
هفدهم خرداد 1365: عزيمت رهبر مقاومت از فرانسه به عراق
پروازي براي صلح و آزادي
روز هفدهم خرداد يادآور شكست توطئهيي است كه در دهه 60 عليه مقاومت ايران و بهويژه عليه رهبر اين مقاومت در فرانسه طراحي و بهمرحله اجرا گذاشته شده بود. رژيم خميني در آن زمان با بندوبست با دولت دست راستي فرانسه براي خودش كيسهها دوخته بود و چشمانتظار اين بود كه با حذف رهبر مقاومت، نفس راحتي بكشد و روياهاي توسعهطلبانه رژيمش را براي برپايي امپراطوري موردنظر خميني و بلعيدن عراق، محقق كند. اما مقاومت ايران، با پروازي براي صلح و آزادي، همه خواب و خيالهاي خميني و رفسنجاني را براي بهدام انداختن و از بين بردن رهبري اين مقاومت در فرانسه، باطل كرد.
درپى قريب 10روز كشاكش سهمگين سياسى و امنيتى كه ممانعت دولت وقت فرانسه از عزيمت رهبر مقاومت موجب آن شده بود،
سرانجام مسعود رجوي در بعدازظهر روز 17خرداد مقارن با عيد فطر، از فرودگاه اورو (evro) در شمال پاريس، با يك هواپيماي كوچك 6نفره در پروازي كه رژيم خميني لحظهبهلحظه آن را رديابي ميكرد، و خبرگزاريها بلادرنگ عبور آن را از آسمان آن كشور گزارش ميكردند، عازم خاك عراق گرديد تا در جوار خاك ميهنش مستقر شود. فروردگاه اورو (evro)، همان فرودگاهي بود كه رهبر مقاومت 5سال قبل از آن در تابستان 1360 در يك پرواز پرمخاطره از تهران تا پاريس، در آن فرود آمده بود.
تا ساعت 5/3 بعدازظهر روز 17خرداد 1365، جز مسئولين ذيربط در مبداء و مقصد و جز شمار اندكي از مجاهدين و برادران مسعود كسي از اين پرواز مطلع نبود. اما در آستانه پرواز ديگر چيزي مخفي نماند و خبرنگاران هجوم آوردند.
از آن روز تا امروز، با گذر از بيش از دو دهه، مسير پرفراز و نشيب، اكنون كشتي سياست استمالت از رژيم ولايت فقيه، به گل نشسته است.
مقاومت ايران نزديك بهربع قرن از اين سياست بهعنوان راهبندي براي آزادي و رهايي مردم ايران صحبت كرده است و از دنيا خواسته است كه دست از حمايت فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران كه تهديد بزرگ جهانى است، بردارند و بهخواستهاي آن تن ندهند. متقابلا، رژيم آخوندى نيز با زبان خاص خودش، پشتيبانيهاي خارجي از خودش را «امدادهاي غيبي» ناميده است. با همين گونه « امدادهاي غيبي» بوده است كه مجاهدين وارد ليستهاي تروريستي شدند و كودتاي 17ژوئن 2003 در فرانسه شكل گرفت.
اسم اين سياست « امداد غيبي» را هر چه بگذاريم، دو چيز مسّلَم است: يكي اينكه هيچ چيز، ناهويدا و ناآشكار باقي نميماند و بازيگران آن امثال آقاى شيراك و امثال جك استرا، وزير خارجه پيشين انگليس، كه در مماسات و معاملهگرى با ديكتاتورى تروريستى حاكم بر ايران، تن به بمباران مجاهدين و حتى خواسته رژيم مبني بر استرداد و حلقآويز 65 يا لااقل 20تن از رهبران مجاهدين هم داده بود، بهروشني ميدانند كه چه ميكنند، چه ميگيرند و چه ميدهند...
حقيقت مسلم دوم اين است كه بهاي سياست امداد غيبي و استمالت از ديكتاتوري وحشي حاكم بر ايران را مردم و مقاومت ايران و بهويژه مجاهدين، با رنج و خون و گوشت و پوست خود ميپردازند. اين سياست البته با تاراج سرمايههاي ملي مردم ايران بر سر ميزهاي معامله با مماشاتگران همراه بوده است.
اكنون اما، بهنظر ميرسد كه در اطراف و اكناف جهان، پاسخ متقابل ملت ايران و صداي مقاومت و مجاهدانش كه در طول اين ساليان با فديه و فدا و پاكبازي حداكثر، جسارت و ريسكپذيري هر چه بيشتر و رسم پايداري تا بهآخر همراه بود، گوشهاي شنواي بسياري پيدا كرده است.
به روز 17خرداد 1365، روز عزيمت رهبري مقاومت از فرانسه بهعراق بازميگرديم. عزيمتي كه زمينهساز تأسيس ارتش آزاديبخش و «زهر خوردن» خميني در جنگ ضدميهني و درهمشكستن طلسم جنگطلبي او شد. جنگي با يك ميليون كشته و دو ميليون معلول و مجروح و 50شهر سوخته با چند ميليون آواره كه رفسنجاني در 18مرداد 1370 در نماز جمعه درباره آن گفت: «جنگ بدون هيچ اغراق حدود هزار ميليارد دلار خسارت داشت و حدود يك قرن درآمد نفت را در آن مايه گذاشتيم».
ربع قرن پيش، تنها اين مقاومت ايران بود كه بهتنهايي در برابر جنگطلبي جنونآميز خميني سينه سپر ميكرد..
مروري كوتاه به رويدادهاي پروا
روز هفدهم خرداد 1365، هواپيماي حامل مسعود رجوي كه چند سرنشين بيشتر نداشت، فرودگاه اورو EVRO)) پاريس را بهمقصد عراق ترك كرد. يك پرواز غيرمنتظره كه رسانههاي بينالمللي مهمترين خبرهاي خود را به آن اختصاص دادند.
روزنامههاي آن روز اروپا و آمريكا و خاورميانه همگي بر روي درد اصلي رژيم انگشت گذاشتند و اعمال فشارهاي رژيم خميني عليه اقامت و فعاليت رهبر مقاومت در فرانسه را كه حاكي از هراس شديد رژيم از دشمن اصلي و نيروي تهديدكننده موجوديتش بود، منعكس كردند.
رژيم خميني بزرگترين دشمن و تهديد سرنگوني خود را در وجود اين مقاومت و رهبرش ميديد. به همين دليل از هزارها كيلومتر دور از مرزهاي ايران نيز نميتوانست وجود او را تحمل كند.
در آن زمان رژيم جنگافروز خميني تا فرق سر در منجلاب جنگ ضدميهني فرو رفته بود و سياستهاي پيروزمند صلح شورا و مقاومت قهرآميز مجاهدين، طناب دار را بر گلويش هر روز تنگتر ميكرد. رژيم كه تنها چاره را در خاموش و خنثي كردن قلب جنبش مييافت، فشار سياسي و تروريستيش را براي استرداد رهبر مقاومت و حداقل محدودكردن كامل و جلوگيري از فعاليتهاي بدون وقفه او، متمركز كرده بود.
اين در شرايطي بود كه در صحنه بينالمللي تلاشهاي عظيم مقاومت ايران عليه جنگطلبي خميني بهبار مينشيند. همزمان با سومين سالگرد انتشار بيانيه صلح و طرح صلح شوراي ملي مقاومت، بيش از 5000تن از نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي برجسته سياسي و اجتماعي همراه با 221حزب، سازمان، جمعيت، جنبش و گروه سياسي، اتحاديه و سنديكاي كارگري، انجمن و كميته صلحخواه و بشردوست بينالمللي از 57كشور جهان، با امضاي يك بيانيه جهاني، ضمن محكومكردن «سياستهاي جنگطلبانه رژيم قرونوسطايي خميني» حمايت خود را از «طرح صلح 22اسفند 61 كه بهوسيله آقاي مسعود رجوي، رهبر مقاومت ايران، اعلام گرديد و تاكنون علاوه بر استقبال شديد مردم ايران از حمايت بينالمللي وسيعي ازجمله تأييد مجمع پارلماني شوراي اروپا، پارلمان اروپا و بيش از 3000حزب و سازمان و شخصيت سياسي برخوردار گرديده است» اعلام نمودند. 60درصد امضاكنندگان اين بيانيهٌ جهاني را نمايندگان پارلمانها تشكيل ميدادند كه دستكم 500ميليون تن از مردم جهان را در كشورهاي مختلف نمايندگي ميكردند. اتحاديههاي كارگري امضاكننده بيانيه، انزجار دهها ميليون كارگر در كشورهاي مختلف جهان را از رژيم خميني كه جنگ را «بهمنظور سركوب مقاومت سراسري و روبهگسترش مردم ايران» ادامه ميداد، ابراز نمودند. در ميان امضاكنندگان بيانيه، 60وزير و معاون وزير، 11تن از رؤسا و رهبران و نايبرئيسان بينالملل احزاب دموكراتمسيحي، ليبرال و سوسياليست در سراسر جهان، دهها تن از رئيسان پارلمانهاي كشورهاي مختلف و صدها تن از رهبران فراكسيونهاي پارلماني همراه با 210نماينده پارلمان اروپا و 48عضو شوراي اروپا بهچشم ميخورد. اسامي امضاكنندگان بيانيه جهاني در همان زمان در كتابي كه از سوي شوراي ملي مقاومت منتشر شد، درج گرديده است.
از سوي ديگر تظاهرات و فعاليتهاي مقاومت ايران عليه جنگطلبي و سركوبگري خميني در داخل كشور و گامهاي بلندي كه مقاومت ايران در عرصه بينالمللي، در اين دو زمينه، عليه ديكتاتوري مذهبي برداشت، بهراستي طاقت و تحمل خميني را بهپايان رساند و رژيم او بيش از اين تاب تحمل اقامت و فعاليت رهبر مقاومت را در فرانسه نداشت. از اينرو تصميم گرفت كه با گروگانگيري، شانتاژ و راهانداختن موج انفجارات در پاريس و بالاخره با معامله و امتياز دادن، هر طور شده، مانع فعاليتهاي مسعود رجوي در فرانسه گردد. اين اقدامات بهخصوص وقتي جديتر شد كه رژيم پس از 26بار توطئه براي ترور رهبر مقاومت به اين نتيجه رسيد كه اين كار امكانپذير نيست و فقط از طريق فشارگذاشتن بر روي دولت دستراستي، ميتواند اين خواسته خود را عملي سازد.
در 25بهمن 64 كاردار رژيم خميني در پاريس، بهدنبال سوءقصدهايي كه در آن شهر صورت گرفته بود، اعلام كرد:
«ما همواره مقامهاي فرانسوي را از حضور عدهيي تروريست فراري در خاك فرانسه مطلع نمودهايم» و «لازم است مقامهاي فرانسوي به اين امر توجه داشته و براي تأمين امنيت داخلي، لانهٌ فساد را از بين ببرند».
يك ماه قبل از اين تاريخ، در 26دي، هفتهنامه فرانسوي VSD در مقالهيي تحتعنوان «تهران خواستههايش را افزايش ميدهد، بهاي هولانگيز گروگانهاي فرانسوي در لبنان» نوشته بود:
«فعاليتهاي سياسي تبعيديان محدود خواهد شد و حتي برخي از آنها قرباني خواهند گرديد. بهعنوان مثال، مسعود رجوي، رهبر مجاهدين خلق، كه تا بهحال توسط دو اسكادران ژاندارم در محل اقامتش در اورسوراوآز حفاظت شده است، اين خطر وجود دارد كه يكي از نخستين كساني باشد كه بدون دفاع ميماند».
در 13فروردين، شبهنگام، بمبي در چندصدمتري اقامتگاه اورسورواز، منفجر گرديد. فرداي آن روز خبرگزاري فرانسه در گزارش خود، درباره انفجار بمب «در چندصدمتري اقامتگاه تحت مراقبت مسعود رجوي، رئيس شوراي ملي مقاومت ايران، نيروي اصلي اپوزيسيون رژيم خميني»، خبر داد.
واضح بود كه اين انفجار ديگر يك اخطار تلقي ميشد و خبر از توطئههاي بعدي ميداد.
در 26فروردين، رژيم خميني از طريق ارگان رسمي خود، روزنامهٌ اطلاعات، خطاب بهدولت فرانسه تصريح نمود:
«اگر فرانسويها ميخواهند در رابطه با ايران تجديدنظر كنند، پايگاههاي منافقين را برچينند. چرا فرانسويها اسير آمريكاييها بشوند؟ شما منافقين را از كشورتان اخراج كنيد، آمريكا خودش ميداند آنها را كجا ببرد، بختيار و بنيصدر مال شما؛ در چنين صورتي است كه مردم ما باور خواهند كرد كه فرانسه يك كشور دوست است».
بهموازات انفجار بمب در نزديكي محل اقامت و دست باز پيدا كردن ايادي رژيم، تحريكات و مراجعات افراد يك گروه ماركسيستي بهنام اقليت، در اطراف اقامتگاه جريان داشت كه در اتحادعمل آشكار با يك سرويس فرانسوي، فعالان راست افراطي و سفارت رژيم، بهحادثهسازي و جنجالآفريني روزمره عليه رهبر مقاومت در اطراف اقامتگاهش مبادرت ميكردند.
درست مشابه اقدام شكستخوردهيي كه در سالهاى اخير وزارت اطلاعات رژيم انجام داد و مزدورانش را به اطراف مقر رئيسجمهور برگزيده?مقاومت فرستاد تا سروصدا بپا كنند، در آن زمان هم آنها در يك توطئه مشترك رژيم و فرانسه به آنجا گسيل شده بودند تا عليه حضور رهبر مقاومت عربده بكشند.
بهموازات فعاليتهاي سياسي رژيم آخوندي براي استرداد رهبر مقاومت ايران، رژيم يك رشته طرحهاي تروريستي عليه جان رهبر مقاومت ايران را هم پيگيري ميكرد. اين طرحها كه تعداد آنها به 26مورد ميرسيد، در تاريخ 23اسفند 1364 توسط مقاومت ايران افشا شدند. در سال 2000 هم يك كتاب پرفروش بهنام «جاسوس خدا» در فرانسه كه توسط «پاتريك راپيه»، نويسنده و سردبير هفتهنامه فرانسوي ژورنال دوديمانش، با همكاري دو مأمور سرويس ضدجاسوسي فرانسه (DST) نوشته شده بود، ماجراي دستداشتن رژيم آخوندي و بهطور مشخص سفارت رژيم در پاريس را در چند عمليات تروريستي، كه در سالهاي 1985 و 1986 در پاريس باعث مرگ و جراحت شمار زيادي از شهروندان فرانسوي شده و همچنين توطئهٌ تروريستي گستردهيي را كه براي ترور رهبر مقاومت ايران طراحي شده بود، در 420صفحه و با ذكر جزئيات بازگو كرد.
همچنين رولان ژاكار، نويسنده فرانسوي، در كتابش بهنام «قاتلان بدون مرز» (چاپ 1985 در پاريس) از ديگر طرحهاي تروريستي رژيم براي از ميان برداشتن مسعود رجوي خبر داد.
در چنين شرايط خطيري بود كه شوراي ملي مقاومت در اجلاس فوقالعاده روز 23ارديبهشت 1365، يك هفته پس از آخرين باري كه عوامل رژيم با حمايت سرويسهاي فرانسوي براي حادثهسازي به اطراف اقامتگاه آمدند، بهاتفاقآرا تصميم گرفت كه مسئول شورا بهمنظور خنثيكردن توطئههاي رژيم خميني و براي سازماندادن نيروهاي نظامي مقاومت، بهجوار خاك ميهن در كشور عراق عزيمت كند.
3هفته بعد از عزيمت به عراق، كپي يك احضاريه از سوي دادسراي پاريس كه ديرهنگام به اورسورواز رسيد و شاكيان آن همان آلتدستهاي ايراني بودند، قسمتهاي ناتمام سناريو را روشن كرد. بهنظر ميرسد برنامهريزان فكر مراحل بعدي را هم كرده بودند اما پيشدستي مقاومت كارشان را ناكام گذاشت.
در بيانيه اجلاس فوقالعاده 23ارديبهشت سال 1365، شوراي ملي مقاومت با اشاره به «توطئههاي پنهان و آشكار رژيم خميني و حاميان بينالملليش كه با استفاده از آلتدستهاي ”ايراني“ خود، عليه مقاومت حقطلبانه و خونين مردم ايران» انجام ميشود، و با اشاره به شيوههاي رايج رژيم خميني «ازجمله گروگانگيري و شانتاژ سياسي براي فلجكردن جنبش» مقاومت آمده است: «درواقع آنچه شوراي ملي مقاومت را براي دشمنان رهايي ايران غيرقابلتحمل ميكند، وفاداري شورا به اصل استقلال و سرسختي و پافشاريش در دفاع از اين آرمان والاست.
نظر به همه اين ملاحظات، براي خنثيكردن توطئههاي دشمن از يك سو و پاسخگويي به الزامهاي مرحله جديد تدارك قيام ازسوي ديگر، محل اقامت آقاي مسعود رجوي، مسئول شورا، از اروپا به خاك كشور عراق منتقل ميشود». شوراي ملي مقاومت در بيانيه خود تأكيد كرده بود كه شورا اين انتقال را براي گسترش و سازماندهي نيروي نظامي مقاومت لازم ميداند.
اما تا روز عزيمت هنوز راه بسيار پرپيچوخم و پرخطري در پيش بود.
دولت فرانسه وقتي كه در اوايل خرداد از قصد مسعود رجوي براي ترك اين كشور و رفتن به عراق بهطور رسمي مطلع گرديد، در كمال شگفتي آن را نپذيرفت.
گفتگوها در اين باره چندين روز بهطول انجاميد. دستآخر هم، فرانسه كشور ثالثي را پيشنهاد كرد كه مورد موافقت مجاهدين نبود. يك شب هم در حوالي نيمهشب، فرستاده ويژه حسن دوم، پادشاه مراكش، از فرودگاه مستقيماً به محل اقامت رهبر مقاومت ايران آمد تا از جانب ملك حسن دوم او را بهعنوان ميهمان ويژه به مراكش دعوت كند كه طبعاً مورد قبول قرار نگرفت.
سرانجام مسعود رجوي به دولت فرانسه اعلام كرد كه با استفاده از حقوق قانوني خود قصد دارد به سوئيس و به خانه برادر خود دكتر كاظم رجوي برود. حزب سوسياليست سوئيس نيز از اين پيشتر او را براي ديدار و گفتگوي سياسي دعوت كرده بود.
دولت فرانسه كه ديگر اين پيشنهاد را نميتوانست رد كند، آن را قبول كرد و هماهنگيهاي لازم با حضور سفير سوئيس در فرانسه در دفتر كار وزير امنيت فرانسه انجام شد. آقاي سفير بههنگام خداحافظي پيشاپيش ورود رهبر مقاومت به سوئيس را خوشآمد گفت. حالا ديگر همهچيز حلوفصل شده بود...
اما 48 ساعت قبل از حركت، ساعتي قبل از غروب آفتاب و زمان افطار در ماه رمضان، استاندار استان والدواز فرانسه با چند ماشين اسكورت و اسكورت موتوري به محل اقامت مسعود رجوي آمد و اطلاع داد آقاي رجوي هماكنون بايد بلادرنگ براي امر بسيار مهمي در دفتر وزير كشور حضور بههم برساند. وي مسعود رجوي را از توطئه دستگيري وي در سويس توسط اينترپل مطلع نموده و به اين ترتيب مجدداً اجازه خروج لغو شد. همان روز آقاي مهدي ابريشمچي طي مصاحبهيي از توطئه رژيم براي ترور و يا دستگيـري و استرداد آقاي رجوي در سويس پرده برداشت.
و سرانجام در جريان يك دور مذاكره پرتنش ديگر، دولت فرانسه با عزيمت رهبر مقاومت بهجوار خاك ايران موافقت كرد و روز 17خرداد 1365 مسعود رجوي با يك پرواز اختصاصي پاريس را ترك كرد.
قسمتهايى از پيام توديع رهبر مقاومت بههنگام ترك فرانسه و عزيمت به خاك عراق
«من فردا از اينجا، از فرانسه، خواهم رفت. البته اين سفري است فوقالعاده خطير و سرنوشتساز، پر از خطر، خطرهاي مختلف. قرار بود 7-8-10روز پيش بروم. اما نشد، يعني نگذاشتند. چند روزي خودم را بهمثابه گروگاني يافته بودم اما به هر حال فردا خواهم رفت.
اگر بپرسيد براي چه ميروي، در يك كلام ميگويم كه برفروزم آتشها بر كوهستانها.
و اگر بپرسيد كه فكرش را كردي كه آنجا چه بر سرت خواهد آمد، خواهم گفت كه ما چه مجاهدين و چه شورا، تا جايي كه مى?فهميديم و ميتوانستيم بفهميم، فكرش را كرديم. ولي مگر مىشه هميشه فكر همه چيز را كرد. مگر شرايط ما و انقلابون شرايط عادي است. تا آنجاييكه من بهياد دارم، در نقاط عطف در سر بزنگاههاي خطير و تاريخي هميشه اينطور بود، شب سي خرداد اينطور بود، شب پرواز به پاريس همينطور بود و خيلي شبها و روزهاي ديگر. ما در كشاكشيم با مهيبترين نيروي ارتجاعي افسارگسيخته تاريخ ايران، با خميني. اين از نظر داخلي، از نظر بينالمللي هم وقتي كه ما شروع كرديم، در شرق و غرب عالم هيچكس با ما نبود و هيچكس انقلاب و قيام جديدي را بر مردم ايران روا نميديد. هيچكس خواستار دگرگوني بنيادي در ميهن بهخونتپيده ما نبود و اين خواست خلق و اراده شهدا و اسرا و رزمندگان مجاهد خلق بود كه سرانجام برشوريد. بله هيچكس نبود و چه بسا كه حالا هم نباشد پس از ما چي برمىايد. اينكه كار فردا را به پسفردا محول نكنيم. اينكه ديگر نبايد اعدام و تيرباران و درد و رنج اسيران را بيشتر از اين، تا كجا و تا چقدر ميشود هر روز شاهد خونريزيهاي جديدي از جانب دژخيم بود. و شما شاهد هستيد كه اين كتاب هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال قطورتر ميشود.
بله هركجا شمع بلا افروختند صدهزاران جان عاشق سوختند
عاشقاني كز درون خانهاند شمع روي يار را پروانهاند.
شمع روي ايران و ايراني و شمع پرفروغ رهايي و استقلال ملي و حاكميت مردمي را. از اول هم به پاريس نيامده بوديم براي وقتگذراني و براي بازيهاي سياسي و نه براي استراحت و نه براي جان بهدر بردن. اگر اينطور بود، اين روزها دشمن ضدبشري اينقدر با عناد و پيگيري دنبال مسأله استرداد و اخراج من نبود. از طرف ديگر من هم بهعنوان نخستين مسئول مقاومت پرخون يك خلق درزنجير، نه ميتوانم و نه بايد در اينجا چنانكه مطلوب دشمن است و برايش اعمال فشار ميكنه، سكوت و يا بيطرفي پيشه كنم...
ببينيد حرف زدن از استقلال و آزادي خيلي ساده است. اما پرداخت تاوانش خيلي مشكل است. معروف است كه اشياء را به ضدشان ميشناسند. اين يك شناخت عميق است. يعني اگر شناخت صوري را كنار بزنيم، در يك شناسايي عميق، اشياء را به ضدشان ميشناسند. پس آزادي خواه واقعي را از كجا ميشود شناخت؟ از نوع رابطهيي كه با اضداد آزادي تنظيم ميكند.
اما اگر بايستيم، اگر مقاومت كنيم، علاوه بر كشتهها و اسرايي كه بايد بدهيد، آنوقت دهها و صدها مارك از تولتاليتر و انحصارطلب تا غيردموكراتيك و وابسته و امثالهم بايستي كه نوشجان كنيد. شگفتا چه كسي بود كه از كانديداتوري رياستجمهوري رژيم خميني بهخاطر بايكوت ولايت فقيه گذشت؟ غير از مجاهدين؟ چه كسي پرچم مرگ بر خميني را برافراشت؟ چه كسي فتنه ليبرال-ارتجاع را كور كرد وقتي كه سايرين درجا مىزدند و به عقب مىرفتند؟ چه كسي در هر كجاي اين كشور و اين ميهن از تهران تا اقصانقاط كردستان وقتي كه حقي از كسي تضييع ميشد، پرچم حقطلبي برميافراشت، از زنهايي كه ميخواستند آنها را بهزور وادار به حجاب اجباري بكنند تا آلونكنشين و اقليتهاي مذهبي؟ وقتي خميني عليه مطبوعات تاختوتازش را شروع كرد، چه كسي سينه سپر كرد؟ كه بود كه به دفاع از حقوق زنان برخاست؟
....
اما همه اينها پرداخت بهاي سنگيني را طلب ميكرد و ما آنرا پرداختيم. بهبهاي خون و شكنجه و جنگاعصاب روزمره. و باقيات و صالحاتش را مردم ايران دير يا زود درك خواهند كرد.
كافي نبود كه بگوييم خميني را نميخواهيم. در دوران مبارزات افشاگرانه سياسي، خميني را بهقدر كافي افشا كرده بوديم. روز سي خرداد نقطه عطف بود، مرزبندي همگان با خميني بود. كار بسيار لازمي بود اما كافي نبود. علاوه بر اينها اين كار عظيم ايدئولوژيكي و تاريخي سرانجام در سال گذشته در تمامي سال 64 به داخل مجاهدين، سازمان محوري و پيشتاز انقلاب نوين ايران، هم راه برد و به يك انقلاب عظيم دروني منجر شد. صفوف ما را بسا پاكيزهتر و تصفيهتر كرد و مطهرتر و پولادينتر، بههيچوجه مبالغه نميكنم. ما در اين مدت، حافظ حرمت كلمات بوديم. كلمات پاكيزه مقاومت و خلق و فدا و انقلاب و شهادت، آن هم در صعبترين شرايط تاريخي ايران. باور كنيد از شرايط حمله مغول سختتر بود، چون آن، حمله خارجي بود. در شرايطي كه همه چيز زير علامت سؤال رفته بود، خمينيگزيدگي، بسا فراتر از مارگزيدگي و اژدهاگزيدگي، همه چيز را مسموم كرده بود.
عجب ابتلا تاريخي و عظيمي بود و خوشا بهحال تكتك كساني كه از زير اين آزمايش عظيم تاريخي و از ياد نرفتني، سرفراز و پيروز و سربلند بيرون آمدند.
البته بهايش سنگين بود. بايد مورد بسا تاختوتازها واقع ميشديم. توضيحات مفصلش بماند براي آينده. يادتان هست چه كسها و چه ناكسها در فرنگ دموكرات شدند و فخر دموكراتيزم و آزاديخواهي به پاكباختگان ميدان فدا و آزادي فروختند؟ به مجاهدين پز دموكراسي دادند، مستقيم يا من غيرمستقيم دستدردست دشمن نه، مشغول پرپركردن پروبال فرشتهي خونينبال آزادي بودند...
در اين مرزبنديها البته ما در يك مورد هم حتي شروعكننده نبوديم. هيچ تضاد و اختلافي را قبل از وقت و ناگفته بهش نپرداختيم. من شخصاً بارها و بارها درطول اين پنج سال از عكسالعملهاي مشروع و برحق مجاهدين حتي جلوگيري كردم كه مبادا ما تندروي و افراط بكنيم. اما وقتي كه كسي هل من مبارز طلبيد، وقتي كه حجت تمام شد، وقتي ديگر وظيفه ايجاب كرد، يك لحظه هم درنگ نكرديم، هر كه بود، يا از او خداحافظي كرديم يا بيمحابا به افشايش پرداختيم، بهخاطر خلق، والا اگر دنبال مصالح پراگماتيك خودمان بوديم، همان بهتر كه با اماواگر و كجدارومريز طوري و يك طوري كنار ميآمديم و چه كسي نميخواست با مجاهدين كنار بيايد؟ همه.
...
گفتم ما علاوه بر مبارزه پربار و خونين در داخل كشور، يك كار عظيم سياسي را در اين پنج سال بهپيش برديم، يك كار تاريخي. شاخص اين كار، شوراي ملي مقاومت و تاريخچهاش، بهعنوان يك بديل و آلترناتيو تثبيت شده. تاريخچه اين شورا، تاريخچه مرزبندي بين جنبش و ضدجنبش است. تاريخچه انسجام نيروهاي جبهه خلق است. تاريخچه بينظير وحدت و ارتقاء است. باز هم تاريخ بهياد خواهد داشت. پس بههنـگام خداحافظي با شما فقط اجازه بديد بهعنوان مسئول مقاومت، مقاومتي با اين ابعاد، مقاومتي بينظير كه بهحق درخشانترين مقاومت مردمي تاريخ معاصر ما است، سوگند بخورم كه در اين مدت همه چيز را تحمل كرديم. ذرهيي از منافع ملي و ميهنيمان نگذشتيم. در مقابل انبوه توطئهها ايستادگي كرديم اما هيچ ساختوپاختي نكرديم. سوگند بخورم كه آگاهانه و عالماً و عامداً به وحدت صوري تن نداديم، از آن نوع كه خميني ميخواست، از نوع ”همه با هم“ نه. فايدهاش چي بود؟ اگر من هم اينجا مينشستم و به همه لبخند مىزدم، براي تصاحب هر چه سريعتر قدرت. اين از مجاهد خلق شايسته نبود. هرچه توانستند به پروپاي ما پيچيدند، لگد زدند، مارك زدند. از چه كسي گله ميكنه؟ خوب ما خودمان خواسته بوديم. هر كسي طاووس خواهد، هر كسي طاووس آزادي و استقلال ميخواهد، رنجش را هم بايد تقبل بكند. خودمان خواسته بو ديم مگر نه؟ حتي چند بار در پيامهاي مختلف، من خواستم بيشتر بتازيد، باز هم بيشتر، ببينيم چه ميشود، اگر قرار است ما از بين برويم، بگذار همينجا گورمان باشد و اگر نه، بگذار مرزها روشن شود.
يك دستآورد عظيم و تاريخي ديگر، شكستن دگم طلسم جنگطلبي خميني بود و برافراشتن پرچم صلح عادلانه، چيزي كه ما هميشه بر آن افتخار ميكنيم. امروز وقتي مردم ايران از خرد و كلان در مقابل نعره جنگ بهتنگ آمدند، وقتي كارد به استخوان رسيده، وقتي جانشان به لبشان رسيده، وقتي جوانها را خانواده قايم ميكنند كه خميني اونها را بهزور نبرد، وقتي دستهدسته از توي خيابانها دستگير ميكنه و مانند گوشت دمتوپ بهجبههها مىفرسته، صحت موضعگيري ما باز هم بيشتر و بيشتر اثبات ميشود. بس نيست؟ بس نيست اينهمه تلفات جاني و مالي و خسارت در هر دو كشور؟ مگر خمينى به فكر صلح است؟ خميني به فكر جان مردم است؟ نه، اون بلاي جان مردم است. اين وظيفه ما بود و هست كه بر اساس طرح صلح شوراي ملي مقاومت، طومار جنگ رو درهم بپيچيم. گفتم كه اشياء به ضدشون شناخته ميشوند، پس دمزدن از صلح فقط كافي نيست. بايد سرچشمه جنگ را كور كرد، يعني خميني رو با يك اقدام عملي، اين سفر در يك بعد خودش، پاسخي است به اين نياز سياسي تاريخي. بهقول مجاهدين يك سفر عاشوراگونه و عاشورايي ديگري است، يك سفر عاشورايي ديگر است و ما عزممان جزم است كه باز هم مقاومت انقلابي را وارد يك كوره ديگري كنيم.
...
ميخواهم تأكيد بكنم اگر فعاليتهاي بيناللملي گذشته ما نبود، اگر حمايتهاي گسترده جهاني نبود، اگر مقاومت ايران اينچنين در سطح داخلي و سراسر جهان شناختهشده نبود، اين قضايا ممكن بود خيلي زودتر اتفاق بيافتد، ممكن كه نه، قطعاً، ممكن بود كه كار به قربانيكردن هم بكشد. اونهايي كه مفهوم ديپلوماسي انقلابي ما را نميفهميدند و چنين روزهايي را پيشبيني نميتوانستند بكنند، يك بار ديگر بور شدند. خوشبختانه ما اين پيشبينيها را بهموقع كرده بوديم. بنابراين در برابر اين همه شرايط فوقالعاده بغرنج و پيچيده با انبوهي از فشار و جنگاعصاب مات نشديم و راه خودمان را پيدا كرديم. شنيدم حتي گفته شده بود كه آنقدر زير منگنه خواهيم گذاشت كه خودشان بروند. و من هم در مقابل چنانكه شايد شنيده باشيد گفتم: «اگر هم بسوزانيد و خاكستر بكنيد... باز هم فرياد خواهيم زد: ”مرگ بر خميني“».
...
بهخدا قسم اگر كسي اين مرزبندي را تقويت نكند، اگر اين مرزبندي را تقويت نكند، اگر اين مرزبندي را تعميق نكند، اگر روشن نكند، اگر بهش مؤمن، اگر به آن وفادار نباشد، هيچ هيچ از درد و رنج مردم درك نكرده. آخر چرا آقا؟ شما چكارهايد؟ گوشه خيابان قدم ميزنيد، سوت ميزنيد، نشستيد توي قهوهخانه. بنده نميدانم سازمان چيچيهاي مترقي هستم، بنده كارگران فلان هستم، بنده وطنپرستان فلان هستم. خوب چكار ميكني؟ هيچ، كارم اين است كه بگويم آنهايي كه با خميني جنگيدهاند، اشتباه كردهاند. شرايط آماده نبود، اون يكي ميگويد بايد رفت اون مردم را آگاه كرد
آخه يك خورده از اين درد و رنج حس بكنيد. جنگ است، يك ميليون نفر كشته و مجروح شدهاند، ميفهمي يا نه؟ خانوادهيي نيست كه عزادار نباشد، ميفهميد يا نه؟ در هيچ مقطع تاريخ ايران فحشا اينقدر گسترش نيافته يا نه.
كسي نخواسته، نه شوراي ملي مقاومت نه مجاهدين، كه با آنها مخالف نباشيد كه با آنها ناسازگار نباشيد كه انتقاد نكنيد كه دشنام ندهيد. نه، ولي بهجاي يك سنگ يا در ازاي يك سنگ كه به سر ما بزنيد، لطفا كلوخي هم به پاي خميني بزنيد. اين براي خودتان هم خوبه، خودتان تازه خواهيد فهيمد كه كساني كه راههاي پرفرازونشيبتر را درنورديده و بازگشودهاند، چه كشيدهاند. و با چه مشكلات و مخاطراتي روبرو بودهاند. هرچه ميخواهيد به مجاهدين دشنام بدهيد، نقد كنيد، تحليل كنيد، بزنيد، ازجمله خود من، هرچه ميخواهيد. اما يادتان باشد كه يك روز تاريخ ايران و مردم ايران وزن خواهند كرد، اون مقدار را كه به ما زديد، اون مقدار را كه به خميني نزديد.
باور كنيد وقتي كه آدم، هر آدم معمولي، فقط چند لحظه به فكر شهدا ميافته، به فكر اينكه تو زندانهاي خميني چه خبره و به فكر درد و رنج مردم ايرانه، به فكر اين گراني وحشتناك، به فكر اين سركوب، به فكر ميليونها آدمي كه دنبال روزنه نجات هستند، از خود بيخود ميشه و نميتواند خودش را كنترل كند. فكر ميكنم كه همه اينطور هستيم.
و سرانجام خطاب به شما، به همه همميهنان عزيز و آزاده و شريف خارجه، به همه پيشتيبانان شورا و به همه همدردان مجاهدين و به خواهران و برادران مجاهد خودم كه در اين كشورها ميمانند، روشنه كه شماها ناگزير اغلب در اينجا هستيد يا خواهيد ماند. به خودتان و به نقش خودتان و به كار و به مسئوليتتان كم بها ندهيد. مبادا يأس و انفعال و نااميدي به خودتان راه بدهيد. ما اين چيزي كه طي اين پنج سال در اينجا ساختيم و با خون جگر هم ساختيم، نميخواهيم خراب كنيم. حركت رو به جلو، نه رو به عقب، اشتباه نكنيد. زماني روشن خواهد شد كه حتي در رابطه با عزيمت من، عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. فراموش نكنيد كه حركت رو به جلوست. گفتم كه در آستانه يك جهش هستيم. نميخواهيم و نبايد بهعقب برگرديم.
شما، پشتيبانان شوراي ملي مقاومت، بايد سنگرهاي مقاومت عادلانه مردم را درخارج از كشور خالي نگذاريد. باز هم جهان را تكان بدهيد، باز هم بلرزانيد. حقوق مردم ايران را اعاده كنيد. هيچكس زيادي نيست. هيچكس از شما غيرلازم نيست و هيچكدام نيست كه بهدردنخور باشيد. اگر رضا به قضاي خدا بدهيد، رضا به مشيت خلق و انقلاب بدهيد و صادقانه و در حد توان خودتان كار بكنيد. چه كار صداي مقاومت را به گوش جهانيان برسانيد و به گوش بقيه هموطنانمان و فروغ مقاومت رو زنده نگه داريد. نشاط و سرزندگي خودتان را حقظ كنيد
ما نميخواهيم كار سياسيمان را در عرصه بينالمللي تعطيل بكنيم. بالعكس قدمبهقدم همزمان با اعتلاي مقاومت در داخل كشور ميخواهيم بر ابعاد فعاليت خودمان در عرصه بينالمللي بيافزاييم. مقاومت ايران امروز بيش از هميشه به همه قوايش، به ذرهذره نيروهايش، به تكتك افرادش نيازمند است، به شما، به تكتك شما. فكر نكنيد كاري ازتون برنميآيد، به كار سياسيتون، به حمايت خودتون، به جلب حمايت از طريق شما، به يك ريال پول، به يك قدم راهپيمايي، به يك تظاهرات، به يك پخش پيام، به تعميق مرزبندي، به روشنكردن حق و ناحق، به احقاق حقوق مردم ايران دركشورهاي مختلف در مراجع مختلف نزد دولتهاي مختلف و سرانجام حتي به يك دعاي خير و يك آرزوي نيك و به يك نجوايي در دل. باور كنيد اين مهمه، باور كنيد بها دارد و در اولين قدم اگر از من ميپرسيد، همين سي خرداد را بزرگ بداريد. روز شهدا و زندانيان سياسي رو نگذاريد خارجيان بگويند كه با رفتن يك فرد يا تعدادي افراد از اينجا، هر چه بود، تمام شد. هرگز اينطوري نيست و نبايد باشه. اين سي خرداد را بايد بياييد بيرون، پرچم ايران و نداي مقاومت عادلانه مردم ايران را بهاهتزاز دربياوريد. روز شهدا و زندانيان سياسي رو به ياد تكتك اسيران و تكتك شهيدان گرامي بداريد. نگذاريد مقاومت را قرباني كنند. در عرصه بينالمللي، اگر شما بلند بشويد، نخواهند توانست هيچ چيز، هيچ سلاحي و هيچ قدرتي در جهان نيست كه بتواند اراده برانگيخته خلق قهرمان درزنجير را به زانو دربياور. همه هموطنان، شهدا، اسرا مثل رزمندگان و مثل همه مردم ايران چشمانتظار شما هستند. نگذاريد شب بر شما و روح و روانتان چيره شود. راه البته صعب و خطيره. گفتم كه از شب سي خرداد وقتي مجاهدين به زبان ايدئولوژيكي خودشان مسيري عاشورايي پيشه كردند، ديگر اينها، توي آن هست... شهادتها، فراقها، جداييها، تيربارانها، اعدامها، چه ميشه كرد، دشمن ميخواهد م ارا محدود و فلج كند وب عد قهقهه بزند و ما ميخواهيم آن را داغان كنيم نابود كنيم وخواهيم كرد. وقتي امواج تاريكي هجوم مياورند، بزن بر سينه شب، تيري از نور، گل خورشيد را ميهمان ما كن.
پس همچون نخستين روزي كه از زندان آزاد شدم، بگذاريد يك بار ديگر يادآوري كنم، مگر ميى?شود خورشيد رو كشت؟ پاكترين فرزندان اين ميهن را ميتوان دستهدسته تيرباران كرد و به شكنجهگاه فرستاد اما آنها در خورشيدي مضمحل ميشوند كه هيچ ترديدي در تابشش نيست، خورشيد تابان رهايي ايران. مگر مى?شود درياها را خشكاند؟ مگر مى?شود لالهها را از شكوفايي بازداشت و بادها را از وزيدن و مگر مى?شود خلق قهرمان ايران را تا به ابد در زنجير پير كفتار جماران نگه داشت؟ نه، نه هرگز. مرگ بر خميني. سلام برخلق. سلام بر صلح و آزادي.
خداحافظ شما
* * *
سحرگاه يكشنبه 18خرداد سال 65 مقارن با عيد سعيد فطر، بلافاصله پس از ورود رهبري مقاومت به خاك عراق، مسعود و مريم رجوي به زيارت مشاهد متبركه و مرقدهاي پيشوايان عقيدتي و سمبلهاي اعلاي آزادگي در نجف و كربلا شتافتند.
«عزيمت رهبري مقاومت بهجوار خاك ميهن، با انعكاسهاي گستردهيي در داخل ايران همراه بود و موجي از شور و اميد و حمايت بر انگيخت. به همين خاطر، خميني تاب نياورد و در كمتر از يك هفته به بمباران مجاهدين در پايگاه منصوري در منطقه مرزي مبادرت كرد. خميني از اينكه همه توطئههايش نتيجه معكوس داده است، بهشدت غضبناك بود و پشيماني خود را بلادرنگ با دستور بمباران يك پايگاه شناخته شده مجاهدين به تماشا گذاشت. در ساعت 5 و 45دقيقه بامداد روز شنبه 24خرداد ،6 بمبافكن F5 بمبهاي خود را بر پايگاه مجاهد شهيد محمد منصوري فروريختند. مجاهد خلق ايرج بهي بهشهادت رسيد و 10 مجاهد ديگر مجروح شدند. در اين تهاجم وحشيانه اهالي بيدفاع روستاي كهريزه كه در مجاورت اين پايگاه بود، بهشدت خسارت ديدند. شماري از اهالي ازجمله يك كودك خردسال در اثر تركش بمبها، مجروح شدند و خسارتهاي مالي قابلتوجهي هم به آنها وارد شد.
خبرگزاري رويتر در 30خرداد 65 گزارش كرد: «بنا به گزارش راديوي دولتي ايران، نيروي هوايي اين كشور يك مقر فرماندهي مجاهدين خلق را در منطقه شمالي سليمانيه در عراق بمباران نموده و بيش از 200نفر از آنان را بهقتل رسانده است. رهبر آنان مسعود رجوي هفته قبل با هزار تن از يارانش از فرانسه به عراق تغيير مكان داده بود. مجاهدين خلق فقط از يك كشته و 10 مجروح سخن گفتند...»
به نوشته روزنامهي اطلاعات آخوندي به تاريخ 2تير 1365 آخوند ريشهري، وزير اطلاعات، در خرمآباد اعلام كرد: «انهدام مقر منافقين در عراق يكي از كارهاي قابلتوجه است كه با همكاري وزارت اطلاعات و نيروي هوايي انجام شد. بر اساس آخرين گزارشهاي رسيده، حدود 200 الي 300نفر از منافقين در اين مقر بههلاكت رسيدند“».
به نوشته روزنامه جمهوري اسلامي 31خرداد: «اطلاعات موثق حكايت از آن دارد كه بعد از بمباران اين مقر 17خودرو نظامي اجساد را از منطقه بمبارانشده خارج ساختند».
بزرگنماييهاي 200 الي 300باره اطلاعات و رسانههاي آخوندي بهروشني گواه ترس و وحشت رژيم از تبديل شر كثير به خير عظيم براي مجاهدين و مقاومت ايران بود. وحشتي كه دو سال بعد، در زهر آتشبس تحميلي از سوي ارتش آزاديبخش ملي، به حلقوم خميني ريخته شد و روياهاي ارتجاعي خلافت اسلامي را باطل كرد.
a
پروازي براي صلح و آزادي
روز هفدهم خرداد يادآور شكست توطئهيي است كه در دهه 60 عليه مقاومت ايران و بهويژه عليه رهبر اين مقاومت در فرانسه طراحي و بهمرحله اجرا گذاشته شده بود. رژيم خميني در آن زمان با بندوبست با دولت دست راستي فرانسه براي خودش كيسهها دوخته بود و چشمانتظار اين بود كه با حذف رهبر مقاومت، نفس راحتي بكشد و روياهاي توسعهطلبانه رژيمش را براي برپايي امپراطوري موردنظر خميني و بلعيدن عراق، محقق كند. اما مقاومت ايران، با پروازي براي صلح و آزادي، همه خواب و خيالهاي خميني و رفسنجاني را براي بهدام انداختن و از بين بردن رهبري اين مقاومت در فرانسه، باطل كرد.
درپى قريب 10روز كشاكش سهمگين سياسى و امنيتى كه ممانعت دولت وقت فرانسه از عزيمت رهبر مقاومت موجب آن شده بود،
سرانجام مسعود رجوي در بعدازظهر روز 17خرداد مقارن با عيد فطر، از فرودگاه اورو (evro) در شمال پاريس، با يك هواپيماي كوچك 6نفره در پروازي كه رژيم خميني لحظهبهلحظه آن را رديابي ميكرد، و خبرگزاريها بلادرنگ عبور آن را از آسمان آن كشور گزارش ميكردند، عازم خاك عراق گرديد تا در جوار خاك ميهنش مستقر شود. فروردگاه اورو (evro)، همان فرودگاهي بود كه رهبر مقاومت 5سال قبل از آن در تابستان 1360 در يك پرواز پرمخاطره از تهران تا پاريس، در آن فرود آمده بود.
تا ساعت 5/3 بعدازظهر روز 17خرداد 1365، جز مسئولين ذيربط در مبداء و مقصد و جز شمار اندكي از مجاهدين و برادران مسعود كسي از اين پرواز مطلع نبود. اما در آستانه پرواز ديگر چيزي مخفي نماند و خبرنگاران هجوم آوردند.
از آن روز تا امروز، با گذر از بيش از دو دهه، مسير پرفراز و نشيب، اكنون كشتي سياست استمالت از رژيم ولايت فقيه، به گل نشسته است.
مقاومت ايران نزديك بهربع قرن از اين سياست بهعنوان راهبندي براي آزادي و رهايي مردم ايران صحبت كرده است و از دنيا خواسته است كه دست از حمايت فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران كه تهديد بزرگ جهانى است، بردارند و بهخواستهاي آن تن ندهند. متقابلا، رژيم آخوندى نيز با زبان خاص خودش، پشتيبانيهاي خارجي از خودش را «امدادهاي غيبي» ناميده است. با همين گونه « امدادهاي غيبي» بوده است كه مجاهدين وارد ليستهاي تروريستي شدند و كودتاي 17ژوئن 2003 در فرانسه شكل گرفت.
اسم اين سياست « امداد غيبي» را هر چه بگذاريم، دو چيز مسّلَم است: يكي اينكه هيچ چيز، ناهويدا و ناآشكار باقي نميماند و بازيگران آن امثال آقاى شيراك و امثال جك استرا، وزير خارجه پيشين انگليس، كه در مماسات و معاملهگرى با ديكتاتورى تروريستى حاكم بر ايران، تن به بمباران مجاهدين و حتى خواسته رژيم مبني بر استرداد و حلقآويز 65 يا لااقل 20تن از رهبران مجاهدين هم داده بود، بهروشني ميدانند كه چه ميكنند، چه ميگيرند و چه ميدهند...
حقيقت مسلم دوم اين است كه بهاي سياست امداد غيبي و استمالت از ديكتاتوري وحشي حاكم بر ايران را مردم و مقاومت ايران و بهويژه مجاهدين، با رنج و خون و گوشت و پوست خود ميپردازند. اين سياست البته با تاراج سرمايههاي ملي مردم ايران بر سر ميزهاي معامله با مماشاتگران همراه بوده است.
اكنون اما، بهنظر ميرسد كه در اطراف و اكناف جهان، پاسخ متقابل ملت ايران و صداي مقاومت و مجاهدانش كه در طول اين ساليان با فديه و فدا و پاكبازي حداكثر، جسارت و ريسكپذيري هر چه بيشتر و رسم پايداري تا بهآخر همراه بود، گوشهاي شنواي بسياري پيدا كرده است.
به روز 17خرداد 1365، روز عزيمت رهبري مقاومت از فرانسه بهعراق بازميگرديم. عزيمتي كه زمينهساز تأسيس ارتش آزاديبخش و «زهر خوردن» خميني در جنگ ضدميهني و درهمشكستن طلسم جنگطلبي او شد. جنگي با يك ميليون كشته و دو ميليون معلول و مجروح و 50شهر سوخته با چند ميليون آواره كه رفسنجاني در 18مرداد 1370 در نماز جمعه درباره آن گفت: «جنگ بدون هيچ اغراق حدود هزار ميليارد دلار خسارت داشت و حدود يك قرن درآمد نفت را در آن مايه گذاشتيم».
ربع قرن پيش، تنها اين مقاومت ايران بود كه بهتنهايي در برابر جنگطلبي جنونآميز خميني سينه سپر ميكرد..
مروري كوتاه به رويدادهاي پروا
روز هفدهم خرداد 1365، هواپيماي حامل مسعود رجوي كه چند سرنشين بيشتر نداشت، فرودگاه اورو EVRO)) پاريس را بهمقصد عراق ترك كرد. يك پرواز غيرمنتظره كه رسانههاي بينالمللي مهمترين خبرهاي خود را به آن اختصاص دادند.
روزنامههاي آن روز اروپا و آمريكا و خاورميانه همگي بر روي درد اصلي رژيم انگشت گذاشتند و اعمال فشارهاي رژيم خميني عليه اقامت و فعاليت رهبر مقاومت در فرانسه را كه حاكي از هراس شديد رژيم از دشمن اصلي و نيروي تهديدكننده موجوديتش بود، منعكس كردند.
رژيم خميني بزرگترين دشمن و تهديد سرنگوني خود را در وجود اين مقاومت و رهبرش ميديد. به همين دليل از هزارها كيلومتر دور از مرزهاي ايران نيز نميتوانست وجود او را تحمل كند.
در آن زمان رژيم جنگافروز خميني تا فرق سر در منجلاب جنگ ضدميهني فرو رفته بود و سياستهاي پيروزمند صلح شورا و مقاومت قهرآميز مجاهدين، طناب دار را بر گلويش هر روز تنگتر ميكرد. رژيم كه تنها چاره را در خاموش و خنثي كردن قلب جنبش مييافت، فشار سياسي و تروريستيش را براي استرداد رهبر مقاومت و حداقل محدودكردن كامل و جلوگيري از فعاليتهاي بدون وقفه او، متمركز كرده بود.
اين در شرايطي بود كه در صحنه بينالمللي تلاشهاي عظيم مقاومت ايران عليه جنگطلبي خميني بهبار مينشيند. همزمان با سومين سالگرد انتشار بيانيه صلح و طرح صلح شوراي ملي مقاومت، بيش از 5000تن از نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي برجسته سياسي و اجتماعي همراه با 221حزب، سازمان، جمعيت، جنبش و گروه سياسي، اتحاديه و سنديكاي كارگري، انجمن و كميته صلحخواه و بشردوست بينالمللي از 57كشور جهان، با امضاي يك بيانيه جهاني، ضمن محكومكردن «سياستهاي جنگطلبانه رژيم قرونوسطايي خميني» حمايت خود را از «طرح صلح 22اسفند 61 كه بهوسيله آقاي مسعود رجوي، رهبر مقاومت ايران، اعلام گرديد و تاكنون علاوه بر استقبال شديد مردم ايران از حمايت بينالمللي وسيعي ازجمله تأييد مجمع پارلماني شوراي اروپا، پارلمان اروپا و بيش از 3000حزب و سازمان و شخصيت سياسي برخوردار گرديده است» اعلام نمودند. 60درصد امضاكنندگان اين بيانيهٌ جهاني را نمايندگان پارلمانها تشكيل ميدادند كه دستكم 500ميليون تن از مردم جهان را در كشورهاي مختلف نمايندگي ميكردند. اتحاديههاي كارگري امضاكننده بيانيه، انزجار دهها ميليون كارگر در كشورهاي مختلف جهان را از رژيم خميني كه جنگ را «بهمنظور سركوب مقاومت سراسري و روبهگسترش مردم ايران» ادامه ميداد، ابراز نمودند. در ميان امضاكنندگان بيانيه، 60وزير و معاون وزير، 11تن از رؤسا و رهبران و نايبرئيسان بينالملل احزاب دموكراتمسيحي، ليبرال و سوسياليست در سراسر جهان، دهها تن از رئيسان پارلمانهاي كشورهاي مختلف و صدها تن از رهبران فراكسيونهاي پارلماني همراه با 210نماينده پارلمان اروپا و 48عضو شوراي اروپا بهچشم ميخورد. اسامي امضاكنندگان بيانيه جهاني در همان زمان در كتابي كه از سوي شوراي ملي مقاومت منتشر شد، درج گرديده است.
از سوي ديگر تظاهرات و فعاليتهاي مقاومت ايران عليه جنگطلبي و سركوبگري خميني در داخل كشور و گامهاي بلندي كه مقاومت ايران در عرصه بينالمللي، در اين دو زمينه، عليه ديكتاتوري مذهبي برداشت، بهراستي طاقت و تحمل خميني را بهپايان رساند و رژيم او بيش از اين تاب تحمل اقامت و فعاليت رهبر مقاومت را در فرانسه نداشت. از اينرو تصميم گرفت كه با گروگانگيري، شانتاژ و راهانداختن موج انفجارات در پاريس و بالاخره با معامله و امتياز دادن، هر طور شده، مانع فعاليتهاي مسعود رجوي در فرانسه گردد. اين اقدامات بهخصوص وقتي جديتر شد كه رژيم پس از 26بار توطئه براي ترور رهبر مقاومت به اين نتيجه رسيد كه اين كار امكانپذير نيست و فقط از طريق فشارگذاشتن بر روي دولت دستراستي، ميتواند اين خواسته خود را عملي سازد.
در 25بهمن 64 كاردار رژيم خميني در پاريس، بهدنبال سوءقصدهايي كه در آن شهر صورت گرفته بود، اعلام كرد:
«ما همواره مقامهاي فرانسوي را از حضور عدهيي تروريست فراري در خاك فرانسه مطلع نمودهايم» و «لازم است مقامهاي فرانسوي به اين امر توجه داشته و براي تأمين امنيت داخلي، لانهٌ فساد را از بين ببرند».
يك ماه قبل از اين تاريخ، در 26دي، هفتهنامه فرانسوي VSD در مقالهيي تحتعنوان «تهران خواستههايش را افزايش ميدهد، بهاي هولانگيز گروگانهاي فرانسوي در لبنان» نوشته بود:
«فعاليتهاي سياسي تبعيديان محدود خواهد شد و حتي برخي از آنها قرباني خواهند گرديد. بهعنوان مثال، مسعود رجوي، رهبر مجاهدين خلق، كه تا بهحال توسط دو اسكادران ژاندارم در محل اقامتش در اورسوراوآز حفاظت شده است، اين خطر وجود دارد كه يكي از نخستين كساني باشد كه بدون دفاع ميماند».
در 13فروردين، شبهنگام، بمبي در چندصدمتري اقامتگاه اورسورواز، منفجر گرديد. فرداي آن روز خبرگزاري فرانسه در گزارش خود، درباره انفجار بمب «در چندصدمتري اقامتگاه تحت مراقبت مسعود رجوي، رئيس شوراي ملي مقاومت ايران، نيروي اصلي اپوزيسيون رژيم خميني»، خبر داد.
واضح بود كه اين انفجار ديگر يك اخطار تلقي ميشد و خبر از توطئههاي بعدي ميداد.
در 26فروردين، رژيم خميني از طريق ارگان رسمي خود، روزنامهٌ اطلاعات، خطاب بهدولت فرانسه تصريح نمود:
«اگر فرانسويها ميخواهند در رابطه با ايران تجديدنظر كنند، پايگاههاي منافقين را برچينند. چرا فرانسويها اسير آمريكاييها بشوند؟ شما منافقين را از كشورتان اخراج كنيد، آمريكا خودش ميداند آنها را كجا ببرد، بختيار و بنيصدر مال شما؛ در چنين صورتي است كه مردم ما باور خواهند كرد كه فرانسه يك كشور دوست است».
بهموازات انفجار بمب در نزديكي محل اقامت و دست باز پيدا كردن ايادي رژيم، تحريكات و مراجعات افراد يك گروه ماركسيستي بهنام اقليت، در اطراف اقامتگاه جريان داشت كه در اتحادعمل آشكار با يك سرويس فرانسوي، فعالان راست افراطي و سفارت رژيم، بهحادثهسازي و جنجالآفريني روزمره عليه رهبر مقاومت در اطراف اقامتگاهش مبادرت ميكردند.
درست مشابه اقدام شكستخوردهيي كه در سالهاى اخير وزارت اطلاعات رژيم انجام داد و مزدورانش را به اطراف مقر رئيسجمهور برگزيده?مقاومت فرستاد تا سروصدا بپا كنند، در آن زمان هم آنها در يك توطئه مشترك رژيم و فرانسه به آنجا گسيل شده بودند تا عليه حضور رهبر مقاومت عربده بكشند.
بهموازات فعاليتهاي سياسي رژيم آخوندي براي استرداد رهبر مقاومت ايران، رژيم يك رشته طرحهاي تروريستي عليه جان رهبر مقاومت ايران را هم پيگيري ميكرد. اين طرحها كه تعداد آنها به 26مورد ميرسيد، در تاريخ 23اسفند 1364 توسط مقاومت ايران افشا شدند. در سال 2000 هم يك كتاب پرفروش بهنام «جاسوس خدا» در فرانسه كه توسط «پاتريك راپيه»، نويسنده و سردبير هفتهنامه فرانسوي ژورنال دوديمانش، با همكاري دو مأمور سرويس ضدجاسوسي فرانسه (DST) نوشته شده بود، ماجراي دستداشتن رژيم آخوندي و بهطور مشخص سفارت رژيم در پاريس را در چند عمليات تروريستي، كه در سالهاي 1985 و 1986 در پاريس باعث مرگ و جراحت شمار زيادي از شهروندان فرانسوي شده و همچنين توطئهٌ تروريستي گستردهيي را كه براي ترور رهبر مقاومت ايران طراحي شده بود، در 420صفحه و با ذكر جزئيات بازگو كرد.
همچنين رولان ژاكار، نويسنده فرانسوي، در كتابش بهنام «قاتلان بدون مرز» (چاپ 1985 در پاريس) از ديگر طرحهاي تروريستي رژيم براي از ميان برداشتن مسعود رجوي خبر داد.
در چنين شرايط خطيري بود كه شوراي ملي مقاومت در اجلاس فوقالعاده روز 23ارديبهشت 1365، يك هفته پس از آخرين باري كه عوامل رژيم با حمايت سرويسهاي فرانسوي براي حادثهسازي به اطراف اقامتگاه آمدند، بهاتفاقآرا تصميم گرفت كه مسئول شورا بهمنظور خنثيكردن توطئههاي رژيم خميني و براي سازماندادن نيروهاي نظامي مقاومت، بهجوار خاك ميهن در كشور عراق عزيمت كند.
3هفته بعد از عزيمت به عراق، كپي يك احضاريه از سوي دادسراي پاريس كه ديرهنگام به اورسورواز رسيد و شاكيان آن همان آلتدستهاي ايراني بودند، قسمتهاي ناتمام سناريو را روشن كرد. بهنظر ميرسد برنامهريزان فكر مراحل بعدي را هم كرده بودند اما پيشدستي مقاومت كارشان را ناكام گذاشت.
در بيانيه اجلاس فوقالعاده 23ارديبهشت سال 1365، شوراي ملي مقاومت با اشاره به «توطئههاي پنهان و آشكار رژيم خميني و حاميان بينالملليش كه با استفاده از آلتدستهاي ”ايراني“ خود، عليه مقاومت حقطلبانه و خونين مردم ايران» انجام ميشود، و با اشاره به شيوههاي رايج رژيم خميني «ازجمله گروگانگيري و شانتاژ سياسي براي فلجكردن جنبش» مقاومت آمده است: «درواقع آنچه شوراي ملي مقاومت را براي دشمنان رهايي ايران غيرقابلتحمل ميكند، وفاداري شورا به اصل استقلال و سرسختي و پافشاريش در دفاع از اين آرمان والاست.
نظر به همه اين ملاحظات، براي خنثيكردن توطئههاي دشمن از يك سو و پاسخگويي به الزامهاي مرحله جديد تدارك قيام ازسوي ديگر، محل اقامت آقاي مسعود رجوي، مسئول شورا، از اروپا به خاك كشور عراق منتقل ميشود». شوراي ملي مقاومت در بيانيه خود تأكيد كرده بود كه شورا اين انتقال را براي گسترش و سازماندهي نيروي نظامي مقاومت لازم ميداند.
اما تا روز عزيمت هنوز راه بسيار پرپيچوخم و پرخطري در پيش بود.
دولت فرانسه وقتي كه در اوايل خرداد از قصد مسعود رجوي براي ترك اين كشور و رفتن به عراق بهطور رسمي مطلع گرديد، در كمال شگفتي آن را نپذيرفت.
گفتگوها در اين باره چندين روز بهطول انجاميد. دستآخر هم، فرانسه كشور ثالثي را پيشنهاد كرد كه مورد موافقت مجاهدين نبود. يك شب هم در حوالي نيمهشب، فرستاده ويژه حسن دوم، پادشاه مراكش، از فرودگاه مستقيماً به محل اقامت رهبر مقاومت ايران آمد تا از جانب ملك حسن دوم او را بهعنوان ميهمان ويژه به مراكش دعوت كند كه طبعاً مورد قبول قرار نگرفت.
سرانجام مسعود رجوي به دولت فرانسه اعلام كرد كه با استفاده از حقوق قانوني خود قصد دارد به سوئيس و به خانه برادر خود دكتر كاظم رجوي برود. حزب سوسياليست سوئيس نيز از اين پيشتر او را براي ديدار و گفتگوي سياسي دعوت كرده بود.
دولت فرانسه كه ديگر اين پيشنهاد را نميتوانست رد كند، آن را قبول كرد و هماهنگيهاي لازم با حضور سفير سوئيس در فرانسه در دفتر كار وزير امنيت فرانسه انجام شد. آقاي سفير بههنگام خداحافظي پيشاپيش ورود رهبر مقاومت به سوئيس را خوشآمد گفت. حالا ديگر همهچيز حلوفصل شده بود...
اما 48 ساعت قبل از حركت، ساعتي قبل از غروب آفتاب و زمان افطار در ماه رمضان، استاندار استان والدواز فرانسه با چند ماشين اسكورت و اسكورت موتوري به محل اقامت مسعود رجوي آمد و اطلاع داد آقاي رجوي هماكنون بايد بلادرنگ براي امر بسيار مهمي در دفتر وزير كشور حضور بههم برساند. وي مسعود رجوي را از توطئه دستگيري وي در سويس توسط اينترپل مطلع نموده و به اين ترتيب مجدداً اجازه خروج لغو شد. همان روز آقاي مهدي ابريشمچي طي مصاحبهيي از توطئه رژيم براي ترور و يا دستگيـري و استرداد آقاي رجوي در سويس پرده برداشت.
و سرانجام در جريان يك دور مذاكره پرتنش ديگر، دولت فرانسه با عزيمت رهبر مقاومت بهجوار خاك ايران موافقت كرد و روز 17خرداد 1365 مسعود رجوي با يك پرواز اختصاصي پاريس را ترك كرد.
قسمتهايى از پيام توديع رهبر مقاومت بههنگام ترك فرانسه و عزيمت به خاك عراق
«من فردا از اينجا، از فرانسه، خواهم رفت. البته اين سفري است فوقالعاده خطير و سرنوشتساز، پر از خطر، خطرهاي مختلف. قرار بود 7-8-10روز پيش بروم. اما نشد، يعني نگذاشتند. چند روزي خودم را بهمثابه گروگاني يافته بودم اما به هر حال فردا خواهم رفت.
اگر بپرسيد براي چه ميروي، در يك كلام ميگويم كه برفروزم آتشها بر كوهستانها.
و اگر بپرسيد كه فكرش را كردي كه آنجا چه بر سرت خواهد آمد، خواهم گفت كه ما چه مجاهدين و چه شورا، تا جايي كه مى?فهميديم و ميتوانستيم بفهميم، فكرش را كرديم. ولي مگر مىشه هميشه فكر همه چيز را كرد. مگر شرايط ما و انقلابون شرايط عادي است. تا آنجاييكه من بهياد دارم، در نقاط عطف در سر بزنگاههاي خطير و تاريخي هميشه اينطور بود، شب سي خرداد اينطور بود، شب پرواز به پاريس همينطور بود و خيلي شبها و روزهاي ديگر. ما در كشاكشيم با مهيبترين نيروي ارتجاعي افسارگسيخته تاريخ ايران، با خميني. اين از نظر داخلي، از نظر بينالمللي هم وقتي كه ما شروع كرديم، در شرق و غرب عالم هيچكس با ما نبود و هيچكس انقلاب و قيام جديدي را بر مردم ايران روا نميديد. هيچكس خواستار دگرگوني بنيادي در ميهن بهخونتپيده ما نبود و اين خواست خلق و اراده شهدا و اسرا و رزمندگان مجاهد خلق بود كه سرانجام برشوريد. بله هيچكس نبود و چه بسا كه حالا هم نباشد پس از ما چي برمىايد. اينكه كار فردا را به پسفردا محول نكنيم. اينكه ديگر نبايد اعدام و تيرباران و درد و رنج اسيران را بيشتر از اين، تا كجا و تا چقدر ميشود هر روز شاهد خونريزيهاي جديدي از جانب دژخيم بود. و شما شاهد هستيد كه اين كتاب هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال قطورتر ميشود.
بله هركجا شمع بلا افروختند صدهزاران جان عاشق سوختند
عاشقاني كز درون خانهاند شمع روي يار را پروانهاند.
شمع روي ايران و ايراني و شمع پرفروغ رهايي و استقلال ملي و حاكميت مردمي را. از اول هم به پاريس نيامده بوديم براي وقتگذراني و براي بازيهاي سياسي و نه براي استراحت و نه براي جان بهدر بردن. اگر اينطور بود، اين روزها دشمن ضدبشري اينقدر با عناد و پيگيري دنبال مسأله استرداد و اخراج من نبود. از طرف ديگر من هم بهعنوان نخستين مسئول مقاومت پرخون يك خلق درزنجير، نه ميتوانم و نه بايد در اينجا چنانكه مطلوب دشمن است و برايش اعمال فشار ميكنه، سكوت و يا بيطرفي پيشه كنم...
ببينيد حرف زدن از استقلال و آزادي خيلي ساده است. اما پرداخت تاوانش خيلي مشكل است. معروف است كه اشياء را به ضدشان ميشناسند. اين يك شناخت عميق است. يعني اگر شناخت صوري را كنار بزنيم، در يك شناسايي عميق، اشياء را به ضدشان ميشناسند. پس آزادي خواه واقعي را از كجا ميشود شناخت؟ از نوع رابطهيي كه با اضداد آزادي تنظيم ميكند.
اما اگر بايستيم، اگر مقاومت كنيم، علاوه بر كشتهها و اسرايي كه بايد بدهيد، آنوقت دهها و صدها مارك از تولتاليتر و انحصارطلب تا غيردموكراتيك و وابسته و امثالهم بايستي كه نوشجان كنيد. شگفتا چه كسي بود كه از كانديداتوري رياستجمهوري رژيم خميني بهخاطر بايكوت ولايت فقيه گذشت؟ غير از مجاهدين؟ چه كسي پرچم مرگ بر خميني را برافراشت؟ چه كسي فتنه ليبرال-ارتجاع را كور كرد وقتي كه سايرين درجا مىزدند و به عقب مىرفتند؟ چه كسي در هر كجاي اين كشور و اين ميهن از تهران تا اقصانقاط كردستان وقتي كه حقي از كسي تضييع ميشد، پرچم حقطلبي برميافراشت، از زنهايي كه ميخواستند آنها را بهزور وادار به حجاب اجباري بكنند تا آلونكنشين و اقليتهاي مذهبي؟ وقتي خميني عليه مطبوعات تاختوتازش را شروع كرد، چه كسي سينه سپر كرد؟ كه بود كه به دفاع از حقوق زنان برخاست؟
....
اما همه اينها پرداخت بهاي سنگيني را طلب ميكرد و ما آنرا پرداختيم. بهبهاي خون و شكنجه و جنگاعصاب روزمره. و باقيات و صالحاتش را مردم ايران دير يا زود درك خواهند كرد.
كافي نبود كه بگوييم خميني را نميخواهيم. در دوران مبارزات افشاگرانه سياسي، خميني را بهقدر كافي افشا كرده بوديم. روز سي خرداد نقطه عطف بود، مرزبندي همگان با خميني بود. كار بسيار لازمي بود اما كافي نبود. علاوه بر اينها اين كار عظيم ايدئولوژيكي و تاريخي سرانجام در سال گذشته در تمامي سال 64 به داخل مجاهدين، سازمان محوري و پيشتاز انقلاب نوين ايران، هم راه برد و به يك انقلاب عظيم دروني منجر شد. صفوف ما را بسا پاكيزهتر و تصفيهتر كرد و مطهرتر و پولادينتر، بههيچوجه مبالغه نميكنم. ما در اين مدت، حافظ حرمت كلمات بوديم. كلمات پاكيزه مقاومت و خلق و فدا و انقلاب و شهادت، آن هم در صعبترين شرايط تاريخي ايران. باور كنيد از شرايط حمله مغول سختتر بود، چون آن، حمله خارجي بود. در شرايطي كه همه چيز زير علامت سؤال رفته بود، خمينيگزيدگي، بسا فراتر از مارگزيدگي و اژدهاگزيدگي، همه چيز را مسموم كرده بود.
عجب ابتلا تاريخي و عظيمي بود و خوشا بهحال تكتك كساني كه از زير اين آزمايش عظيم تاريخي و از ياد نرفتني، سرفراز و پيروز و سربلند بيرون آمدند.
البته بهايش سنگين بود. بايد مورد بسا تاختوتازها واقع ميشديم. توضيحات مفصلش بماند براي آينده. يادتان هست چه كسها و چه ناكسها در فرنگ دموكرات شدند و فخر دموكراتيزم و آزاديخواهي به پاكباختگان ميدان فدا و آزادي فروختند؟ به مجاهدين پز دموكراسي دادند، مستقيم يا من غيرمستقيم دستدردست دشمن نه، مشغول پرپركردن پروبال فرشتهي خونينبال آزادي بودند...
در اين مرزبنديها البته ما در يك مورد هم حتي شروعكننده نبوديم. هيچ تضاد و اختلافي را قبل از وقت و ناگفته بهش نپرداختيم. من شخصاً بارها و بارها درطول اين پنج سال از عكسالعملهاي مشروع و برحق مجاهدين حتي جلوگيري كردم كه مبادا ما تندروي و افراط بكنيم. اما وقتي كه كسي هل من مبارز طلبيد، وقتي كه حجت تمام شد، وقتي ديگر وظيفه ايجاب كرد، يك لحظه هم درنگ نكرديم، هر كه بود، يا از او خداحافظي كرديم يا بيمحابا به افشايش پرداختيم، بهخاطر خلق، والا اگر دنبال مصالح پراگماتيك خودمان بوديم، همان بهتر كه با اماواگر و كجدارومريز طوري و يك طوري كنار ميآمديم و چه كسي نميخواست با مجاهدين كنار بيايد؟ همه.
...
گفتم ما علاوه بر مبارزه پربار و خونين در داخل كشور، يك كار عظيم سياسي را در اين پنج سال بهپيش برديم، يك كار تاريخي. شاخص اين كار، شوراي ملي مقاومت و تاريخچهاش، بهعنوان يك بديل و آلترناتيو تثبيت شده. تاريخچه اين شورا، تاريخچه مرزبندي بين جنبش و ضدجنبش است. تاريخچه انسجام نيروهاي جبهه خلق است. تاريخچه بينظير وحدت و ارتقاء است. باز هم تاريخ بهياد خواهد داشت. پس بههنـگام خداحافظي با شما فقط اجازه بديد بهعنوان مسئول مقاومت، مقاومتي با اين ابعاد، مقاومتي بينظير كه بهحق درخشانترين مقاومت مردمي تاريخ معاصر ما است، سوگند بخورم كه در اين مدت همه چيز را تحمل كرديم. ذرهيي از منافع ملي و ميهنيمان نگذشتيم. در مقابل انبوه توطئهها ايستادگي كرديم اما هيچ ساختوپاختي نكرديم. سوگند بخورم كه آگاهانه و عالماً و عامداً به وحدت صوري تن نداديم، از آن نوع كه خميني ميخواست، از نوع ”همه با هم“ نه. فايدهاش چي بود؟ اگر من هم اينجا مينشستم و به همه لبخند مىزدم، براي تصاحب هر چه سريعتر قدرت. اين از مجاهد خلق شايسته نبود. هرچه توانستند به پروپاي ما پيچيدند، لگد زدند، مارك زدند. از چه كسي گله ميكنه؟ خوب ما خودمان خواسته بوديم. هر كسي طاووس خواهد، هر كسي طاووس آزادي و استقلال ميخواهد، رنجش را هم بايد تقبل بكند. خودمان خواسته بو ديم مگر نه؟ حتي چند بار در پيامهاي مختلف، من خواستم بيشتر بتازيد، باز هم بيشتر، ببينيم چه ميشود، اگر قرار است ما از بين برويم، بگذار همينجا گورمان باشد و اگر نه، بگذار مرزها روشن شود.
يك دستآورد عظيم و تاريخي ديگر، شكستن دگم طلسم جنگطلبي خميني بود و برافراشتن پرچم صلح عادلانه، چيزي كه ما هميشه بر آن افتخار ميكنيم. امروز وقتي مردم ايران از خرد و كلان در مقابل نعره جنگ بهتنگ آمدند، وقتي كارد به استخوان رسيده، وقتي جانشان به لبشان رسيده، وقتي جوانها را خانواده قايم ميكنند كه خميني اونها را بهزور نبرد، وقتي دستهدسته از توي خيابانها دستگير ميكنه و مانند گوشت دمتوپ بهجبههها مىفرسته، صحت موضعگيري ما باز هم بيشتر و بيشتر اثبات ميشود. بس نيست؟ بس نيست اينهمه تلفات جاني و مالي و خسارت در هر دو كشور؟ مگر خمينى به فكر صلح است؟ خميني به فكر جان مردم است؟ نه، اون بلاي جان مردم است. اين وظيفه ما بود و هست كه بر اساس طرح صلح شوراي ملي مقاومت، طومار جنگ رو درهم بپيچيم. گفتم كه اشياء به ضدشون شناخته ميشوند، پس دمزدن از صلح فقط كافي نيست. بايد سرچشمه جنگ را كور كرد، يعني خميني رو با يك اقدام عملي، اين سفر در يك بعد خودش، پاسخي است به اين نياز سياسي تاريخي. بهقول مجاهدين يك سفر عاشوراگونه و عاشورايي ديگري است، يك سفر عاشورايي ديگر است و ما عزممان جزم است كه باز هم مقاومت انقلابي را وارد يك كوره ديگري كنيم.
...
ميخواهم تأكيد بكنم اگر فعاليتهاي بيناللملي گذشته ما نبود، اگر حمايتهاي گسترده جهاني نبود، اگر مقاومت ايران اينچنين در سطح داخلي و سراسر جهان شناختهشده نبود، اين قضايا ممكن بود خيلي زودتر اتفاق بيافتد، ممكن كه نه، قطعاً، ممكن بود كه كار به قربانيكردن هم بكشد. اونهايي كه مفهوم ديپلوماسي انقلابي ما را نميفهميدند و چنين روزهايي را پيشبيني نميتوانستند بكنند، يك بار ديگر بور شدند. خوشبختانه ما اين پيشبينيها را بهموقع كرده بوديم. بنابراين در برابر اين همه شرايط فوقالعاده بغرنج و پيچيده با انبوهي از فشار و جنگاعصاب مات نشديم و راه خودمان را پيدا كرديم. شنيدم حتي گفته شده بود كه آنقدر زير منگنه خواهيم گذاشت كه خودشان بروند. و من هم در مقابل چنانكه شايد شنيده باشيد گفتم: «اگر هم بسوزانيد و خاكستر بكنيد... باز هم فرياد خواهيم زد: ”مرگ بر خميني“».
...
بهخدا قسم اگر كسي اين مرزبندي را تقويت نكند، اگر اين مرزبندي را تقويت نكند، اگر اين مرزبندي را تعميق نكند، اگر روشن نكند، اگر بهش مؤمن، اگر به آن وفادار نباشد، هيچ هيچ از درد و رنج مردم درك نكرده. آخر چرا آقا؟ شما چكارهايد؟ گوشه خيابان قدم ميزنيد، سوت ميزنيد، نشستيد توي قهوهخانه. بنده نميدانم سازمان چيچيهاي مترقي هستم، بنده كارگران فلان هستم، بنده وطنپرستان فلان هستم. خوب چكار ميكني؟ هيچ، كارم اين است كه بگويم آنهايي كه با خميني جنگيدهاند، اشتباه كردهاند. شرايط آماده نبود، اون يكي ميگويد بايد رفت اون مردم را آگاه كرد
آخه يك خورده از اين درد و رنج حس بكنيد. جنگ است، يك ميليون نفر كشته و مجروح شدهاند، ميفهمي يا نه؟ خانوادهيي نيست كه عزادار نباشد، ميفهميد يا نه؟ در هيچ مقطع تاريخ ايران فحشا اينقدر گسترش نيافته يا نه.
كسي نخواسته، نه شوراي ملي مقاومت نه مجاهدين، كه با آنها مخالف نباشيد كه با آنها ناسازگار نباشيد كه انتقاد نكنيد كه دشنام ندهيد. نه، ولي بهجاي يك سنگ يا در ازاي يك سنگ كه به سر ما بزنيد، لطفا كلوخي هم به پاي خميني بزنيد. اين براي خودتان هم خوبه، خودتان تازه خواهيد فهيمد كه كساني كه راههاي پرفرازونشيبتر را درنورديده و بازگشودهاند، چه كشيدهاند. و با چه مشكلات و مخاطراتي روبرو بودهاند. هرچه ميخواهيد به مجاهدين دشنام بدهيد، نقد كنيد، تحليل كنيد، بزنيد، ازجمله خود من، هرچه ميخواهيد. اما يادتان باشد كه يك روز تاريخ ايران و مردم ايران وزن خواهند كرد، اون مقدار را كه به ما زديد، اون مقدار را كه به خميني نزديد.
باور كنيد وقتي كه آدم، هر آدم معمولي، فقط چند لحظه به فكر شهدا ميافته، به فكر اينكه تو زندانهاي خميني چه خبره و به فكر درد و رنج مردم ايرانه، به فكر اين گراني وحشتناك، به فكر اين سركوب، به فكر ميليونها آدمي كه دنبال روزنه نجات هستند، از خود بيخود ميشه و نميتواند خودش را كنترل كند. فكر ميكنم كه همه اينطور هستيم.
و سرانجام خطاب به شما، به همه همميهنان عزيز و آزاده و شريف خارجه، به همه پيشتيبانان شورا و به همه همدردان مجاهدين و به خواهران و برادران مجاهد خودم كه در اين كشورها ميمانند، روشنه كه شماها ناگزير اغلب در اينجا هستيد يا خواهيد ماند. به خودتان و به نقش خودتان و به كار و به مسئوليتتان كم بها ندهيد. مبادا يأس و انفعال و نااميدي به خودتان راه بدهيد. ما اين چيزي كه طي اين پنج سال در اينجا ساختيم و با خون جگر هم ساختيم، نميخواهيم خراب كنيم. حركت رو به جلو، نه رو به عقب، اشتباه نكنيد. زماني روشن خواهد شد كه حتي در رابطه با عزيمت من، عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. فراموش نكنيد كه حركت رو به جلوست. گفتم كه در آستانه يك جهش هستيم. نميخواهيم و نبايد بهعقب برگرديم.
شما، پشتيبانان شوراي ملي مقاومت، بايد سنگرهاي مقاومت عادلانه مردم را درخارج از كشور خالي نگذاريد. باز هم جهان را تكان بدهيد، باز هم بلرزانيد. حقوق مردم ايران را اعاده كنيد. هيچكس زيادي نيست. هيچكس از شما غيرلازم نيست و هيچكدام نيست كه بهدردنخور باشيد. اگر رضا به قضاي خدا بدهيد، رضا به مشيت خلق و انقلاب بدهيد و صادقانه و در حد توان خودتان كار بكنيد. چه كار صداي مقاومت را به گوش جهانيان برسانيد و به گوش بقيه هموطنانمان و فروغ مقاومت رو زنده نگه داريد. نشاط و سرزندگي خودتان را حقظ كنيد
ما نميخواهيم كار سياسيمان را در عرصه بينالمللي تعطيل بكنيم. بالعكس قدمبهقدم همزمان با اعتلاي مقاومت در داخل كشور ميخواهيم بر ابعاد فعاليت خودمان در عرصه بينالمللي بيافزاييم. مقاومت ايران امروز بيش از هميشه به همه قوايش، به ذرهذره نيروهايش، به تكتك افرادش نيازمند است، به شما، به تكتك شما. فكر نكنيد كاري ازتون برنميآيد، به كار سياسيتون، به حمايت خودتون، به جلب حمايت از طريق شما، به يك ريال پول، به يك قدم راهپيمايي، به يك تظاهرات، به يك پخش پيام، به تعميق مرزبندي، به روشنكردن حق و ناحق، به احقاق حقوق مردم ايران دركشورهاي مختلف در مراجع مختلف نزد دولتهاي مختلف و سرانجام حتي به يك دعاي خير و يك آرزوي نيك و به يك نجوايي در دل. باور كنيد اين مهمه، باور كنيد بها دارد و در اولين قدم اگر از من ميپرسيد، همين سي خرداد را بزرگ بداريد. روز شهدا و زندانيان سياسي رو نگذاريد خارجيان بگويند كه با رفتن يك فرد يا تعدادي افراد از اينجا، هر چه بود، تمام شد. هرگز اينطوري نيست و نبايد باشه. اين سي خرداد را بايد بياييد بيرون، پرچم ايران و نداي مقاومت عادلانه مردم ايران را بهاهتزاز دربياوريد. روز شهدا و زندانيان سياسي رو به ياد تكتك اسيران و تكتك شهيدان گرامي بداريد. نگذاريد مقاومت را قرباني كنند. در عرصه بينالمللي، اگر شما بلند بشويد، نخواهند توانست هيچ چيز، هيچ سلاحي و هيچ قدرتي در جهان نيست كه بتواند اراده برانگيخته خلق قهرمان درزنجير را به زانو دربياور. همه هموطنان، شهدا، اسرا مثل رزمندگان و مثل همه مردم ايران چشمانتظار شما هستند. نگذاريد شب بر شما و روح و روانتان چيره شود. راه البته صعب و خطيره. گفتم كه از شب سي خرداد وقتي مجاهدين به زبان ايدئولوژيكي خودشان مسيري عاشورايي پيشه كردند، ديگر اينها، توي آن هست... شهادتها، فراقها، جداييها، تيربارانها، اعدامها، چه ميشه كرد، دشمن ميخواهد م ارا محدود و فلج كند وب عد قهقهه بزند و ما ميخواهيم آن را داغان كنيم نابود كنيم وخواهيم كرد. وقتي امواج تاريكي هجوم مياورند، بزن بر سينه شب، تيري از نور، گل خورشيد را ميهمان ما كن.
پس همچون نخستين روزي كه از زندان آزاد شدم، بگذاريد يك بار ديگر يادآوري كنم، مگر ميى?شود خورشيد رو كشت؟ پاكترين فرزندان اين ميهن را ميتوان دستهدسته تيرباران كرد و به شكنجهگاه فرستاد اما آنها در خورشيدي مضمحل ميشوند كه هيچ ترديدي در تابشش نيست، خورشيد تابان رهايي ايران. مگر مى?شود درياها را خشكاند؟ مگر مى?شود لالهها را از شكوفايي بازداشت و بادها را از وزيدن و مگر مى?شود خلق قهرمان ايران را تا به ابد در زنجير پير كفتار جماران نگه داشت؟ نه، نه هرگز. مرگ بر خميني. سلام برخلق. سلام بر صلح و آزادي.
خداحافظ شما
* * *
سحرگاه يكشنبه 18خرداد سال 65 مقارن با عيد سعيد فطر، بلافاصله پس از ورود رهبري مقاومت به خاك عراق، مسعود و مريم رجوي به زيارت مشاهد متبركه و مرقدهاي پيشوايان عقيدتي و سمبلهاي اعلاي آزادگي در نجف و كربلا شتافتند.
«عزيمت رهبري مقاومت بهجوار خاك ميهن، با انعكاسهاي گستردهيي در داخل ايران همراه بود و موجي از شور و اميد و حمايت بر انگيخت. به همين خاطر، خميني تاب نياورد و در كمتر از يك هفته به بمباران مجاهدين در پايگاه منصوري در منطقه مرزي مبادرت كرد. خميني از اينكه همه توطئههايش نتيجه معكوس داده است، بهشدت غضبناك بود و پشيماني خود را بلادرنگ با دستور بمباران يك پايگاه شناخته شده مجاهدين به تماشا گذاشت. در ساعت 5 و 45دقيقه بامداد روز شنبه 24خرداد ،6 بمبافكن F5 بمبهاي خود را بر پايگاه مجاهد شهيد محمد منصوري فروريختند. مجاهد خلق ايرج بهي بهشهادت رسيد و 10 مجاهد ديگر مجروح شدند. در اين تهاجم وحشيانه اهالي بيدفاع روستاي كهريزه كه در مجاورت اين پايگاه بود، بهشدت خسارت ديدند. شماري از اهالي ازجمله يك كودك خردسال در اثر تركش بمبها، مجروح شدند و خسارتهاي مالي قابلتوجهي هم به آنها وارد شد.
خبرگزاري رويتر در 30خرداد 65 گزارش كرد: «بنا به گزارش راديوي دولتي ايران، نيروي هوايي اين كشور يك مقر فرماندهي مجاهدين خلق را در منطقه شمالي سليمانيه در عراق بمباران نموده و بيش از 200نفر از آنان را بهقتل رسانده است. رهبر آنان مسعود رجوي هفته قبل با هزار تن از يارانش از فرانسه به عراق تغيير مكان داده بود. مجاهدين خلق فقط از يك كشته و 10 مجروح سخن گفتند...»
به نوشته روزنامهي اطلاعات آخوندي به تاريخ 2تير 1365 آخوند ريشهري، وزير اطلاعات، در خرمآباد اعلام كرد: «انهدام مقر منافقين در عراق يكي از كارهاي قابلتوجه است كه با همكاري وزارت اطلاعات و نيروي هوايي انجام شد. بر اساس آخرين گزارشهاي رسيده، حدود 200 الي 300نفر از منافقين در اين مقر بههلاكت رسيدند“».
به نوشته روزنامه جمهوري اسلامي 31خرداد: «اطلاعات موثق حكايت از آن دارد كه بعد از بمباران اين مقر 17خودرو نظامي اجساد را از منطقه بمبارانشده خارج ساختند».
بزرگنماييهاي 200 الي 300باره اطلاعات و رسانههاي آخوندي بهروشني گواه ترس و وحشت رژيم از تبديل شر كثير به خير عظيم براي مجاهدين و مقاومت ايران بود. وحشتي كه دو سال بعد، در زهر آتشبس تحميلي از سوي ارتش آزاديبخش ملي، به حلقوم خميني ريخته شد و روياهاي ارتجاعي خلافت اسلامي را باطل كرد.
a
No comments:
Post a Comment