم . نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودم . تنها مسئله اي كه تا آنموقع پيش آمد اين بود كه امام فرمود ند كه ما موافق نيستيم كه نيروهاي ما وارد خاك عراق شوند . ولي اصل جنگ را امام اصلا اجازه نمي دادند كه كسي با ايشان بحث كند كه جنگ متوقف شود يا آتش بس شود ." (تاريخ سياسي جنگ تحميلي ص )

احمد خميني فرزند خميني نيز در صدد برآمد كه از پدرش در رابطه با تصميم به ادامه جنگ سلب مسئوليت كند و گفت: "در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود اما بالاخره مسئولان جنگ گفتند ما بايد تا كنار اروند رود برويم تا بتوانيم غرا مت خودمان را از عراق بگيريم . امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مي گفتند اگر بناست شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد اگر جنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق نشويد ديگر اين جنگ تمام نشدني است و بايد اين جنگ را تا نقطه خاصي ادامه بدهيم . الان كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براي پايان جنگ است." (روزنامه جمهوري اسلامي 14/1/1374)

پاسدار محسن رضايي فرمانده وقت سپاه نيز روايت خودش را از همان تصميم گيري ارائه داده است. وي در يك سخنراني در «حسينيـــــه شهيد همت» در 27 تير ماه 77 گفت: «بعد از فتح خرمشهر ، يكي دو جلسه خدمت امام رسيديم كه من جلسه اول نبودم . اما در جلسه دوم من ، آقاي هاشمي ، مقام معظم رهبري ، احمد آقا ، آقاي موسوي و آقاي موسوي اردبيلي حضور داشتيم . امام سؤال كردند كه شما براي چه مي خواهيد آن طرف مرز برويد ؟ عده اي استدلال سياسي آوردند و برادران ارتشي و ما هم استدلال نظامي آورديم و گفتيم كه اگر به آن طرف اروند برويم ولو اينكه شرايط نه جنگ ، نه صلح حاكم شود توان دفاعي مان افزايش مي يابد . سياسيـــون گفتند كه تا اينجا رسيده ايم ، اما چيزي در دستمان نيست . امام هم استدلالها را گوش كردند و فرمودند : خيلي خوب پس آماده مي شويــــــم كه به آنطرف مرز برويم . خيلي ها مي گويند كه امام پس از آزادي خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود در حالي كه امام مي خواست ببيند كه اين مجموعه چقدر در پيشنهادهايشان مُصمّم هستند وقتي كه استدلالها ارائه شد امام خودشان تصميم گرفتند» روزنامه جامعه ـ 29/4/1377

البته از اعترافات خود سران رژيم واضح بود كه هر دو جناح بر سر ادامه جنگ در سال 61 وحدت داشتند و امروز به خاطر تنفر عمومي از اين سياست ويرانگر و مجرمانه است كه باعث شده هر يك از آنها تلاش كند خودش را از آن تصميم گيري منحوس مبري نشان دهد.

جنگ اول خليج

در تاريخچه مقاومت ايران, 2 اوت 1990 به مثابه يك تحول بسيار منفي ثبت شده است, چرا كه به ناگهان با اشغال كويت توسط عراق, تمامي صف بنديهاي سياسي منطقه به هم ريخت و رويارويي كه تا آن زمان اغلب كشورهاي منطقه و مقاومت ايران و اغلب دولتهاي جهان را در مقابل پديده بنيادگرايي و افراطي گري اسلامي قرار مي دهد, يكشبه زير و رو گرديد. تا آن زمان كشورهاي منطقه از عربستان و كويت و امارات گرفته تا اردن و مصر و كشورهاي مغرب عربي اساسا رژيم آخوندي را جدي ترين تهديد محسوب مي كردند. اشغال كويت در 2 اوت 1990 همه اين صف آرايي را كن فيكون كرد. از همان ابتدا مقاومت ايران به خوبي مي دانست كه زيانكار اصلي اين بحراني است كه كمترين دخالتي در آن نداشته است, كمااين كه بزرگترين برنده نيز آخوندها بودند. آثار گسترده اشغال كويت بلافاصله در عرصه سياسي قابل رويت بود:

1. جنايتهاي ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران تحت الشعاع اين بحران قرار گرفت و با تمركز توجهات روي عراق, اعدامها و شكنجه و نقض حقوق بشر در ايران به ميزان زيادي به فراموشي سپرده شد.

2. رژيم آخوندي ناگهان درمنطقه از وزن و اهميت بيشتري برخوردار گرديد و همزمان هم عراق و هم غرب در پي جذبش بودند و بر سر امتياز دادن به رژيم آخوندي با هم مسابقه گذاشته بودند. در ماههاي بعد از اشغال كويت و جنگ خليج, به تدريج اغلب كشورهايي كه با رژيم قطع رابطه كرده بودند روابط ديپلماتيك را مجددا برقراركردند و آنها كه سطح روابط را پايين نگه داشته بودند, آن را ارتقا دادند.

3. گران شدن نفت در سال 1369 درآمد رژيم آخوندي را دست كم 13ميليارد دلار افزايش داد بنحوي كه توانست بر بسياري از بحرانهاي اقتصادي خود براي چند سال سرپوش بگذارند. هجوم شركتهاي خارجي براي بستن قراردادهاي تجاري با رژيم هم باعث شد فشارهاي شديد اقتصادي تا مدتي كاهش يابد.

اما از همه مهمتر اين بود كه از نظر استراتژيك, اين تحول باعث شد كه براي يك دوران نسبت به تهديد بنيادگرايي اسلامي و رژيم آخوندي به مثابه سرچشمه اصلي آن, يك بي توجهي مفرط در حكومتهاي غربي ايجاد شود. هشدارهاي مقاومت ايران (از جمله انتشار كتاب «بنيادگرايي اسلامي: تهديد جديد جهاني» به قلم محمد محدثين در سال 93) با گوشهاي ناشنوا روبرو شد و طي بيش از يك دهه به بنيادگرايي اجازه داده شد بدون هراس از عقوبت, در تاروپود جوامع اسلامي رسوخ كند و انبوهي از جوانان مسلمان را به وادي انحراف بكشاند.

در اين ميان باند حاكم خامنه اي-رفسنجاني تلاش مي كردند دريك بازي كثيف دو گانه از يك طرف رژيم عراق را تشويق به سازش ناپذيري و ماندن در كويت كنند و همزمان متحدان را نيز از پيروزي بر عراق مطمئن كنند, چرا كه آخوندها خوب مي دانستند كه بالاترين منافع را درجنگ دارند. مقامات بلند پايه عراقي بعدها اذعان كردند كه سردمداران رژيم تهران به آنها خاطر نشان مي كردند كه كويت را تخليه نكنيد, ما (رژيم ايران) در جنگ عليه آمريكا باشما خواهيم بودو از شما حمايت ميكنيم و از طرف ديگر, به متحدين خاطر نشان مي كردند, ما در طرف شما هستيم و اشغال كويت را محكوم مي كنيم. (25)

آخوندها از جنگ دو دشمنشان (عراق وآمريكا) بغايت استقبال مي كردند و از آنجاييكه از نتيجه جنگ مطمئن بودند, خودشان را براي از بين بردن مقاومت ايران در خاك عراق واستقرار يك ديكتاتوري مذهبي از نوع خميني در اين كشور آماده مي كردند, چيزي كه بلافاصله پس از پايان جنگ با اعزام دهها هزار پاسدار به خاك عراق به آن اقدام كردند.

سياست مجاهدين در قبال جنگ

مجاهدين و ارتش آزاديبخش همچنانكه از ابتداي استقرار در عراق اعلام كرده بودند , هدفشان از حضور در اين كشور, جنگيدن با رژيم آخوندي بود و هيچ دخالتي در سياستها و امور داخلي و مناسبات خارجي عراق نداشتند و نمي خواستند داشته باشند. همانطور كه اجازه دخالت در تعيين سياستها و مواضع خودشان را به هيج دولت و كشوري از جمله عراق نمي دادند. از اين رو از آغاز حمله عراق به كويت تا پايان جنگ امريكا و عراق كه تهاجمات گسترده رژيم آخوندي به ارتش آزاديبخش شروع شد, مجاهدين و ارتش آزاديبخش هيچ نقش و دخالتي در هيچيك از مراحل و مقاطع آن نداشتند. اين در حالي بود كه گروههاي فلسطيني و غير فلسطيني مستقر در عراق, آشكارا به حمايت از عراق بر خاسته بودند. در بسياري از كشورها بحصوص كشورهاي منطقه و مسلمان نيز هرروز تظاهرات بزرگي به حمايت از عراق و عليه اقدامات امريكا و متحدين در زمينه تدارك جنگ, برگزار مي شد, اما در همين شرايط مقاومت ايران به هيچ وجه وارد اين ماجرا نشد و هيچ موضعگيري حتي خفيف در تأييد و حمايت از عراق يا برضد طرفهاي مقابل, نكرد. مجاهدين از آغاز داستان كويت و امكان صلح عراق باحاكمان تهران, راديو و تلويزيون و انتشارات خود را تعطيل كردند. چرا كه مسأله مجاهدين ومقاومت ايران و هدفشان از حضور در منطقه مرزي, آنچنانكه پيوسته اعلام كرده اند, فقط و فقط ديكتاتوري حاكم بر ايران بوده و بهمين دليل هيچگاه با پرداختن به ساير مسائل, خود را از تمركز حول اين مسأله دور ننموده اند. مجاهدين همچنين كليه قرارگاههاي خود در شمال و جنوب عراق را از ماهها قبل از شروع جنگ تعطيل نمودند (در مجموع 16 قرارگاه و مقر كه ساختن آنها با ميليونها دلار هزينه تماما توسط مقاومت ايران صورت گرفته بود) تا نه فقط در جريان جنگ, بلكه در جريان پيامدهاي احتمالي داخلي بعد از جنگ نيز, تا آنجا كه به مجاهدين و ارتش آزدايبخش مربوط مي شود, هيچگونه اصطكاكي حتي به صورت ناخواسته با مردم و گروههاي عراقي پيش نيايد.

رژيم كه آرزوي سوختن سياسي و انهدام نظامي مجاهدين و ارتش آزاديبخش را در جريان اين بحران و اين جنگ داشت, وقتي با نتيجه عملي استقلال سياسي و دوري گزيدن مجاهدين از هرگونه اصطكاك با اين جنگ و پرهيز از هرگونه رو در رويي يا هم جبهه شدن با هريك از طرفهاي آن , مواجه شد به شدت بور و گزيده شد. از اين رو بلا فاصله پس از خاتمه جنگ , در حالي كه ارتش عراق شكست خورده و متلاشي شده و اوضاع داخلي اين كشور به شدت در هم ريخته بود, با هدف انهدام ارتش آزاديبخش و بلعيدن عراق و روي كار آوردن حكومتي نظير خود به داخل عراق لشكر كشي كرد.

در اسفند 1369, شش تيپ و لشگر سپاه پاسداران با 60 هزار نيرو باعبور از مرزهاي بين المللي , قرارگاهها و مواضع مجاهدين را هدف قرار دادند. در آن ايام, ارتش آزاديبخش ملي اگر چه به خاطر شرايط جنگي در حالت تفرق كامل به سر مي برد و تنها توانست 20 درصد توان جنگي خود را به كار بگيرد, ولي ضمن دو هفته, توانست كليه تهاجمات سپاه پاسداران را در هم بشكند و هر 6 تيپ و لشگر دشمن را تار و مار كند.

اين شكست و تلفات و خسارات آن براي رژيم چنان سنگين بود كه فرماندهان ارشد رژيم در جمع بندي اين تهاجمات صراحتا نتيجه گيري و انتقاد كردند كه «از ديوار بلند تر از قدمان مي خواستيم بالا برويم ».

در جريان اين درگيري ها, رژيم آخوندها بغايت تلاش كرد علاوه برنيروهاي سپاه پاسداران, از كردهاي عراقي مزدور خود نيز, عليه ارتش آزاديبخش استفاده كند. در يك سند سپاه پاسداران, به تاريخ 13 اسفند 1369, كه مجاهدين درهمان زمان افشا كرده وبعدا نيز در نشرياتشان منتشر نمودند, طي دستورالعملي به امضاي سرتيپ پاسدار كمال هدايت, فرمانده قرارگاه مركزي رژيم در شمال غربي ايران, به «فرماندهان همه قرارگاههاي تابعه» دستور داده مي شود «تسهيلات لازم جهت تردد» مزدوران كرد عراقي رژيم «با كنترل قرارگاه رمضان سپاه پاسداران» كه عمليات عليه مجاهدين در آنجا طراحي و فرماندهي مي شد, فراهم گردد. در سند بعدي به تاريخ 6 فروردين 1370, «فرماندهي نيروي مقاومت بسيج» رژيم خميني, به فرماندهي نواحي بسيج درسراسركشور دستور مي دهد كه به «اعزام نيروهاي داوطلب عراقي به قرارگاههاي قدس» ايجاد شده توسط رژيم آخوندها,مبادرت كنند.

بهر حال پاسداران اسير شده و انبوه اسنادي كه در اين قضايا به دست مقاومت افتادو متعاقبا افشا و منتشر شد, حاكي از اين است كه آخوندها عزم جزم كرده بودند تا در پايان جنگ خليج فارس, با سوء استفاده از وضعيت عراق, هر طور شده مجاهدين و ارتش آزاديبخش را نابود كنند.



تروريسم افسار گسيخته آخوندها در عراق

از سال 1372 تا سال 1382, مجاهدين در داخل خاك عراق هدف 150 عمل تروريستي رژيم آخوندي قرار گرفتند. اين عمليات كه توسط مزدوران اعزامي از ايران و با فرماندهي و پشتيباني رژيم انجام مي شد, طي اين مدت منجر به كشته و مجروح شدن دهها تن از مجاهدين وصدها تن از شهروندان عراقي گرديد.

در 19 تيرماه 1374, سه مجاهد خلق در اثر تيراندازي تروريستهاي اعزامي ملايان درداخل خودرويشان در اتوبان محمد القاسم در بغداد به شهادت رسيدند. در اثر آتش و تعقيب متقابل مجاهدين يكي از تروريستها مجروح و دستگير شد.

در 18 ديماه 1375, رژيم آخوندي از طريق سه توپ غول پيكر 320 ميلي متري كه بر روي يك كاميون سوار شده و با بار آجر عاديسازي شده بود عليه دفتر مركزي مجاهدين در بغداد دست به يك عمل تروريستي بي سابقه زد. انفجار گلوله هاي غول آسا در قلب بغداد منجر به قطع دست و پاي دوشهروند بي گناه عراقي ومجروح شدن دهها تن ديگر واز بين رفتن كامل ساختمان اتحاديه نويسندگان و شعراي عراق, كه هدف گلوله توپ تروريستهاي واقع شده بود, گرديد.

در 27 اسفند 1377 بر اثر انفجار يك كاميون بمبگذاري شده در مسير تردد مجاهدين, يك خودرو حامل شهروندان غير نظامي عراقي از بين رفت و چهار سرنشين آن كشته شدند.

در 19 خرداد 1378, بر اثر انفجار يك وانت بار بمبگذاري شده كه بر سر راه يك اتوبوس غير نظامي مجاهدين در نزديكي بغداد قرار داده شده بود, شش تن از مجاهدين بشهادت رسيدند و تعدادي مجروح شدند. در اثر اين انفجار يك اتوبوس حامل شهروندان عراقي نيز بشدت صدمه ديد و تعدادي از سرنشينان آن كشته ومجروح شدند. رژيم ملايان در يك روزنامه رسمي خود تلويحا انجام اين عمليات را بر عهده گرفت و نوشت «ضرب شصت جديد به منافقان دربغداد نشان ميدهد كه نظام از مسؤليتهاي جدي خود غفلت نكرده است»(27).

در 11 آبانماه 1378, قرارگاه حبيب ارتش آزاديبخش ملي در بصره هدف قرار گرفت كه بر اثر آن 5 تن از مجاهدين بشهادت رسيدند و دهها تن ديگر مجروح شدند. دو روز بعد, فرماندهي نظامي غرب كشور رژيم در بخشنامه اي ضمن اشاره به «عمليات موفقيت آميز» عليه مجاهدين نيروهاي رژيم درغرب كشور را در هراس از عكس العمل مجاهدين به حالت آماده باش در مي آورد.

در تاريخ 3 آذرماه 1378, مزدوران اعزامي از ايران يك فروند تريلي حامل چهار موشك زمين به زمين را در نزديكي قرارگاه اشرف مجاهدين درمنطقه خالص مستقر كردند ولي بعلت انفجار موشك روي سكو اين طرح تروريستي با شكست روبرو مي شود.

در 29 فروردين 1380, رژيم آخوندي با پرتاب 77 موشك زمين به زمين اسكاد به شش قرارگاه ارتش آزاديبخش درسراسر مرز ايران و عراق يكي از مجاهدين را به شهادت رساند. در اين حمله موشكي عظيم 9 شهروند عراقي كشته و 25 تن ديگر مجروح شدند.

رژيم قبلا تلاش مي كرد عمليات تروريستي خود عليه مجاهدين در داخل خاك عراق را نتيجه عمل گروه هاي «عراقي» عليه مجاهدين قلمداد كند و حتي يونسي وزير اطلاعات آن اظهار داشته بود « ما به دست مردم عراق از منافقين (مجاهدين) انتقام خواهيم گرفت» (28), بعد از به سنگ خوردن تير تمامي عمليات تروريستي اش عليه مجاهدين در داخل عراق بناچار به پرتاب بي دريغ موشكهاي كشتار جمعي به تمامي قرارگاههاي مقاومت ايران روي آورد

مرز سرخي به نام استقلال

در جريان بازرسيهاي گسترده و فشرده آنمويك در عراق در پاييز 1381 بازرسان اين سازمان چند بار به قرارگاههاي مقاومت ايران نيز مراجعه كردند و حضور مستقل مجاهدين و مقاومت در خاك عراق را به عينه مشاهده كردند. در مصاحبه رييس تيم شيميايي آنمويك در بغداد با آقاي محمد محدثين مسئول كميسيون خارجه شوراي ملي مقاومت ايران, مقام آنمويك از وي سوال كرد كه اگر فرض كنيم كه دولت عراق از مقاومت ايران بخواهد كه سلاحهاي ممنوعه اش را در پايگاههاي مقاومت ايران پنهان كند, پاسخ شما چه خواهد بود؟ آقاي محدثين پاسخ داد: «هرچند تا كنون هرگز با چنين سوالي از سوي دولت عراق مواجه نشده ايم, اما جواب ما مطلقا منفي خواهد بود». مقام آنمويك ادامه داد: «و در صورتي كه دولت عراق اصرار كند؟» آقاي محدثين گفت: «در اين صورت ما عراق را ترك مي كنيم اما حاضر به پذيرش چنين خواستي نخواهيم شد. براي ما مهمترين اصل و مرز سرخ از آغاز حضور در عراق, استقلال بوده و هنوز هم چنين است». (متن كامل مصاحبه هم نزد مقاومت ايران و هم در آرشيو آنمويك موجود است).

مسئولان آنمويك در پي بازديدهايي كه از قرارگاهها و پايگاههاي مجاهدين و مقاومت ايران در عراق به عمل آوردند, همان مواضع مسئولان ارگان سلف خود, يعني آنسكام را براي نمايندگان مقاومت بازگو كردند: آنها از ميزان استقلال اين قرارگاهها و اين واقعيت كه هيچ عراقي در اين قرارگاهها حضور نداشت ابراز تعجب مي كردند و خاطرنشان ساختند كه تنها اماكني در عراق كه بازرسان بدون حضور ماموران عراقي از آنها بازديد مي كنند اماكن متعلق به مجاهدين مي باشند. آنها همچنين از شفافيت و علنيت مجاهدين در برخورد با بازرسان آنمويك قدرداني نمودند.

استقلال قرارگاههاي مقاومت ايران در خاك عراق تنها يك امر قراردادي فيما بين دو طرف ( دولت عراق و مقاومت ايران) نبود, بلكه يك موضوع اعلام شده و به رسميت شناخته شده , بود. از جمله در هنگام بازرسي تيمها و گروههاي بازرسي سازمان ملل در عراق, بازرسان ملل متحد فقط با اجازه مقاومت ايران مي توانستند به قرار گاههاي مقاومت وارد شوند. و دولت عراق هيچ دخالتي در اين موضوع نمي كرد, زيرا قرارگاههاي مجاهدين همچون سفارتخانه هاي كشورهاي خارجي , جزو خاك كشور مربوطه محسوب مي شد كه دولت عراق بر آن اتوريته اي نداشت. اين واقعيت را بازرسان ملل متحد در عراق نيز گواهي كرده اند. ريچارد باتلر رييس وقت آنسكام در گزارش خود به شوراي امنيت در دسامبر 1998 نوشت:

چارلز دولفر معاون باتلر نيز در گزارش خود به شوراي امنيت نوشت: «در جريان بازرسي كه در تاريخ 26 نوامبر 1998 صورت گرفت , نمايندگان مديريت ملي بارزسي [عراق] گفتند كه اين محل متعلق به مجاهدين ايران است و تحت كنترل آنهاست. رييس اجرايي (باتلر) تصميم گرفت كه تيم آنسكام را از صحنه خارج كند تا ادعاي مربوط به ماهيت ويژه اين مكان حل وفصل شود. در جريان مذاكرات بعدي مستمر با نمايندگان مجاهدين ايران , اين امر به رسميت شناخته شده كه تيمهاي بازرسي حق بازرسي از هر نقطه يي در عراق را دارند. »(31)

دولت عراق نيز بلافاصله اين موضوع را مورد تاكيد قرار داد. آسوشيتدپرس در اين رابطه نوشت: «روز شنبه عراق تكذيب كرد كه در ماه اكتبر مانع دسترسي بازرسان تسليحاتي به يك مكان مظنون تسليحاتي در منطقه يي كه تحت كنترل فعالين اپوزيسيون ايراني در تبعيد مي باشد, شده است.

خبرگزاري رسمي عراق به نقل از حسام محمد امين, رييس دفتري كه بازرسان ارتباط دارد گفت : آنها مي خواستند وارد مكاني شوند كه ”متعلق به يكي از طرفهاي خارجي مقيم عراق است” كه اين كشور هيچ كنترلي روي آن ندارد. چارلز دالفر , معاون آنسكام در نامه يي به تاريخ 3 دسامبر به شوراي امنيت گفت يك تيم بازرسي نتوانست به يك مكان دست يابد. زيرا اين مكان تحت كنترل يك گروه اپوزيسيون ايراني در تبعيد مي باشد. امين گفت وقتي آنسكام مي خواهد ازمحلي بازديد كندكه در اختيار خارجيان مي باشد, عراق تمي تواند رسما دخالت كند. او گفت ضوابط مقرر شده با آنسكام ايجاب مي كند كه تيم بازرسي و مقامات آن طرف خارجي براي ورود به محل مربوطه با يكديگر به توافق برسند.

امين گفت در 25 اكتبر بعضي از بازرسان سازمان ملل نمي خواستند وارد مكاني شوند كه تحت اداره تبعيديان ايراني مجاهدين خلق است. او افزود : طرف عراقي ”كاملا طبق ضابطه عمل كرد.” و در مذاكرات ميان تبعيديان ايراني و بازرسان دخالت نكرد,»(32).

در جريان بازرسي هاي آنمويك از عراق نيز بار ديگر دولت عراق بر اين حقيقت تاكيد كرد و نماينده دولت عراق طي يك نامه رسمي نوشت: (متن نامه محمد امين).

استقلال مقاومت طي تمامي سالهاي استقرار مقاومت ايران درخاك عراق درتماميتش ازجانب عراق برسميت شناخته شد. رئيس جمهور اين كشور در يك سخنراني در 11 تيرماه 1367 كه از راديو و تلويزيون سراسري عراق نيز پخش مي شد مجاهدين را برخوردار از «استقلال رأي كامل» توصيف كرد و گفت:«براي ثبت در سينه تاريخ اعلام مي كنم كه ما يكبار از مجاهدين درباره وطنشان ايران سؤالي كرديم, اما آنها از اين جهت كه فكر مي كردند پاسخ دادن به آن مي تواند متضمن اطلاعاتي در مورد ميهنشان باشد و احيانا زياني را متوجه مردمشان سازد, درخواست ما را به صراحت رد كردند وما البته اين موضع آنها را به عنوان يك نيروي سياسي مستقل, محترم مي شماريم.» (29)

استقلال عمل مجاهدين و ارتش آزاديبخش از ميزبانشان به قدري واضح است كه خود رژيم هم به رغم تلاشش درجنگ سياسي و رواني عليه مقاومت براي وابسته معرفي كردن آن به عراق, به آن اذعان دارد. آنجا كه نوبت به بحث و مذاكره جدي با طرف حسابهاي منطقه يي و بين المللي مي رسد, خود رژيم , براي اينكه بهتر بتواند مسأله و درخواستش در مورد اعمال فشار و ايجاد محدوديت عليه مقاومت توسط مخاطبين را مورد بحث و گفتگو و زد و بند قرار دهد, ناگزير زبان به اعتراف به استقلال مجاهدين و مقاومت از عراق مي گشيد اين حقيقت نه تنها در مذاكرات و مباحثات خصوصي ديپلوماتيك , بلكه بعضا در رسانه هاي رسمي رژيم نيز انعكاس يافته است .كيهان هوايي , ارگان خارج كشوري رژيم, در26 فروردين 1371 , ضمن اينكه به نقل از «شخصيتهاي عراق درمحافل خصوصي » اعتراف مي كند كه «بغداد» روي مجاهدين« مبسوط اليد» نيست , مي نويسد:

«گرچه پاسخ قاطع تهران به تحركات محدود گروه رجوي تحليلهاي متعددي را درپي داشته است, اما به طور مسلم ,كنترل گروهي مسلح كه هماهنگيهاي چشمگيري با بيرون مرزهاي عراق دارد , براي اين كشور چندان ساده به نظر نمي رسد» . منظور نويسنده كيهان هوايي رژيم از عبارت « پاسخ قاطع تهران به تحركات محدود گروه رجوي» , بمباران فشرده قرارگاه اشرف ارتش آزاديبخش با 13 جنگنده بمب افكن 10 روز قبل از تاريخ همين روزنامه است.

وفيق السامرائي, رئيس اسبق اطلاعات نظامي عراق كه بعد از فرار از عراق در انگلستان در تبعيد بسر مي برد, در يك مصاحبه تلويزيوني با كانال تلويزيوني قطري الجزيره در رابطه با مجاهدين چنين گفت:«اگر بگوييم مجاهدين خلق كاملا تابع نظام عراق هستند اشتباه كرده ايم, و همينطور اگر بگوييم اين سازمان آمادگي دارد به آنچه مسئولين دربغداد بگويند گوش بسپارد باز هم اشباه كرده ايم, ولي طبيعي است كه آنها بشكلي از اشكال از موضع رسمي عراق و الزامات امنيتي اين كشور تاثير بپذيرند.» (30)

پاورقي ها:

1. نشريه مجاهد شماره...., .......

2. گزارش غير محرمانه وزارت خارجه به لي هميلتون

3. بيانيه صلح 19 ديماه 1361, بخش ضمائم

4. طرح صلح شوراي ملي مقاومت مورخ 22 اسفند 1361, بخش ضمائم

5. «مقام عراقي از ابتكار صلح مقاومت ايران استقبال مي كند», بغداد آبزرور, 1 فروردين 1362

6. روزنامه لوموند, 23 فروردين 1365, روزنامه گاردين 25 ارديبهشت 1365

7. همانجا

8. كتاب «حمايت جهاني از طرح صلح شوراي ملي مقاومت ايران» به زبانهاي انگليسي و فرانسه, چاپ 1365

9. رفسنجاني, راديو رژيم, 11 فروردين 1364

10. نشريه مجاهد, شماره 285, 22 فروردين 1365

11. راديو تهران , اول خرداد 1364

12. همانجا

13. روزنامه كيهان, 27 بهمن 1364

14. روزنامه اطلاعات, 26 فروردين 1365

15. نيويورك تايمز, 18 خرداد 1365:«ايراني تبعيدي , تحت فشار, فرانسه را ترك مي كند». هم چنين مقاله كريستين ساينس مانيتور 20 خرداد 1365 تحت عنوان «ايران و فرانسه از خروج تبعيدي ايراني سود مي برند» مي نويسد:« مقام هاي فرانسوي مي گويند كه رجوي داوطلبانه رفت و اخراج نشده بود ولي در هفته هاي اخير دولت فرانسه بي سر وصدا فشار وارد آورده و براي فعاليتهاي او محدوديت اعمال كرده بود... سرمقاله روزنامه هاي فرانسوي اظهار اميدواري كردند كه ايران اكنون به هواداران بنياد گراي اسلامي خود فشار خواهد آورد كه 9 گروگان فرانسوي را, كه طي 20 ماه گذشته ربوده شدند, آزاد سازند». نيويورك تايمز, 20 خرداد 1365, نيز تت عنوان « گفته مي شود مخالفان خميني, فرانسه را به مقصدمرز ايران و عراق ترك مي كنند» نوشت:«پرواز غير منتظره آقاي رجوي, در اين جا, به عنوان بخشي از يك تلاش براي عاديسازي روابط بين فرانسه و ايران و در نهايت كمك به آزادي 8 يا 9 فرانسوي كه توسط تفنگداران هوادار ايران در لبنان به گروگان گرفته شده اند, ديده مي شود.»

16. ماروين زونيس, مصاحبه با راديو شيكاگو, 24 آبان 1373

17. خبرگزاري رويتر, گزارش از بغداد, 18 خرداد 1365

18. بغداد آبزرور, «رئيس جمهور, صدام حسين, از رهبر اپوزيسيون ايران استقبال مي كند», 26 خرداد 1365

19. همانجا

20. روزنامه نيويورك تايمز, «شورشي ايراني, رئيس جمهور عراقي را ملاقات مي كند», 26 خرداد 1365

21. رويتر, گزارش از بغداد, 25 خرداد 1365

22. روزنامه اونيتا, رم, 28 خرداد 1365. همچنين مراجعه كنيد به اطلاعيه مجاهدين خلق ايران , 25 خرداد 1365

23. جفري آلبريچ, آسوشيتدپرس, گزارش از مهران, 31 خرداد 1367

24. رويتر, گزارش از بغداد, 2 مرداد 1373

25. در سرمقاله روزنامه الجمهوريه عراق مورخ 30 دي 1370, سردبير كل اين روزنامه, سعد البزاز فاش ساخت كه در تمام طول بحران خليج, رفسنجاني بغداد را به اتخاذ مواضع سرسختانه تشويق مي كرده است. او از قول يك مقام بلند پايه ايراني نوشت:«من بسيار بيش از آنچه شما خواسته ايد براي شما دارم... ما درقضيه كويت طرف شما هستيم. ما در خواست داريم كه اظهارات رسمي ما را به عنوان تنها انعكاس مواضع ما درنظر نگيريد. ما در كنار شما ايستاده ايم و كاملا مي فهميم كه شرايط و دلايل مواضع عراق چيست. از كويت عقب نشيني نكنيد, ما تا آن جا كه در توان داريم و تا آن جا كه مي توانيم در كنار شما خواهيم ايستاد.» محمد حمزه الزبيدي,نخست وزير وقت عراق, نيز در مصاحبه با تلويزيون سراسري عراق در ديماه 1370, همين نكته را مورد تاكيد قرار داد. او به عنوان وزير راه و ترابري, عضو هيأتي بوده است كه طي بحران خليج فارس چند نوبت از ايران ديدار كرده بود.

26. سه سند مربوط به سپاه پاسداران, 13 و 26 اسفند 1369, 6 فروردين 1370, بخش ضمائم.

27. روزنامه رسالت, 5 تيرماه 1378

28. علي يونسي, تلويزيون رژيم, 2 شهريور 1379

29. روزنامه الجمهوريه, 12 تيرماه 1367

30. الاتجاه المعاكس,تلويزيون الجزيره, 23 آذر 1379

31. چارلز دولفر, گزارش به شوراي امنيت ملل متحد, 12 آذر 1377 , بند (ب), ماده 4

32. خبرگزاري آسوشيتدپرس, 14 آذر 1377

No comments:

Post a Comment